برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت شانزدهم
دیری نپایید که دیگرازجهانگیردست خط ونامه به خانواده نمی رسید ونگرانی شدیدی براعضای خانواده خاصه مادرچشم انتظارش مستولی گشته بود.مادرنگران وپریشان حال به اتفاق دیگرفرزندش اقبال بدنبال ردی ازجگرگوشه اش به شهرطالش ونهایتا به رشت مرکزاستان درجستجوبود تا اینکه ازجانب آزاده ای خبردارشد که دلبندش بواسطه باند مافیایی رجوی ربوده شده ودراسارت آنان درکمپ تحت کنترل اشرف محبوس است
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و نه
خانم گل اثر فرهادی مادر فیروز ساعدی چند بار برای ملاقات فرزندش به عراق رفته و رجوی مانع از دیدارش شده، اغلب در کنار تلفن نشسته و منتظر شنیدن صدای فیروز عزیزتر از جانش است!
مصاحبه با خانم صغری سنگپری، خواهر آقای غلام سنگپری اسیر در فرقه رجوی
لحظه لحظه زندگی با برادرم برایم خاطره هست، غلام و من فقط خواهر و برادر نبودیم، مثل دو رفیق بودیم. همین دیشب به پسرم می گفتم من از غم داییت نابود شدم، همسرم هم از بی تابی من کلافه شده و می گوید عمرت را تباه برادرت کردی.
نامه مجدد برای برادرم میر واقف و آرزوها و دعاهای من
داداش میدانی من هم مثل خودت با آرزوهای بزرگ در راه مبارزه پا گذاشتم اما دیری نپائید که خود را یک قربانی یافتم احساس میکردم تمام آرزوهایم بر باد رفته فرقه رجوی آنی نبود که به آرزوهای من و ما جامعه عمل بپوشاند
خدایا شب یلدا برادرم را به من برسان
برادرم هرچقدرماازهم فرسنگها دور باشیم قلبهایمان باهم است ماهمدیگر را داریم منتظرت می مانم ازخداخالصانه می خواهم به تو قدرتی بدهد تا برادرعزیزم تصمیم اخرش رابگیرد. از خدا میخواهم که ترس وشک و تردید را از وجودت بیرون بریزد
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و هشت
وقتی که نامه هایش را مرور می کنم که نوشته است که”من نهایت سه روز ازشما دورهستم” قلبم آتش می گیرد. با خودم فکر می کنم چنین آدمی چگونه می تواند سی سال از خانواده دور باشد.
مادر پیر و سالمندم در واپسین لحظات عمرش چشم انتظار است
آقای جعفرحسن زاده در دیداراخیر با مسول انجمن نجات گیلان درحالیکه بسیار اندوهگین می نمود ضمن لعن و نفرین به رجوی گور به گورشده گفتند” خیلی نگران مادرپیرم هستم. بالغ بر90 سال سن دارند ودرآخرین لحظات حیات خود فقط وفقط چشم انتظار فرزندش رضا هستند و بیتابی میکنند.”
مصاحبه با خانم طاهره خمر یادگار، همسر آقای غلام سنگپری اسیر فرقه رجوی
دست ما برای رسیدن به عزیزانمان کوتاه هست و کاری از ما بر نمی آید اما مجامع حقوق بشری تنها کسانی هستند که در این مورد می توانند کاری بکنند، درخواستم این است که سریعاً اقدام کنند.
دیدار با خانواده اعضای اسیر احمد و امین تلاوتی در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای ناصر تلاوتی آشنا به ماهییت تروریستی سازمان رجوی در دیدار صمیمانه با مسول انجمن ضمن شادباش به خانواده میرزایی گفتند:” فرزندانم از برای کسب و کار و اشتغال عازم ترکیه شدند ومتاسفانه بی آنکه فکرسیاسی داشته باشند ؛ فریب دجالیت گماشته های رجوی را خوردند و به اسارت درآمدند.
مادری که چشم براه فرزندش هست
آنچه فرزندم را سالیان سال از خانواده دور نمود فریب رجوی و دارو دسته اش در سمنان بود. این خانواده خیلی خوشحال شدند از اینکه به دیدارشان رفتیم و از سالهائی که با کریم بودیم برایشان تعریف نمودیم مادر خانواده یک لحظه با اشکی در چشم گفت خیلی دوست دارم او را مجددا در آغوش بگیرم.
درخواست یاری خانواده های گلستانی از نماینده حقوق بشر
شاید شما بعنوان نماینده حقوق بشر که اکنون منتخب این سمت شده اید بتوانید حداقل در کم نمودن این اسیبهایی که سران سازمان مجاهدین در حق ما خانواده ها داشته اند با حسب انسانیت و آزادگی یاری نموده
مادران منتظران بدرود یافته – قسمت پانزدهم
تقدیرآنگونه رقم خورد که مطلق مطلوب محمد تقی وخانواده زحمتکش یوسفی نبود چرا که دراثراغفال ومغزشویی ؛ محمد تقی تمام وکمال به اسارت رجویها درآمد وسالیان عمروجوانیش را تباه کرد وخانواده خود را گریان وچشم انتظارباقی گذاشت.

