همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
نقطه مقابل رجوی شیاد یادداشت معصومه فرحناک از خانوادههای چشم براه گیلک
آیا حق من نیست که قبل از مرگم یکبار بتوانم با جگرگوشه ام صحبت کنم
من یک مادرهستم که 25 سال صدای فرزندم را نشنیدم. الان که فرزندم به دنیای آزاد قدم گذاشته بازنمی تواند واجازه ندارد که به مادرش تلفن بکند وصحبتی داشته باشد. من ماندم که چه بگویم! مگرمریم رجوی خودش مادرنیست!؟ وحس مادری ندارد!؟ چطور طاقت می آورد که فرزندم ومن با وجودیکه امکان تماس مهیا است نتوانیم با هم ارتباط داشته باشیم!؟ واقعا دنیای سیاست چقدرکثیف است که عواطف انسانی به هیچ گرفته میشود وفقط روسای آن درفکرخودشان و رسیدن به قدرت هستند!؟
خانواده اصلانی در دفتر انجمن نجات گیلان
من علی اصلانی دبیربازنشسته هستم. اصالتا ترک زبان هستیم ولیکن سالیان است که دررشت زندگی میکنیم. تازه بتوسط خانواده تلاوتی که خود دوفرزند خود را دراسارت رجوی دارد خبردارشدم که شخصی بنام رجب زاده که شما باشید بتازگی به ایران بازگشته وازقضا جلساتی هم باخانواده ها داشته که متعاقبا دریک جلسه خودم هم حضورداشتم الان آمدم که خصوصی تر و با فرصت بیشتر ازبرادرم سیفعلی برایم صحبت کنید. باورندارم که او زنده باشد. مگرممکن است که درعصرارتباطات و تکنولوژِی برتر چیزی حدود بالغ برربع قرن برادرم نتواند ولویک تماس دودقیقه ای با خانواده اش بگیرد وما را ازنگرانی سالیان دربیاورد!؟
خانواده آقا جانی در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای رضا رجب زاده عضورهاشده اززندان رجوی که خود سالیان با محمدعلی آقاجانی درتشکیلات سیاه رجوی هم بند بود وازنزدیک با خلقیات ایشان آشنا بود اظهارامیدواری کرد که به قطع ویقین درلحظه ضروری وفرصت مناسب محمدعلی ازشرفرقه رهایی یافته وبه آرزوی دیرینه خود یعنی بازگشت به وطن وکانون پرمهرخانواده اقدام خواهد کرد وخانواده ای را برای همیشه ازنگرانی درخواهد آورد.
تسلیت به مناسبت در گذشت آقای صالح مقدم
با نهایت تاثر و تالم در مورخه 16/10/93 باخبرشدیم آقای صالح مقدم که برادرش سلطان سالهاست اسیر و گرفتار فرقه ظالم رجوی است براثرعارضه قلبی دارفانی را وداع وبسوی ابدیت شتافته است. به همین مناسبت اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان به همراه تنی چند ازخانواده های اسیران دربند فرقه رجوی ازشهرهای مختلف استان خوزستان روز چهارشنبه 17/10 درمراسم تشیع وتدفین دوست عزیزاز دست رفته خود شرکت و برمزار وی سوره فاتحه قرائت نمودند.
هشدار جدی خانواده های گرفتار و داغدیده ی آذربایجان شرقی
ما گروهی ازاعضای خانواده های این اسرا درآذربایجان شرقی، ضمن اعلام نگرانی شدید خود ازاین نقشه های کثیف وضدانسانی، توجه اعضای خانواده های دیگر، هم وطنان گرامی، دولت های عراق وایران وارگان های ذیربط سازمان ملل متحد را باین موضوع جلب کرده و استمداد همکاری بیشتربرای رفع این نقشه های ضدانسانی نموده و دروهله ی اول خواستار برقراری تماس های مستقیم وآزادنه با این فرزندان خود میباشیم!
نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق
قطعا شما هم در جریان هستید که خانواده ها با هزاران مشقت به کشور عراق می آمدند تا با عزیزانشان که دربند فرقه رجوی هستند در اشرف ملاقات کنند اما سران این فرقه مانع می شدند و اجازه ندادند و با توهین و فحاشی به خانواده ها، خانواده را دشمن فرزندان خود وانمود می کردند. از یک جنبه درست است حضور خانواده ها در مقابل اشرف مخالف عقاید این تشکیلات پوشالی و کذایی بود زیرا حضور خانواده ها سبب می شد احساسات افراد که اسیر در فرقه رجوی هستند برانگیخته شود و افراد به فکر فرو روند و بفهمند خانواده ای دارند که منتظر آنهاست و خود آنها متعلق به کشور ایران هستند و نه وابسته به فرقه رجوی.
فرقه رجوی و موضوع خانواده ها – قسمت دوم
در اینکه این افراد خانواده های اصلی اعضای سازمان هستند هیچ شکی نیست و دقیقا به همین دلیل مشکل آفرین هستند وگرنه افراد عادی که وابستگی عاطفی به آنها وجود ندارد که تهدیدی به حساب نمی آیند. خانواده ها نیازی ندارند با سلاح و تجهیزات وارد شوند. اشک یک مادر و ابراز علاقه او، که فرزند نسبت به او عمیق ترین عواطف را دارد، میتواند پاهای یک انقلابی را سست کرده و او را از راهی که میرود باز دارد. لذا خانواده در این مقطع برای ساکنان لیبرتی جدی ترین مانع بر سر راه مبارزه محسوب میشود. اعضای سازمان از بسیاری از دشواری ها و کوران ها عبور کرده اند و الان در برابر این آزمایش سهمگین قرار گرفته اند.
خدا را شکر که فرزندم از جهنم رجوی در عراق نجات یافت
وقتی خبر انتقال مجید محمدی گل افشان اسیر فرقه رجوی از عراق به کشور آلبانی را به برادرش رشید دادم او خیلی خوشحال شد و عنوان نمود که همین الان به مادر پیرم خبر خواهم داد که مجید از جهنم رجوی جنایتکار نجات پیدا کرده است. او بعد از چند روز به دفتر انجمن آمده تا پیام مادرش که به نفرات انجمن تبریک گفته را برساند و عنوان نمود که بالاخره فرزندم از جهنم رجوی در عراق نجات پیدا کرده است و الان هم انتظار این را دارم که به کشور آلبانی رفته تا با فرزندم مجید ملاقات کنم و او را به نزد خود و دیگر اعضای خانواده برگردانم.
چرا خانواده ها فرقه رجوی را شکنجه می کنند!
خانواده ها خاری هستند در گلوی رجوی و سرانش. در واقع همین خانواده ها بودند که رجوی و سرانش را خار و ذلیل کردند و باعث شدن تعداد زیادی از افراد اسیر اقدام به فرار و به دنبال زندگی آزاد خود بروند و برای آینده خودشان تصمیم بگیرند رجوی و سرانش دشمن شماره یک خانواده ها به شمار می روند و خوب می دانند که خانواده ها باعث می شوند دیوار تشکیلات آنها فرو بریزد در این رابطه فرقه رجوی کتاب های من در آوردی زیادی در رابطه با خانواده ها به چاپ رساند
نامه فاطمه ظفری به نخست وزیر عراق
عاجزانه از شما تقاضا می کنم با تدبیر و حق میزبانی که دارید اقدامی اتخاذ کنید و به این جدایی 25 ساله خاتمه دهید شاید ما بتوانیم فرزندان خود را ببینیم و مانند خیلی ها که در فراق عزیزان خود از این دنیا رفتندو آرزوی دیدن عزیزشان را به گور بردند، ما به این آرزو برسیم. رجوی یکی از ریشه های تروریست در منطقه است از حق میزبانی خود استفاده کرده و برای ما شرایط دیدار را فراهم کنید، شما را به خدا فکری بکنید تا فکرتان کمکی برای ما باشد.
رضا رجب زاده: با افتخار در جمع خانواده های دردمند ترک زبان اردبیل قرار گرفتم
درحالیکه شدیدا بغض داشتم ودردرونم به رجوی نفرین میکردم روبه به مادرپیروسالمند گفتم” جانم مادر. مشکلت چیه؟ اوریزریزبا زبان ترکی میگفت وفرزندش ترجمه میکرد” مشکلم چیه! الهی خدا رجوی را لعنت کند. عصای دستم را گرفته است. نزدیک به 30 سال است که فرزندم امین عبدلی به دست رجوی اسیرشده وازما دورشده است. همه جا رفتم. با پسرم ودیگرعزیزانم به عراق هم رفتم ولی نتوانستم امینم را ببینم. آخرچهره سالخورده من رجوی را ناراحت نمیکند که دلش به حال من بسوزد وفرزند بیسواد مرا روانه خانه وکاشانه اش بکند!؟ خدایا حق من این نیست که اینقدراذیت شوم ولی ازتو میخواهم حق رجوی را که نیست ونابودی است کف دستش بگذار…..”
اسارت خانواده در چنگال فرقه رجوی
بغض آقای سعیدفر ترکید و با همان صدای بغض آلود ادامه داد که هنوز هم وقتی دو نفر سرباز به مرخصی می آیند و از دور آنها را می بینم بی اختیار به سمت آنها می روم انگار که برادرم به مرخصی دارد می آید ولی بعد از مدتی به خود می آیم و آهی می کشم و از ته دل برای نابودی این جنایتکاران دعا می کنم و از خداوند می خواهم تا شر این شیاطین روزگار را برای همیشه از روی زمین برچیند.

