ماجرای زیر تیغ رفتن مریم اکبرزادگان، محافظ شخصی مریم رجوی

بخش عمده‌ای از کتاب روزهای تاریک بغداد نوشته محمدحسین سبحانی به دوران طلاق‌های اجباری در تشکیلات مجاهدین خلق مربوط است. در صفحاتی از این بخش، سبحانی به ماجرایی درباره خواهر زاده مهدی ابریشمچی می‌پردازد. مریم اکبرزادگان، که به واسطه نسبت خویشاوندی‌اش با ابریشمچی مراحل ترقی سازمانی را به سرعت طی کرد و یکی از فرماندهان […]

بخش عمده‌ای از کتاب روزهای تاریک بغداد نوشته محمدحسین سبحانی به دوران طلاق‌های اجباری در تشکیلات مجاهدین خلق مربوط است. در صفحاتی از این بخش، سبحانی به ماجرایی درباره خواهر زاده مهدی ابریشمچی می‌پردازد. مریم اکبرزادگان، که به واسطه نسبت خویشاوندی‌اش با ابریشمچی مراحل ترقی سازمانی را به سرعت طی کرد و یکی از فرماندهان این تشکیلات شد اما او نیز از جلسات به اصطلاح “تیغ کشی” رهایی نیافت.

سبحانی توضیح می‌دهد که “زیر تیغ رفتن” یا “تیغ کشی” اصطلاحی بود که رجوی در فرهنگ سازمان مجاهدین خلق جاری کرد و مفهوم آن تهاجم و انتقاد شدید و غیرمتعارف همراه با دشنام و تهدید بود.

مریم اکبرزادگان یکی از فرماندهان حفاظت و همچنین محافظ شخصی مریم رجوی و فهیمه اروانی بود. در آن زمان فهیمه اروانی مسئول اول سازمان بود. سبحانی روزی را به خاطر می‌آورد که اکبرزادگان با چهره‌ای ناراحت و عبوس از دفتر مریم رجوی خارج می‌شود و همان شب جلسه تیغ کشی برای او برگزار می‌شود. این جلسه به گردانندگی ابراهیم ذاکری برای مسئولین و فرماندهان حفاظت برگزار شد که سبحانی نیز یکی از آنها بود.

از افراد دیگری که در این جلسه حضور داشتند می‌توان از وجیهه کربلایی و رقیه عباسی نام برد. نگارنده پیش‌تر در توصیف خوی رقیه عباسی مطالبی گردآوری کرده است. درباره وجیهه کربلایی نیز در کتاب روزهای تاریک بغداد چنین آمده است: وجیهه کربلایی از دانشجویان دانشگاه تهران بود که بعد از انقلاب 22 بهمن 1357 به سازمان پیوست. وی بعد از آغاز بحث‌های “انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری” رشد تشکیلاتی سریعی کرد. وی در سال 1370 هنگامی که مسئولیت ستاد حفاظت به عهده ابراهیم ذاکری بود، به معاونت وی منصوب شد. او وضعیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی افراد و میزان پایبندی آنان به طلاق‌های اجباری را چک و کنترل می‌کرد.

با این مقدمات شرح جلسه تیغ کشی به مریم اکبرزادگان را به قلم محمدحسین سبحانی از نظر می‌گذرانیم:

ابراهیم ذاکری نشست را بسیار جدی و با قیافه‌ای عصبی و بدون هیچ مقدمه‌ای این گونه آغاز کرد: “مریم می‌خواهی چکار کنی؟ خودت را تعیین تکلیف کن! زودباش معطل نکن!”

مریم اکبرزادگان سکوت کرده بود و چیزی نمی‌گفت. سکوت مریم اکبرزادگان تهاجم جدی‌تر ابراهیم ذاکری را به دنبال داشت و گفت: “امشب باید وضعیت خود را مشخص کنی! اگر بریدی بگو بریدم! معطل نکن!”

…بعد از ابراهیم ذاکری نوبت به وجیهه کربلایی رسید تا به مریم اکبرزادگان تهاجم کند یا به قول مسعود رجوی “تیغ” بکشد. وی گفت: “باید طلاق ایدئولوژیک باشد وگرنه برگشت پذیر است.” سپس مریم اکبرزادگان را مخاطب قرارداد و گفت: “چرا حرف نمیزنی و خودت را به موش مردگی می‌زنی؟”

بعد از وارد شدن وجیهه کربلایی به تیغ کشی، ابراهیم ذاکری این بار لحن خود را از حالت تهاجمی خارج کرد و شیوه جذب و تشویق را پیش گرفت و به جمع و به طور خاص به مریم اکبرزادگان گفت: “کسی که خواهر مریم را گرفته باشد، جسارت ایدئولوژیک و شهامت شیرجه رفتن برای بیرون ریختن تناقضات خود را دارد و خودش تلاش می‌کند تا هرچه سریعتر خود را پاکیزه کند. راه پاکیزگی نیز این است که فرد برای بردن آبروی خود پیش قدم شود تا آبروی مسعود و مریم را بخرد.”

حالا شما فکر می‌کنید جرم مریم اکبرزادگان چه بود؟

قضیه از این قرار بود که مریم اکبرزادگان یک عکس از مراسم ازدواج مسعود رجوی و مریم رجوی در 30 خرداد 1364 در شهرک اوور سوردواز پاریس را زیر شیشه میز کار خود قرار داده بود تا هر لحظه به فکر خواهر مریم و برادر مسعود باشد.

البته تا اینجا اشکالی وجود نداشت، تازه خیلی هم مثبت بود. ولی اشکال کار این بود که در گوشه عکس مسعود و مریم، تصویر کوچکی هم از محمدرضا وشاق از مسئولین حفاظت دیده می‌شد.

لازم به یادآوری است که محمدرضا وشاق شوهر مریم اکبرزادگان بود و یک شیر پاک خورده‌ای این نکته ظریف در عکس مورد نظر را دیده و برای سازمان گزارش کرده بود. سازمان هم این عکس را نشانه‌ای از عمق نداشتن کینه و نفرت مریم اکبرزادگان از همسرش محمدرضا وشاق می‌دانست.

محمدرضا وشاق در گوشه عکس

محمدرضا وشاق در گوشه عکس

ابراهیم ذاکری خطاب به مریم اکبرزادگان استدلال می‌کرد که “اگر توهنوز بین خودت و همسرت نخ نداری، چرا از میان عکس‌های مختلف مسعود و مریم از این عکس استفاده کرده‌ای؟”

ولی مریم اکبرزادگان این انتقاد را قبول نمی‌کرد و می‌گفت: “گذاشتن این عکس اتفاقی بوده و من اصلا حواسم به گوشه عکس نبوده و تمام توجهم به مریم و مسعود بوده است و…”

سبحانی در ادامه این خاطره، گذری نیز به آینده مریم اکبرزادگان می‌زند که چگونه در پی این تحقیرها، خود تبدیل به هیولایی از جنس ابراهیم ذاکری و مسعود رجوی شد:

جالب است بدانید هنگامیکه مریم اکبرزادگان در سال 1377 فرمانده مرکز 6 سازمان شد، درسهای گرفته شده از ابراهیم ذاکری و مسعود رجوی را تمام و کمال پس می‌داد و به بچه هایی که در نشست‌های جمعی منتقد و معترض بودند، توهین و دشنام می‌داد. او در نشست‌های مغزشویی می‌گفت: “شما چرا نون‌های وحشی و مادینه‌هایتان را طلاق نمی‌دهید؟”

منظور از “نون”، حرف اول اصطلاح “نرینه وحشی” است که در بحث های انقلاب ایدئولوژیک برای مردها به کار می‌رفت و “مادینه” و همچنین “عفریته” اصطلاحاتی بودند که مسعود رجوی تولید کرده بود که آقایان برای طلاق اجباری همسران خود را با آنها خطاب قرار دهند.

محمدحسین سبحانی از اعضای رده بالای تشکیلات بود که در آن روزها عضو “شورای مرکزی سازمان” بود و به سمت “معاونت هیئت اجرایی” ارتقا یافته بود. (با استناد به نشریه مجاهد، شماره فوق العاده پاییز 1370) او در ابتدای سال 71 به دلیل طرح دیدگاه هایش و انتقادهایی پیرامون استراتژی مبارزه مسلحانه و حضور سازمان در عراق تحت برخورد تشکیلاتی قرار گرفت. نشست‌های چندین ساعته با حضور مسعود رجوی و دیگر مسئولین او را از ایستادگی بر سر دیدگاه هایش باز نداشت و نتیجه این مقاومت، مجموعا 9 سال بازداشت، شکنجه و زندان انفرادی در زندان‌های کمپ اشرف و ابوغریب عراق بود. سبحانی که اکنون به عنوان پناهنده سیاسی کشور ساکن آلمان ست، در سال 1383 کتاب خاطرات خود از زندان مجاهدین را با عنوان “روزهای تاریک بغداد”، منتشر کرد.

مزدا پارسی