در جهت به بند کشیدن افراد باز هم رجوی تاریخ داد
مجاهدین و خیانت رجوی، تجسم عینی خیانت در همه زمینه ها – قسمت اول
پرواز تاریخساز یا خزیدن به آغوش دشمن ۱۷ خرداد ۱۳۶۵، نقطه عطف سیر خیانت های رجوی
رجوی به دنبال سر نخ گم شده در کشورهای دیگر
بعد از ناکامی، رجوی دنبال سرنخ در کشور عراق، فرانسه و آمریکا است که بتواند بادکنک آهنی خود را چند صباحی درعراق نگه دارد تا از آن تشکیلات بر بقای سیاسی خود بیفزاید ولی نمی داند که سر نخ اصلی را درسال 60 بعد از شروع مبارزه مسلحانه از دست داده آن سرنخ مردم ایران بود سرنخ های بعدی ممکن چند صباحی نگه دارد ولی چون محکم نیست به ته چاه می اندازد هرکاری کنی مثل تغییر ایدئولوژی، مزدوری و وطن فرشی فقط مسیر طی شده را برای سقط آسان می کنند.
پیام ۳۰ دی بازتاب حقارت درونی رجوی
ایشان مثل همیشه خودشان را به خواب خرگوشی زده و نمی خواهند بپذیرند که نه تنها این نسل ایشان را بجا نمی آورند که اساسا مسئله و دغدغه ذهنی شان نه رجوی و نه سازمان مجاهدین است. اشاره کردم این پیام در عین دیرهنگام اما کاملا برای اهلش قابل پیش بینی بود. چون فقط اهلش می دانند که رجوی در طول چند ماه گذشته چقدر و از کجاها بسیار سوزیده شده و چقدر حقارت و گوشه و کنایه و نیش و… تحمل کرده است.
توطئه، توهم توطئه یا راه حل استراتژیکی برای رجوی
واقعیت این است که توسل رجوی به این راه حل هم ریشه در خودبزرگ بینی متوهمانه و هم در احساس حقارت و خودکم بینی و هم واقعیت گریزی دارد. اما سوای اینها می توان تاکید کرد این رویکرد در پروسه گذر از آن دلایل مورد اشاره، به یک خط مشی کاملا استراتژیکی شده است. به یک راه حل فرافکنانه که به جای زحمت کشیدن برای جستجوی شکست ها و عقب ماندگی های ایدئولوژیکی، سیاسی و استراتژیکی، و حقیقت به مفهوم راه گشایانه، سر راست می رود سراغ یک دشمن خیالی و با آسمان و ریسمان کردن همه دنیا را با او پیوند می دهد
رجوی و استراتژی سرنگونی با چاقو و قمه
بعد از افشاگری یکی از جدا شده ها، که نشان از به گل نشستن استراتژی جنگی رجوی داشت، رجوی سعی دارد دست به خون ریزی دیگری بزند و می توان به عمق فاجعه ای که در اشرف در حال وقوع می باشد پی برد. رجوی سعی دارد با تمام قوا اشرف را از دست ندهد در این راستا می خواهد با آموزش دادن به افراد خود بوسیله چاقو و قمه!!! و چیزهایی از این قبیل باز هم افراد ناآگاه خود را به کشتن بدهد
فراخوان رجوی یا فریب دوباره افکار عمومی
رجوی برای اینکه از قافله عقب نماند سعی کرده با شعار دادن و دادن خط و خطوط برای مردم ایران خودش را در صحنه نگه دارد ولی باید گفت رجوی مانند آن کسی است که او را به ده راه نمی دهند و او سراغ خانه کد خدا را می گیرد. مردم ایران به خوبی به چهره کثیف رجوی و فرقه اش پی بردند و میدانند که رجوی بعد از خیانت در جنگ عراق علیه ایران و ترور افراد بی گناه و غلطیدن به دامن امپریالیسم دیگر در ایران جایی ندارد
رجوی و فریب جوانان سراسر کشور
رجوی ازسال 1374 به بعد در نشست های بزرگتر، به نحوی بیان میکرد که ارتباط وی و ایدئولوژی اش با نسل جدید ایران قطع شده و دره عمیقی بین او و نسل جدید بواسطه خروج از ایران پدید آمده و مسئولین سازمانی باید این دره را پر کنند و به هرشیوه ممکن جوانان را به پادگان اشرف برسانند. اما از سال 1360 تاکنون که قریب به سه دهه میگذرد نسل جوان ایران تصویری خیلی حقیقی و واقعی از مجاهدین بدست آورده اند و به همین دلیل نیز در صحنه پر التهاب ایران هیچ کجا نامی از مجاهدین نیست
پیام ۳۰ دی رجوی دیکتاتور: هر نوع سوال ممنوع
رجوی میخواهد مدعی شود که در ایران نیروهای زیادی دارد که با سازمان در ارتباط هستند. ترفندی که سال ها برای فریب نیروها در اشرف و امیدوار نگه داشتن آنها و بزرگ جلوه دادن سازمان استفاده می کرد، یکی دیگر از ویژگی های کم نظیر رجوی این است که هیچگاه انتقادی را نسبت به خود وارد نمی بیند و از کسی نمی پذیرد و هر کس به او انتقادی داشته باشد و یا به نقد او بپردازد بلافاصله مزدور ایران و دشمن خلق خواهد شد.
رجوی در آینه تاریخ
سایت همبستگی با گزینش بخش هایی از سخنرانی رجوی، تلویحا می خواهد اینگونه وانمود کند که دغدغه های آقای رجوی در همان روزهای اولیه آزادی از زندان یکی وحدت جامعه و پرهیز از خط و خط کشی های سیاسی و به رسمیت شناختن همدیگر یعنی گروه ها و سازمان های سیاسی بوده و یکی هم پرهیز از سهم خواهی و میراث خواهی از انقلاب. اما سوای این دو مورد یک نکته باریک تر و ظریف تر هم در سخنرانی رجوی خودنمایی می کند و آن برافراشتن اولین علم مخالفت و خلاف جریان شنا کردن ایشان است.
آیا می شود خلقی را تا به ابد اسیر مجاهدین نگه داشت
اکنون رجوی سعی دارد با عوام فریبی باز هم تعدادی دیگر از نیروهای خود را به کشتن دهد و فکر می کند که با کشتن آنها صبح پیروزی او نزدیک تر خواهد شد. او اکنون با آویختن به غرب و درخواست از آنان برای حمله به ایران و تحریم همه جانبه سعی می کند که روی این خیانت سرپوش بگذارد. وقتی نگاه کوتاهی به زندگی سراسر خفت بار رجوی در این سالیان می کنیم همه چیز دیده می شود الا عشق به ملت و مردم ایران و احساس دوستی نسبت به هم نوع خود.
عاقبت موج سواری مسعود بر تاکتیک های سیاسی روزگار
رهبری مسعود که سوار بر تاکتیک ها و سرفصلی شده بود، اشتباه پشت اشتباه پیش می آمد و بعد از پیروزی خیلی از نفرات این سازمان در حفاظت امام خمینی بودند ولی رهبر جوان هر روز بر تاکتیکی سوار بود یک روز بر شکاف دولت سوار می شد و روز بعد بر تاکتیک جنگ که فکر می کرد تمام کشورهای عربی از صدام حمایت می کنند و انقلاب نوپا را درچند ماه سرنگون خواهند کرد و مسعود و بنی صدر رهبران عقیدتی و سیاسی این جامعه خواهند بود.
مسعود رجوی طاقت شنیدن صدای مخالفان و منتقدان را ندارد
دمکراسی که خانم مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی در وصف آن می گویند و قرار است برای پیر و جوان به ارمغان آورند، اگر در فرقه رجوی و بین اعضاءِ وجود داشت، امروز چند هزار نفر مظلومانه در عراق گرفتار نمی شدند و به زنجیر کشیده نمی شدند، وقتی هر در و پنجره ای برای رهایی و فرار از زندان بسته است، فقط مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو فرمان می دهند و دیگران محکوم به اطاعت اجباری هستند نه آزادی وجود دارد و نه دمکراسی، بلکه خفقان مطلق است.
پیامهای بی دلیل رجوی
که سازمان سیاسی – نظامی سابق که اکنون در حال حاضر وجود ندارد و به یک دپو افراد سالمند تبدیل شده چگونه میخواهد ادعای حضور در صحنه سیاسی مملکت را داشته باشد. سازمانی که با آن همه خیانت ها و ترورها یی که کرده انزجار مردم را از خود کسب کرده است و سازمانی که حدود 28 سال است از کشور رفته و دیگر پایگاهی در آنجا ندارد چگونه میخواهد با حرف دست کم تعدادی را به عنوان سمپات برای خود پیدا کند؟

