می دانی در نبود تو دختر و همسرت چه غصه ها خوردند؟!

خدمت فرزند عزیزم حمید رضا سلام از خداوند بزرگ برایت سلامتی آرزو دارم. مرا ببخش که این نامه را دیر برایت می نویسم، نامه را باید در شروع سال جدید برایت می نوشتم. حمید رضا می دانی سنی از من گذشته و مثل گذشته نیستم. وقتی به دخترت نگاه می کنم انگار یک وزنه سنگینی […]

خدمت فرزند عزیزم حمید رضا

سلام

از خداوند بزرگ برایت سلامتی آرزو دارم. مرا ببخش که این نامه را دیر برایت می نویسم، نامه را باید در شروع سال جدید برایت می نوشتم. حمید رضا می دانی سنی از من گذشته و مثل گذشته نیستم. وقتی به دخترت نگاه می کنم انگار یک وزنه سنگینی روی دوشم گذاشته اند. به خودم می گویم حمید رضا چرا این کار را با خانواده اش کرد. می دانی در نبود تو دختر و همسرت چه غصه ها خوردند؟! خودت را در کمپ مجاهدین گرفتار کردی و خبر نداری خانواده ات چه ها کشیدند. آنها وعده های سر خرمن به شما می دهند.

مردم ایران خاک خودشان را با خون و پایداری در تجمعات شبانه در خیابانها نگه داشته اند و اجازه نمی دهند کسی به خاک ایران تعرض کند. فرزندم حمید رضا مسیر بدی را انتخاب کردی. چرا این کار را با خودت کردی؟ سالهاست غصه دوری تو را می خوریم. چرا خودت را از کمپ مجاهدین نجات نمی دهی؟ من نمی گویم ایران بیا، برو در یکی از کشورهای اروپایی زندگی کن و از زندگی لذت ببر. من پدرت همین را از تو می خواهم .

پدرت شمس الله