دوباره سالی نو گشت و بهاری آغاز شد و پرندگان مهاجر از سفری دور و دراز به خانه برگشتند و زندگی را از نو شروع نمودند. اما دخترکم، آن دردانه مامان، هنوز بازگشتی را متصور نشده است. هنوز مهاجر کوچولوی من به خانه برنگشته و من چندین سال چشم به راه و چشم به درب […]
دوباره سالی نو گشت و بهاری آغاز شد و پرندگان مهاجر از سفری دور و دراز به خانه برگشتند و زندگی را از نو شروع نمودند. اما دخترکم، آن دردانه مامان، هنوز بازگشتی را متصور نشده است.
هنوز مهاجر کوچولوی من به خانه برنگشته و من چندین سال چشم به راه و چشم به درب خانه منتظر تا دوباره صدای زنگ به صدا درآید و من مادر چشم انتظار درب را باز و بگویم کجا بودی چرا اینقدر دیر کردی؟ مگر نمیدانی مهمان داریم و کلی کار؟ و تو دخترک بازیگوش با لبخند بگویی: نگران نباش الان همه کارها رو انجام میدهم، بنشین و تماشا کن .
ژیلای مهربان، ژیلای نازنین بدان گرد پیری بر روی چهره ام نشسته و توان جسمانی ام کم و سوی چشمانم کم فروغ تر و نیاز است که بیایی و مرا در آغوش بگیری و بگویی نگران نباش، من هستم و تمام کارهایت را انجام میدهم. برو بنشین و تماشا کن .
چند روز گذشته احساس کردم در آن اتاق دیگر بودی و من سراسیمه به آنجا رفتم، ندیدمت ! بطرف قاب عکسی که از تو بجا مانده، رفتم. آن را در آغوشم گرفتم و شروع به نجوا با تو کردم. از دلتنگی هایم، از فراق و جدایی و آخر از تو ناراحت شدم، مگر میشود دخترکم اینگونه باشد که از مادرش خبری نداشته باشد؟ مگر میشود دخترکم بی احساس شده باشد؟ مگر میشود دخترکم دلش برایم تنگ نشده باشد و یادی از من نکند ؟ و سئوال های دیگر …
نه این افکار اشتباه می باشند. ژیلای من این طور نبود و نیست! حتما نمیگذارند با من تماسی داشته باشد! نمیگذارند بفکر مادرش باشد! نمیگذارند بفکر خواهرانش باشد! نمیگذارند تنها باشد و به ما فکر کند !! من ژیلا را میشناسم ، او اینگونه نبوده و نیست .
حالا که دوباره سال نو شروع شده و همه در تلاش برای زندگی و شروعی جدید هستند من نیز با یادی نو و امیدی جدید سال را شروع کرده ام ، امید به بازگشت تو و امید به رهایی دخترکم ژیلا .
منتظرم امسال صدای تو را بشنوم ، منتظرم امسال روی قشنگت را ببینم ، منتظرم امسال در کنارت بنشینم و دست در موهای قشنگت برده و آنان را لمس و بو کنم و زندگی را دوباره احساس کنم .
مادر چشم انتظارت عذرا حسینی

