امروز، ماهیهای کوچک تنگ هفتسین را در دریاچه رها کردم. لحظهای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکهای از امید را به آب سپردم. این ماهیها شاید تمام عمرشان فکر میکردند دنیا همان دیوارههای شیشهای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفهکننده. اما آبِ آزاد به آنها ثابت کرد که […]
امروز، ماهیهای کوچک تنگ هفتسین را در دریاچه رها کردم. لحظهای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکهای از امید را به آب سپردم. این ماهیها شاید تمام عمرشان فکر میکردند دنیا همان دیوارههای شیشهای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفهکننده. اما آبِ آزاد به آنها ثابت کرد که پشت هر زندانی، افقی هست.
داستان انسانهایی که در چنگال تشکیلات فرقه گرای مجاهدین خلق گرفتار شدهاند نیز همین است. سازمانی که سالها با دیوارهای ذهنی، ترس، جدایی و کنترل، برای اعضایش “تنگ” ساخته است؛ تنگی که در آن، رؤیا جرم است و آزادی خیانت. تشکیلاتی که میتوان آن را “زندان شیشهای رجوی” نامید. زندانی که شاید میله نداشته باشد، اما روح انسان را اسیر میکند.
ماهیهای من امروز ثابت کردند که هیچ تنگی ابدی نیست. هیچ دیوار شیشهای تا همیشه دوام نمیآورد. روزی میرسد که حتی کوچکترین موجودات هم راه خود را به آبهای آزاد پیدا میکنند.
سازمان رجوی سالها تلاش کرده به اسیرانش القا کند که بیرون از تشکیلات، نابودی است؛ درست مثل ماهیای که باور کرده باشد بیرون از تنگ، مرگ انتظارش را میکشد. اما حقیقت برعکس است: زندگی واقعی بیرون از آن حصار آغاز میشود.
وقتی ماهیها در آب دریاچه شنا کردند، انگار فریاد میزدند:
“آزادی ممکن است.”
و این پیام، دندانشکنترین پاسخ به تمام فرقههایی است که از امید مردم میترسند. چون امید، همان آبی است که هیچ دیواری نمیتواند جلوی جریانش را بگیرد.
حال سوال اصلی این است: آیا یک زندگی جدید ارزش تجربه کردن را دارد؟
حسن شهباز

