دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین

روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند. خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از […]

روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند.

خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از اینکه شما را امروز دیدم خیلی خوشحال شدم چون احساس دارم که هنوز انجمن نجات دلسوزانه به فکر رفع نگرانی ما درخصوص بی خبری از عزیزانمان است. ایشان در مورد اوضاع کسب و کارش گفت: خدا را شکر بالاخره امورات می گذرد. و پس از لحظاتی سکوت گفت: بعد از اسارت همسرم علی در جنگ تحمیلی با دو فرزند کوچکی که داشتم، دوران سختی را سپری کردیم. بخصوص اینکه وقتی او به همراه اسرا به ایران برنگشت و تا چند سال بعد ازآن هم نمی دانستم چه بر سر او آمده است. و از این بابت اوضاع روحی ام نیز خراب شده بود. نگران آینده دو فرزندم بودم چون منبع درآمدی نداشتیم تا اینکه چند سال سعی کردم با کار خیاطی امرار معاش کنم. اما مدتی بعد احساس کردم دیگرتوان کار خیاطی را ندارم وهم اینکه دیگر این کار جوابگوی تامین مخارج ما نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم هر طور شده کسب و کاری راه اندازی کنم و خوشبختانه توانستیم این مغازه کوچک را با پولی که جمع کرده بودم و با گرفتن وام خریداری کنیم و به کمک پسرم مغازه لوازم یدکی زدیم. البته بعدا فرزند بزرگم مرحوم مهدی کار جدیدی پیدا کرد و حسین هم مشغول کار دیگری شد و از آن زمان به بعد تاکنون خودم تنها مغازه را اداره کردم. خانم جهانبانی آهی کشید و گفت: واقعا کار در این سن وسال برایم سخت شده ولی چکار کنم که بعد از فوت پسر بزرگم مهدی مجبور هستم برای تامین مخارج فرزندان او بیشتر کار کنم. باور کنید گاهی اوقات در خلوت خودم در ذهنم با همسرم علی دعوا می کنم و به او می گویم چه می شد که به فکر فرزندانت می بودی و به ایران برمی گشتی. تا الان در کنار آنها باشی و من مجبور نباشم با این سن وسال ساعت ها در مغازه کار کنم. واقعا نمی دانم غصه کدام یک را بخورم؟! دوری همسرم و یا غصه فوت پسرم و دردی که فرزندان او از بابت فوت پدرشان می کشند!

خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی

خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی

اعضای انجمن نجات از صحبت های خانم جهانبانی بسیار متاثر شدند. علی اکرامی به ایشان گفت: طبعا درد و رنجی که شما متحمل شدید را درک می کنیم. متاسفانه همسر شما همانند صدها اسیر جنگی دیگر در اردوگاه عراق فریب وعده های دروغین رجوی را خورد و به کمپ اشرف برده شد و یکی از خیانت های رجوی به او و امثال او این بود که با ترفندها و شیوه های رذیلانه آنها را درعراق و در بی خبری مطلق از خانواده هایشان نگاه داشت. ولی امیدواریم روزی برسد که تمامی آلام و درد و رنج هایی که شما و دیگر خانواده های اعضای گرفتار در گروه رجوی از بابت دوری و بی خبری از عزیزانشان کشیدند به پایان برسد .

در آخر خانم جهانبانی مجددا از حضور اعضای انجمن نجات در مغازه اش و صحبت با او ابراز خشنودی کرد و گفت: واقعا من خودم را همواره مدیون انجمن نجات و اعضای آن می بینم، چون می دانم در این سالیان در کنار ما بودند و هر آنچه از دستشان برآمده برای رفع نگرانی دوری و بی خبری ازعزیزانمان انجام دادند و امیدوارم که موفق باشید .