از اشرف تا تیرانا

خبر رسید که اردوگاه لیبرتی، مکان استقرار اعضای فرقه رجوی در عراق، بالاخره به صورت کامل تخلیه گردید و آخرین نفرات باقی مانده در آن نیز به آلبانی منتقل شدند.
فرقه رجوی البته این انتقال را به سیاق ثابت پیروزمندانه خواند. در این مقاله قصد داریم مروری بر حضور در عراق و سپس نقل مکان به آلبانی انجام داده و شرایط کنونی فرقه را مورد بررسی قرار دهیم.
پادگان اشرف:

 
ورودی پادگان اشرف معروف به دروازه اسد

نام قرارگاه اشرف برگرفته از نام اشرف ربیعی، نخستین همسر مسعود رجوی، رهبر کنونی سازمان تروریستی مجاهدین خلق بود. اشرف و مسعود در دی ماه سال ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی شاه از زندان اوین آزاد شده و سپس ازدواج نمودند. اشرف در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ به همراه موسی خیابانی نفر دوم مجاهدین خلق و تعدادی دیگر از مسئولین سازمان، در شرایطی که محل سکونت آن ها در زعفرانیه تهران توسط نیروهای کمیته انقلاب اسلامی شناسایی و مورد حمله قرار گرفته بود، کشته شد.

 
موقعیت پادگان اشرف نسبت به مرز ایران و نسبت به بغداد

قرارگاه اشرف، پادگانی بود که سازمان تروریستی مجاهدین خلق در هشتاد کیلومتری مرزهای ایران در استان دیاله عراق برقرار کرد. این پادگان به عنوان یکی از مراکز نظامی ارتش عراق به اسم معسکر الخالص که در شمال شهر عراقی خالص و در شمال شرقی بغداد قرار داشت توسط صدام حسین در اختیار رجوی قرار گرفت.
پادگان اشرف در سال ۱۳۶۵، پس از انتقال مرکز اصلی سازمان تروریستی مجاهدین خلق به عراق و با حمایت مالی و لجستیکی حکومت بعث، تأسیس شد. جمعیت این پادگان در بالاترین تعداد آن کمتر از پنج هزار نفر تخمین زده می‌شد. آخرین گروه از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ میلادی از قرارگاه اشرف خارج شدند. با این حال همچنان شمار اندکی از اعضا در اردوگاه ماندند تا در نهایت در پی حمله خونینی در سپتامبر ۲۰۱۳ این اردوگاه به طور کامل تخلیه گردید.
مسعود رجوی روستاها و زمین های کشاورزی متعلق به کشاورزان استان دیالی در مجاورت پادگان اشرف را هم غصب کرده و ضمیمه آن نموده بود. صدام حسین به دلیل رضایت از اقدامات سازمان مجاهدین خلق در همکاری با حزب بعث در جنگ ایران و عراق، این روستاها و زمین ها را به زور تصاحب کرده و به مسعود رجوی هدیه کرد.
تاریخ تاسیس پادگان اشرف همزمان با ورود مسعود رجوی به کشور عراق و برگزاری جلسه هماهنگی با شخص صدام حسین در سال ۱۳۶۵ بود، اما در سال ۱۳۶۶ با اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش ملی این قرارگاه به طور کامل راه اندازی شد. در این جلسه مقرر شد تا مسعود رجوی با حمایت همه جانبه رئیس جمهور عراق، گروهی نظامی را برای شرکت در جنگ ایران و عراق، البته به سود دشمن متجاوز و علیه مرزبانان میهن، تشکیل دهد. بدین ترتیب صدام امکانات فراوانی اعم از تسلیحات و تجهیزات نظامی سبک و سنگین، دستگاه های جاسوسی و ردیابی، تعالیم نظامی، مبالغ هنگفتی دلار و … در اختیار رجوی قرار داد تا در جنگ فعال شود.

 
دیدار رجوی با صدام حسین و هماهنگی برای وارد شدن در جنگ به سود دشمن

ارتش رجوی که بعدها به “ارتش خصوصی صدام” معروف گردید پس از همکاری گسترده با ارتش بعث عراق در حمله به کشورمان به خصوص در عملیات فروغ جاویدان (که پاتک آن از جانب ایران به عملیات مرصاد شناخته می شود) و بعدها نقش فراوانی در مشارکت در اقدامات سرکوب گرایانه حزب بعث در داخل عراق نیز ایفا کرد.
روند حضور فرقه رجوی در اشرف و حمایت دولت عراق تا سال ۱۳۸۲ یعنی حمله نیروهای ائتلاف و سقوط صدام ادامه داشت. پس از اشغال عراق، پادگان اشرف نیز تحت تسلط ارتش آمریکا قرار گرفت و مجاهدین خلق، خلع سلاح شدند. بعد از تشکیل دولت قانونی در عراق حفاظت این پادگان نظامی با نظارت مستقیم ملل متحد به ارتش عراق سپرده شد.
چه کسانی در این پادگان فعالیت می کردند؟
پس از تشکیل گروه نظامی موسوم به ارتش آزادیبخش ملی، ابتدا مسعود رجوی، مریم رجوی و سایر رهبران و مسئولین سازمان تروریستی مجاهدین خلق به همراه کلیه نیروهای نظامی این سازمان در این پادگان مستقر بودند. این گروه لایه اول اعضای سازمان بود که در واقع نفرات اصلی و از متعصب ترین اعضای این فرقه بودند که به دلیل سابقه طولانی مدت در سازمان و هم چنین دست داشتن در اقدامات تروریستی دهه ۶۰ در ایران، وفاداری بسیار بالایی نسبت به سازمان داشتند.
دسته دوم که تعداد بسیار محدودی داشتند، اسرای جنگی بودند که در فاصله سال های پایانی جنگ به خصوص پس از عملیات فروغ جاویدان به عضویت این سازمان درآمده بودند. نیاز مبرم سازمان به نیروهای تازه نفس به دلیل تلفات سنگین در این عملیات انگیزه اصلی این فرقه در عضوگیری گسترده از اسرای ایرانی بود. این افراد تحت فشارهای طاقت فرسای زندان های صدام و فریبکاری های فرقه رجوی، دلایل مختلف تقاضای سازمان برای عضویت در آن و حضور در اشرف را پذیرفتند. مهمترین دلیل این افراد برای حضور در اشرف فرار از اردوگاه های وحشتناک اسرای جنگی در عراق و شرایط سخت حاکم بر این اردوگاه ها بود. این افراد طبیعتا اعتقاد چندانی به این سازمان نداشته و حتی بعضا نام آن را هم نشنیده بودند و بنابراین وفاداری چندانی هم نداشتند. به همین دلیل این گروه تحت فشار بیشتری از سوی رهبران سازمان بوده و هستند. در عملیات فروغ جاویدان بنا بر اقرار خود سازمان حدود ۱۵۰۰ نفر از اعضا قربانی شدند.
دسته سوم از افرادی که در این پادگان حضور دارند افرادی هستند که در حین سفر غیرقانونی به اروپا و آمریکا در کشورهای همسایه دستگیر شده و یا با مشکل مواجه شدند. این افراد که عمدتا از کشورهای ترکیه، پاکستان، امارات و همچنین کردستان عراق قصد مهاجرت غیرقانونی به کشورهای اروپایی را داشتند توسط اعضای آموزش دیده سازمان در این کشورها به بهانه هایی همچون کسب مجوز اقامت در اروپا اغفال شده و برای حضور کوتاه مدت در اشرف راهی این پادگان گردیدند. این حضور کوتاه مدت البته سال های سال به طول انجامید. از این عده هم تعداد کثیری هیچ گونه آشنایی با نام مجاهدین خلق نداشتند.
دسته چهارم هم فرزندان و اعضای خانواده های مجاهدین خلق بودند که یا به اجبار والدین ساکن در اشرف و یا بر اساس تبلیغات اغواگرانه تلویزیون سازمان به این پادگان (اغلب به بهانه دیدار با بستگان) منتقل شدند.
در خلال جنگ دوم خلیج فارس در سال ۲۰۰۳، نیروهای ائتلاف که حکومت صدام حسین را سرنگون کردند، مجاهدین خلق را وادار به تسلیم نموده و خلع سلاح نمودند. بعد از جنگ که سیاست جدید آمریکا در عراق در خصوص این فرقه حاکم شد، بر اساس کنوانسیون چهارم ژنو موقعیت «اشخاص حفاظت شده» به افراد این فرقه داده شد. تا اواخر اوت ۲۰۰۸ نیروهای آمریکایی حفاظت ساکنان اشرف را بر عهده داشتند. پس از آن کنترل این اردوگاه بر عهده ارتش عراق، البته با نظارت مستقیم ملل متحد، گذارده شد.
پس از سقوط صدام و در سال‌های اخیر عده‌ای قرارگاه اشرف را ترک کردند. حدود ۴۰۰ تن از اعضای سازمان زیر نظر صلیب سرخ جهانی در همان زمان به ایران بازگشته و با برخورد قابل قبولی از نظر مراجع بین المللی مواجه شدند. همچنین عده‌ای دیگر از اعضا نیز قرارگاه اشرف را ترک کرده و به کشورهای اروپایی رفتند. برخی دیگر نیز به اردوگاهی موسوم به TIPF که زیر نظر ارتش آمریکا تاسیس شده بود منتقل شدند. این اردوگاه بعداً تحت فشار سازمان و توسط امریکایی ها جمع آوری شد و ساکنان آن به خارج از قرارگاه اشرف رانده شدند.
درگیری با نیروهای عراقی در سال ۲۰۰۹
در تاریخ ۲۸ ژوئیه ۲۰۰۹،اعضای فرقه رجوی مستقر در پادگان اشرف با نیروهای پلیس و ارتش عراق که بر اساس حکم قضایی قصد ورود به این اردوگاه برای جستجو را داشتند درگیر شدند. در جریان این درگیری حدود ۱۰۰ تن از اعضای فرقه رجوی و ۵۰ نفر از نیروهای عراقی مجروح گردیدند.
نیروهای ارتش و پلیس عراق ۳۶ نفر از اعضای مجاهدین خلق را به اتهام ممانعت از اجرای قانون توسط مأموران عراقی و مقاومت خشونت بار در این رابطه و ضرب و جرح نیروهای پلیس بازداشت کردند.
یک منبع نظامی عراق گفت که بعد از شکست مذاکرات چندین ساعته با مجاهدین خلق برای اجازه ورود مسالمت آمیز به اردوگاه اشرف، نیروهای ارتش برای برقراری یک پست مقر پلیس در داخل قرارگاه به زور وارد شدند و ورودی ها و داخل آن را در کنترل خود در آوردند. تصمیم ورود به اردوگاه اشرف در چارچوب توافقنامه میان بغداد و واشنگتن در پاییز گذشته درباره تحویل مسئولیت‌ها به عراقی‌ها اتخاذ شده است.
وب‌گاه خبرگزاری ملل متحد روز ۹ اکتبر ۲۰۰۹ اعلام کرد مقامات حقوق بشر سازمان ملل متحد از تصمیم دولت عراق مبنی بر آزادی ۳۶ عضو یک گروه اپوزیسیون ایرانی که از ماه ژوئیه دستگیرشده بودند، استقبال کردند.
گزارشات و تحقیقات بعدی ثابت نمود که سران فرقه رجوی به منظور سوء استفاده های تبلیغاتی اقدام به تحریک نیروهای عراقی نموده و عمدا درگیری با آنان را موجب شده اند. دولت عراق با آزاد نمودن زندانیان حسن نیت خود را ثابت نمود اما فرقه رجوی همچنان به تبلیغات مسموم خود جهت مظلوم نمایی ادامه داد.

درگیری با ارتش عراق در سال ۲۰۱۱
در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۱۱ نیروهای عراقی جهت اجرای حکم دادگاه برای بازپس گیری زمین های کشاورزی غصب شده از روستائیان و بازگرداندن آن ها به صاحبان اصلی شان وارد اردوگاه مجاهدین خلق شدند که در درگیری‌های پیش آمده گروهی از اعضای قرارگاه اشرف کشته شدند.
ناظر سازمان ملل متحد پس از بازدید از قرارگاه اشرف کشته شدن ۳۴ نفر را تایید کرد اما سخنگوی دولت عراق با رد این مطلب تنها کشته شدن ۳ نفر در درگیری با نیروهای عراقی را تایید نمود  و افزود کشته شدگان کسانی بودند که قصد فرار از اردوگاه اشرف به دنبال موقعیت پیش آمده را داشتند اما توسط نگهبانان مجاهدین خلق کشته شدند.
دولت آمریکا در واکنش به حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف ابراز نگرانی کرده و خواستار پرهیز از خشونت شد. برخی جداشدگان بعدا فاش ساختند که هر کس حاضر به مقابله با نیروهای عراقی نبود توسط افراد مغزشویی شده فرقه و به دستور سران سازمان کشته می شد.
ضرب الاجل عراق
پس از درگیری نیروهای امنیتی عراق و مجاهدین خلق در پادگاه اشرف، دولت عراق از سازمان مجاهدین خلق خواست تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک این کشور را ترک کند. در پایان سال ۲۰۱۱، بر اثر فشارهای بین‌المللی، دولت عراق با نماینده سازمان ملل متحد در عراق توافقنامه‌ای را امضاء کرد که بر اساس آن مهلت بستن کمپ اشرف تا پایان آوریل ۲۰۱۲ تمدید شد.
طبق این توافقنامه قرار شد ۴۰۰ نفر از ساکنان اشرف به قرارگاه لیبرتی در شمال بغداد منتقل شوند تا در آنجا پروسه پناهندگی توسط کمیساریا و انتقال به کشور ثالث به اجرا در آید. مریم رجوی ظاهرا از ساکنین اشرف درخواست کرد که با این جابجایی موافقت کنند.
پس از آن قرار بود که به تقاضای پناهندگی افراد به صورت فردی و نه گروهی رسیدگی شود که این امر محقق نشد و کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان بر خلاف تمامی موازین و قوانین خود در خصوص پناهندگی، نماینده رجوی را نماینده تمامی ساکنان لیبرتی به حساب آورد.

 
با خروج آخرین نفرات فرقه رجوی از پادگان اشرف، برج موسوم به آزادی در این پادگان سرنگون شد

چه فعالیت هایی در این پادگان انجام شده است؟
آموزش نظامی اعضای فرقه رجوی جهت انجام عملیات علیه ملت های ایران و عراق؛ آموزش سایر نیروهای تروریستی منطقه مانند طالبان، القاعده، و داعش؛ فعالیت های کنترل ذهن و مغزشویی روی نیروها برای متقاعد کردن آن ها در انجام عملیات تروریستی؛ فعالیت های اطلاعاتی و جاسوسی همچون تخلیه تلفنی ایرانیان به نفع رژیم صدام حسین؛ پخش تلویزیون سازمان برای عملیات جنگ روانی علیه دو ملت ایران و عراق از جمله مهمترین محورهای فعالیت این فرقه در پادگان اشرف بود.
چرا این پادگان برای سازمان تروریستی مجاهدین خلق اهمیت داشته است؟
پادگان اشرف در حقیقت بزرگترین مرکز آموزش و تربیت تروریست در خاورمیانه بود که در آن سازمان تروریستی مجاهدین خلق به راحتی می توانست اعضا و ورودی های جدید را با توجه به محیط بسته پادگان که هیچ گونه ارتباطی اعم از تلفن، اینترنت و پست با دنیای پیرامون نداشت تحت شیوه های پیچیده فرقه ای آموزش دهد.
قرارگاه اشرف تنها مکان حافظت شده در دنیا بود که جهت سیم خاردارها و سرنیزه های روی دیوارها به سمت داخل پادگان قرار داشت. این امر نشان می دهد که این سیم خاردارها نه برای ممانعت از ورود افراد متفرقه به داخل پادگان بلکه برای جلوگیری از فرار ساکنان آن برپا شده اند. با این حال در سال های آخر تعداد زیادی از اعضای این فرقه تروریستی از این پادگان فرار کردند.
یکی دیگر از دلایل اهمیت پادگان اشرف برای مسعود رجوی امکانات بالای این پادگان اعم از امکانات نظامی، جاسوسی و … بود که حزب بعث عراق با نظر مستقیم صدام حسین به این فرقه اعطا کرده بود. نزدیکی به مرز ایران نیز دلیل دیگر اهمیت این پادگان استراتژیک برای مجاهدین خلق بود.
اشرف همچنین نماد بازوی نظامی این فرقه تروریستی بود و به دلیل وجود نمادهای ایدئولوژیکی چون برج موسوم به آزادی اهمیت بالایی در هویت بخشی به اعضای خود داشت و نقش پر رنگی در اغفال جوانان و ایرانیان ساکن کشورهای اروپایی ایفا می نمود.
چرا این پادگان مورد توجه دولت و ملت ایران و عراق بوده است؟
مهمترین دلیل اهمیت پادگان اشرف برای ایران و عراق نقشی بود که تعطیلی این پادگان در فروپاشی این فرقه تروریستی ایفا کرد. بسیاری معتقدند فروپاشی اشرف مرحله اصلی فروپاشی سازمان مجاهدین خلق بود. به این ترتیب بسیاری از اقدامات تروریستی و یا مزاحمت‌ها برای دستگاه های امنیتی و انتظامی دو کشور برچیده شد.
یک واقعیت وجود دارد و آن اینست که تعداد زیادی از اعضای فرقه رجوی علیرغم میل باطنی خود در این پادگان اسیر بودند و تعطیلی و جابجایی ساکنان آن این فرصت را به این افراد می دهد تا خود را رها کرده و به زندگی عادی بازگردند. فرقه رجوی در حال حاضر قبل از آن که یک تهدید  امنیتی یا سیاسی یا حتی اجتماعی باشد یک تهدید جدی برای اعضای خودش است که مغزشویی شده و ابتدایی ترین حقوقشان نقض گردیده است.
بازگرداندن زمین های کشاورزی پادگان به صاحبان اصلی در حاشیه شهر خالص و برچیده شدن بساط یک فرقه تروریستی که یک تهدید بالقوه امنیتی برای این کشور با سوابق جنایات گسترده علیه مردم عراق در سرکوب انتفاضه شعبانیه و کردکشی توسط صدام محسوب می شد از مهمترین دلایل اهمیت تعطیلی این پادگان برای دولت عراق بود. گفته می شد که پادگان اشرف تنها مکان متعلق به رژیم سابق عراق بود که حاکمیت جدید هیچ گونه کنترلی بر داخل آن نداشت.
تخلیه قرارگاه اشرف

 
اردوگاه لیبرتی در پادگان آمریکائی به همین نام

نزدیک به سه دهه بعد از اقامت اعضای سازمان مجاهدین خلق در پادگان اشرف، تخلیه این اردوگاه در پنج مرحله انجام شد.
از اواخر سال ۱۳۹۰ که پیگیری‌های دولت عراق جهت اخراج مجاهدین خلق از خاک عراق به نتایجی دست یافت، مقرر شد اعضای این سازمان تروریستی با نظارت سازمان ملل متحد طی چند مرحله از این پادگان تخلیه شوند. این افراد پس از خروج از اشرف به اردوگاه الحریه یا همان کمپ ترانزیت لیبرتی منتقل شدند. لیبرتی نام پادگانی در نزدیکی فرودگاه بغداد است که پیش از این در جریان حمله کشورهای غربی به عراق، در اختیار نیروهای نظامی آمریکا قرار داشت.
البته به دلیل شرایط طاقت فرسا و عدم رعایت حقوق انسانی از سوی رهبران این سازمان در اشرف، بلافاصله پس از سقوط صدام و برداشته شدن چتر حمایتی وی از این فرقه، ۷۰۰ الی ۸۰۰ نفر از ساکنان پادگان اشرف که عمدتا اعضای متاخر این سازمان به خصوص ورودی های پس از عملیات فروغ جاویدان بودند، از پادگان فرار کردند. بخش قابل توجهی از این افراد به ایران بازگشته و مورد عفو قرار گرفته و اکنون در آغوش خانواده های خود در ایران زندگی عادیشان را دارند. برخی دیگر نیز به درخواست خود به کشورهای اروپایی منتقل شدند.
تعطیلی پادگان اشرف به عنوان تنها مقر سازمان بعد از سقوط صدام در منطقه، مهمترین مرحله از فروپاشی کامل این سازمان تروریستی است.
سرکردگان فرقه رجوی در نشست‌های خود همیشه شعار می‌دادند: “کوه اگر بجنبد، اشرف ز جا نجنبد!” و همه امید خود را به این پادگان بسته بودند. پادگان اشرف به دلیل ویژگی‌ها و امکاناتی که داشت امکان کنترل جبری اعضا را به سرکردگان این فرقه می‌داد و به همین دلیل رجوی اشرف را ناموس این فرقه نامیده بود که البته برای همیشه از دست رفت.
رجوی به جای این که موفق شود میخ ماندن در اشرف را بکوبد؛ میخ تابوت تشکیلات استالینی و مخوف خود در اشرف را کوبید. او با آن همه امکاناتی که در اشرف داشت نتوانست تشکیلات زهوار دررفته اش را در آنجا حفظ کند. رجوی در قرارگاه وسیع اشرف برای حفظ تشکیلاتش دور تا دورش را با سیم خار دار، حصار، پروژکتورهای قوی، نگهبانی ها، گشت تا شعاع سه کیلومتری، حفاظت ارتش صدام تا شعاع ده کیلومتری و حتی خاکریز بلند بین یگان ها مجهز کرده بود و نفرات برای تردد بین یگان ها می بایستی از فرماندهان خود ویزا می گرفتند. این دژ محکم فرو ریخت و اشرف تخلیه کامل شد.

 
استقرار نفرات سازمان در اردوگاه لیبرتی

بعد از انتقال اعضای فرقه رجوی به اردوگاه لیبرتی، در حدود ۱۰۰ نفر از نیروهای سازمان به بهانه فروش لوازم پادگان اشرف در این پادگان باقی مانده بودند.
به دستور رجوی این ۱۰۰ نفر که تقریباً همه آن ها از نیروهای رده بالای سازمان بودند ماموریت داشتند تا به هر نحو ممکن پادگان اشرف را حفظ کنند و سرکردگان این فرقه نیز همه توان خود را بر بازگرداندن افراد از لیبرتی متمرکز کرده بودند.
بعد از انتقال اعضای فرقه رجوی به لیبرتی، هر روز شاهد فرار عده‌ای از نیروهای این فرقه بودیم و مسئله جدایی و درخواست اکثر نیروها برای جدایی، دیگر از کنترل سرکردگان خارج شده بود. همه امید سرکردگان فرقه بازگشت به پادگان اشرف بود و برای این هدف بر روی همه تحولات منطقه حساب باز کرده بودند.
سران فرقه رجوی حتی به ثانیه‌ها امید بسته بودند تا شاید یک اتفاق در عراق، یا تحولی در منطقه مانند حمله آمریکا به سوریه شرایط را به گونه‌ای دگرگون کند که آن ها بتوانند در سایه اتفاقات و ناامنی‌ها از زیر بار دستور دولت عراق برای ترک پادگان اشرف فرار کرده و راهی برای بازگشت به اشرف بیایند. رد پای مجاهدین خلق در انفجارات عراق نیز از همین مسئله نشات می گرفت که به دنبال ایجاد شرایطی ناامن در عراق بودند تا اخراج از اشرف و عراق را از لیست اولویت‌ها خارج کنند.
سازمان تروریستی مجاهدین خلق در همه سال های حضور خود در کشور عراق به عنوان بازوی نظامی و امنیتی حزب بعث در سرکوب مخالفان عمل می کرد به نحوی که به گواه اسناد و مدارک تاریخی نقش پررنگی در سرکوب انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق و هم چنین کردکشی گسترده در شمال عراق ایفا نمود.
در سال ۱۳۶۶ رجوی در نشست عمومی سه روزه در پادگان اشرف گفت که با عملیات متمرکز ارتش آزادی بخش ملی می خواهد رژیم ایران را سرنگون کند و به همین خاطر اولین عملیات بزرگ اش تحت عنوان عملیات آفتاب را در تاریخ ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۷ انجام داد و بعد هم در تاریخ ۳۰ خرداد همان سال عملیات چلچراغ را انجام داد که نیروهای ارتش به اصطلاح آزادی بخش وارد شهر مرزی مهران که خالی از سکنه و جنگ زده بود شدند و بعد مسعود رجوی دچار توهم شده و با شعار امروز مهران و فردا تهران در ۳ مرداد سال ۱۳۶۷ نیروهای سازمان را تحت عنوان عملیات سرنگونی فروغ جاویدان در تنور جنگ ریخت و بسیاری از نیروهای سازمان را به کشتن داد و البته خبری از سرنگونی نشد. اما رجوی به جای این که قبول کند اشتباه کرده و تحلیل هایش غلط از آب در آمده به اعضا گفت که به دلیل وابستگی به خانواده نتوانسته اند سرنگونی را محقق کنند و در تنگه ایدئولوژیکی گیر کرده بودند.
رجوی به همین دلیل و برای سرگرم کردن نیروها و ایجاد سرکوب و خفقان شدید در مناسبات قرون وسطایی اش انقلاب کذایی مریم را مطرح کرد و طلاق های اجباری را در سال ۱۳۶۸ در تشکیلات سازمان به راه انداخت و همواره با تحلیل های فریبکارانه وعده سرنگونی جمهوری اسلامی را می داد و می گفت صلح، طناب دار رژیم ایران هست و آتش بس منجر به صلح پایدار بین ایران و عراق نمی گردد و جنگ دوباره شروع می شود و رزمندگان به اصطلاح ارتش آزادی بخش ملی برای سرنگونی رژیم می روند و به قول خودش عملیات فروغ جاویدان دوم را انجام می دهند.
ولی به جای این که طبق تحلیل های او جنگ بین عراق و ایران دوباره شروع گردد و رژیم سرنگون شود؛ به دلیل اشغال کویت توسط صدام حسین جنگ بین عراق و آمریکا در گرفت و با تکرار این جنگ در سال ۲۰۰۲ میلادی صدام حسین، ولی نعمت و پدرخوانده رجوی، سرنگون شد و به دنبال آن ارتش آزادی بخش ملی رجوی، که توسط صدام حسین تشکیل و تجهیز شده بود، خلع سلاح گردید و در حالی که دولت منتخب مردم عراق خواستار خروج سازمان از عراق شده بود؛ رجوی برای فریب اعضا می گفت: “ما الان در دوران گذار هستیم و به زودی دوباره سلاح های خود را پس گرفته و برای سرنگونی می رویم”. نه تنها چنین نشد بلکه با خسارات مالی و کشته و زخمی شدن نیروهای سازمان مجبور شدند تا اردوگاه اشرف را تخلیه کامل کرده و به اردوگاه موقت انتقالی لیبرتی در نزدیکی شهر بغداد بروند و منتظر انتقال به کشورهای ثالث و امن بمانند.
سازمان در اردوگاه لیبرتی به جای همکاری با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای تسریع انتفال اعضا به کشورهای امن ثالث، نه تنها کارشکنی و سنگ اندازی کرد بلکه دائما خواستار برگشت نیروها از لیبرتی به اشرف بود و مریم رجوی با دنبال کردن این خط برگشت به اشرف می گفت که اشرف خیلی امن تر از لیبرتی می باشد. ولی با کشته و زخمی شدن اقلا ۱۰۰ نفر نیرویی که سازمان به بهانه حفظ اموال اشرف در آنجا نگه داشته بود؛ مریم رجوی بدون این که کوچکترین انتقادی از این که با دنبال کردن خط برگشت به اشرف و نگه داشتن ۱۰۰ نفر از نیروهای بی دفاع سازمان در آنجا باعث و مسبب اصلی کشته و زخمی شدن نیروهای سازمان بوده است؛ این خط برگشت به اشرف را کنار گذاشت چون که دیگر اشرفی در کار نبود و به دنبال آن خط اصرار بر ماندن در عراق و لیبرتی را دنبال کرد.
او نیروهای نگون بخت سازمان را وادار به اعتصاب غذا کرد و در حالی که به خاطر وضعیت بحرانی عراق در شرایط کنونی که به خاطر حضور گروه تروریستی داعش این کشور جنگ زده حتی دیگر برای شهروندان عراقی هم امن نیست؛ سازمان به جای همکاری با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای سرعت بخشیدن در امر انتقال نیروهای گرفتار سازمان به کشور های امن ثالث، همچنان در کار انتقال نیروهای سازمان کارشکنی و سنگ اندازی کرد و برای انتقال نیروهای سازمان به آلبانی مانع تراشی نمود و بر اثر فشار سازمان های بین المللی و ارگان های حقوق بشری تنها حاضر شد که به صورت قطره چکانی در اکیپ های حدود پانزده نفره که لیست اسامی را هم خودش مشخص کند، با انتقال افراد به تیرانا موافقت نماید. البته اکنون ظاهرا تمامی نیروهای سازمان به آلبانی منتقل شده اند و سران سازمان بالاخره فهمیدند که دیگر نمی توانند در عراق بمانند و خط اصرار بر ماندن در عراق دیگر جواب ندارد. سازمان مکانی را از قبل در حومه تیرانا تدارک دید و خط جایگزین کردن اشرف را دنبال نمود.
رجوی نام مکان تازه تأسیس خود در تیرانا را اشرف ۳ گذاشته است.
سازمان مجاهدین خلق در راستای ادامه استراتژی تروریستی خود اماکنی را در حومه تیرانا خریداری کرده و برای نیروها یک سری کلاس های تئوری مرور آموزش های نظامی گذاشته است. سران سازمان می گویند که ارتش به اصطلاح آزادی بخش ملی را مجددا احیا کرده و به فعالیت های تروریستی خود ادامه می دهند اما واقعیت اینست که این ارتش با از دست دادن سلاح، قرارگاه و مرز به یک شیر بی یال و دم و اشکم تبدیل گشته که اکثریت نیروهایش سالخورده و بیمار هستند و توان حمل سلاح و مبارزه مسلحانه ندارند.
واضح است خط ابلهانه ای که مسعود رجوی دنبال می کند راه به جایی نمی برد زیرا اولا به لحاظ جغرافیایی فاصله کشور آلبانی با ایران زیاد است، ثانیاً به لحاظ سیاسی دولت آلبانی با دولت صدام حسین تفاوت های اساسی دارد و ثالثا شرایط کنونی منطقه و به طور خاص شرایط اسف بار کنونی سازمان که به صورت همه جانبه در وضعیت وخیم و بحرانی قرار گرفته اجازه چنین کاری را نمی دهد.
دنبال کردن جایگزینی برای پادگان اشرف در تیرانا قطعا راه به جایی نمی برد و غیر واقعی است و دادن وعده سرنگونی نظام با ارتش به اصطلاح آزادی بخش ملی سرابی بیش نیست. هیچ کس، حتی اعضای رده بالای فرقه رجوی، باور نمی کنند که از رهبری سازمان که بیش یک دهه است که پنهان شده و از پاسخگویی طفره می رود آبی گرم شود. لذا به همین دلیل موج مسئله داری،  ریزش نیرویی و فرار نیروها از تشکیلات سازمان بالا گرفته و سران سازمان دیگر توان مقابله با این موج رو به افزایش فرار و ریزش نیرویی را ندارند. رجوی که با تشکیلات مخوف و استالینی اش؛ روزی در قلعه اشرف زیر چتر حمایت های همه جانبه صدام حسین؛ برای خود حکومت دیکتاتوری کوچکی راه انداخته بود اکنون دیگر در تیرانا نه تنها از آن حکومت خبری نیست بلکه تشکیلات تروریستی و فرقه ای او در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است.
رجوی در کمپ لیبرتی با دنبال کردن خط برگشت به اشرف، باز پس گیری سلاح هایش، اصرار بر ماندن در عراق، ممانعت از ملاقات نفرات با ملل متحد و خانواده ها، عدم همکاری  با مقامات عراقی، دشمنی با دولت نوری المالکی، همچنین عدم همکاری با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در امر انتقال نیروها به کشورهای امن ثالث و انتقال نیروها به صورت قطره چکانی؛ سعی کرد تشکیلات پوسیده اش را پشت دیوارهای بلند سیمانی در اردوگاه کوچک لیبرتی حفظ کند.
بر اثر کمپین هایی که برای خروج فوری نیروها از کشور ناامن عراق ایجاد شده بود، فشارهای بین المللی و ارگان های حقوق بشری، جدا شدگان از سازمان، فشارهای خانواده های نیروهای سازمان که بارها برای ملاقات با عزیزان شان به پشت درب اردوگاه لیبرتی مراجعه کردند و به خاطر ممانعت سران فرقه موفق به دیدار با عزیزان شان نشدند؛ فرقه تروریستی  رجوی روزهای پایانی عمرش را در عراق سپری کرد. به همین دلیل به تکاپو افتاد و در روزهای آخر، سران بالای سازمان و سایر سران جنایتکارش را از اردوگاه لیبرتی به سبک مریم رجوی فراری داد و بالاخره فرقه تروریستی رجوی به حضورش در عراق پایان داد و به طور کامل به  تیرانا منتقل شد.

 
اردوگاه موقت پناهندگی در تیرانا که نفرات سازمان مستقر شده اند

فرقه رجوی علی رغم این که تلاش دارد مکان خود در تیرانا را جایگزین اشرف کند و برای حفظ تشکیلات وارفته اش برای نیروها نشست غسل را به طور روزانه بر گزار می کند تا مبادا به قول خودشان انقلاب ایدئولوژیک سوراخ شود و برای این که نیروها با بیرون از تشکیلات هیچ گونه تماسی نداشته باشند آن ها را در تعدادی آپارتمان کرده و شیشه ها را هم با روزنامه پوشانده تا مبادا افراد با دیدن بیرون و فضای زندگی به فکر جدایی از سازمان بیافتند. همچنین علی رغم ایجاد محدودیت های زیاد برای نیروها و گرفتن حقوق ناچیز پناهندگی شان و زد و بند با مقامات کشور آلبانی و تهدید جداشدگان در تیرانا؛ نمی تواند تشکیلات پوسیده اش را حفظ کند. چون در آن جا نه امکان آموزش نظامی نیروها را دارد و نه به خاطر فاصله جغرافیایی زیاد با ایران امکان تحرکات تروریستی در داخل ایران را تحت عنوان عملیات و مبارزه دارد. در آلبانی به خاطر محیط آزادتر نسبت به عراق امکان کنترل نیروها به مراتب کمتر است و حفظ تشکیلات هم به مراتب سخت تر از عراق می باشد.
تیرانا آخرین سنگر تشکیلات پوسیده و وارفته رجوی است.
در آلبانی، مقر اصلی فرقه رجوی نزدیک یک اتوبان و تماماً شیشه‌ای می باشد. در مقر فرقه رجوی در تیرانا مسئولین سازمان یک سالن غذاخوری درست کرده اند که جلوی درب ورود و خروج آن پلیس آلبانی ترددها را کنترل می کند و همچنین برای این که مسئولین کشور آلبانی به سران سازمان اعتماد ندارند یک اکیپ نگهبانی هم در این مقر مستقر کرده اند. همچنین این مکان مورد استفاده سازمان برای برگزاری نشست های تشکیلاتی توسط مسئولین می باشد. در اینجا علی رغم این که سازمان همیشه بر تمرکز نیروهای سازمان در یک محل اصرار داشته است و در عراق هم روی این موضوع پافشاری می کرد و همیشه یکی از شروط اصلی اش در برابر تخلیه اشرف و خروج از عراق این بود که همه با هم و به صورت تمام تشکیلات منتقل شوند؛ ولی در آلبانی بر اساس دستورالعمل های تشکیلاتی شخص رجوی از تمرکز نیروهای سازمان جلوگیری می کنند و به طور خاص افرادی که تازه از اردوگاه لیبرتی به تیرانا منتقل می گردند در اتاق های کوچک نگهداری می شوند و حتی برای این که افراد بیرون از محل سکونت خود را نبینند و تحرکات را مشاهده ننمایند و به قول معروف دچار لحظه نشوند تمامی پنجره های محل سکونت شان را با روزنامه می پوشانند.
مرتبا از اور سور واز مقر اصلی سازمان در شهر پاریس به دستور شخص مریم رجوی یک اکیپ از مسئولین بالای سازمان که عمدتا از زنان می باشند؛ برای ترتیب دادن نشست های درون تشکیلاتی به آلبانی اعزام می‌شوند که این اکیپ های اعزامی از طرف مریم رجوی یک هدف اصلی دارند و این که با برگزاری نشست های درون تشکیلاتی و گذاشتن نوار های تکراری انقلاب به اصطلاح ایدیولوژیک و سخنرانی های تکراری رجوی از یاس و ناامیدی و سرخوردگی و ریزش و جدایی نیروهای سازمان و به طور خاص کادرهای تشکیلاتی جلوگیری کنند.
در آلبانی، سازمان با فرستادن جاسوسان خود بین نیروهای جدا شده روزانه از وضعیت  فعالیت های جدا شدگان گزارش تهیه می کند و به بالا می فرستد و بر اساس این گزارش ها، خط و خطوط جدید را به ایادی سازمان برای تحت فشار قرار دادن افراد جدا شده می دهند. اکیپ های اعزامی از جانب مریم رجوی مرتبا با مسولین کشور آلبانی به منظور تلاش برای جایگزینی قلعه اشرف با کمپ تیرانا ملاقات می کنند و برای کنترل بیشتر تشکیلات، نمایندگان سازمان مرتبا خودشان با مقامات کمیساریای عالی پناهندگان در ارتباط هستند و از ارتباط فردی افراد با مقامات کمیساریای عالی پناهندگان برای پیگیری مسائل پناهندگی جلوگیری می کنند.
دلیل این که سازمان افراد تشکیلاتی تر را بیشتر تحت نظر و کنترل شدید تر قرار می دهد اینست که از ریزش نیرویی و جدا شدن این افراد جلوگیری کند چون اگر این افراد جدا شوند؛ به چهار دلیل  روند فروپاشی کامل تشکیلات سازمان را تسریع می کنند:
یکم: این افراد به دلیل اینکه شناخت و تجربه بیشتری از گذشته و حال سازمان و مسعود رجوی دارند می توانند با افشاگری های خود چهره اصلی رجوی را به دنیا بیشتر بشناسانند.
دوم: جدا شدن افراد تشکیلاتی تر تاثیرات منفی بیشتری روی تشکیلات در حال فروپاشی سازمان و به طور خاص روی نیروهای مسئله دار می گذارد و باعث می شود این افراد دل و جرات بیشتری برای اعلام جدایی از سازمان پیدا کنند و از طرف دیگر جدایی این افراد و حضور شان در اروپا حتی اگر دست به افشاگری علیه سازمان و رهبری اش هم نزنند باعث پراکنده شدن هواداران سازمان در کشورهای اروپایی می شود و ایرانیان آزاده، بیشتر این سازمان فرقه گرا و تروریستی را می شناسند و دیگر مریم رجوی برای راه اندازی خیمه شب بازی هایش نظیر مراسم سالانه گرامیداشت سالروز ترور و خشونت نمی تواند افراد بیشتری را به این مراسمی از این دست بکشاند.
سوم: رجوی می خواهد با کنترل شدید تر و تحت نظر قرار دادن افراد تشکیلاتی تر، خود را به دروغ با شرایط بوجود آمده جدید با انتقال نیروهای سازمان به تیرانا منطبق نشان داده و وانمود کند که با وجود این که نیروهای سازمان در کشور آلبانی نسبت به کشور عراق از آزادی بیشتری برخوردار هستند ولی در تشکیلات سازمان مانده و جدا نشده اند. به قول معروف هنوز سازمان توانسته است آن چسب تشکیلاتی را حفظ کند و از فروپاشی تشکیلات جلوگیری نماید.
چهارم: افراد تشکیلاتی تر که به خاطر رعایت ضوابط انقلاب به اصطلاح ایدیولوژیک مریم رجوی بیشتر تحت فشار های عاطفی و جنسی قرار دارند؛ با آمدن در چنین شرایط باز تر در تیرانا بیشتر به در معرض لحظات از این دست هستند و بایستی شدیدتر کنترل شوند تا مبادا به قول معروف به دنیای بیرون وصل شده و فکر جداشدن به سرشان بزند.

 
افراد سازمان که به تیرانا منتقل شده اند

سازمان تحت رهبری رجوی نه تنها یک سازمان انقلابی و یک سازمان سیاسی نیست بلکه رجوی آن را با اندیشه فرقه گرایانه اش به صورت فرقه ای اداره می کند و با اصرار بر استراتژی خشونت و ترور و اقدامات تروریستی هیچ گاه نمی تواند و نمی خواهد مخالفان و منتقدان و به طور خاص جدا شدگان سازمان را تحمل کند و به همین خاطر اولا تا آنجا که امکان دارد با شیوه های مختلف از جدا شدن افراد جلوگیری می کند و ثانیا برای جدا شدگان فشار و محدودیت ایجاد می کند و حتی آن ها را تهدید به قتل می نماید تا حداقل آن ها را وادار به سکوت و عدم افشاگری علیه خود نماید. اما تجربه در این زمینه طی سالیان ثابت کرده که جدا شدگان نه تنها تحت تاثیر فشارهای باند تروریستی و خطرناک رجوی عقب نشینی نمی کنند و از افشاگری های خود دست بر نمی دارند بلکه با اتحاد عمل بیشتری مصمم تر از همیشه دست به عمل زده و به فعالیت های حقوق بشری خود سرعت و شتاب بیشتری می دهند. همچنین بسیاری از نیروها به دلیل نارضایتی به دنبال کوچکترین فرصتی برای جدایی از گروه می‌گردند. ریزش‌های این فرقه طی چند سال اخیر با وجود همه سختگیری‌ها و تهدیدات سرکردگان نیر مؤید این مطلب است.
از آنجا که در یک پروسه ظاهراً قانونی اعضای این فرقه مخرب خطرناک در حال تشکیل یک پایگاه ثابت در کشور آلبانی هستند و این کشور اروپایی در حالی که قرار بود فقط به شکل موقت پذیرای تعدادی پناهجو باشد، حالا میزبان یک سازمان تروریستی بسیار خطرناک شده است، لذا باید سازمان ملل متحد و مسئولان سیاسی آلبانی نسبت به این اتفاق واکنش نشان دهند.
شاید مقامات کشور آلبانی به دلیل وضعیت بد اقتصادی فریب سازمان را خورده و حاضر شوند که تیرانا جایگزین اشرف گردد ولی این یک امر تاکتیکی و کوتاه مدت خواهد بود و به دلیل وضعیت سیاسی و فاصله جغرافیایی با مرز ایران در کشور آلبانی و همچنین به دلیل وضعیت اسف بار سازمان تروریستی مجاهدین خلق به لحاظ استراتژیکی هیچ گاه تیرانا نمی تواند جایگزین استراتژیکی اشرف، که ظرف فرقه گرایی رجوی بود، گردد و رهبری سازمان هم بهتر از هر کسی می داند که چنین کاری انجام شدنی نیست و غیر واقعی، غیر علمی و نا ممکن است ولی برای جلوگیری از فروپاشی کامل تشکیلات قرون وسطایی اش و همچنین تزریق اندکی روحیه به نیروهای وارفته و روحیه باخته و همچنین جلوگیری از ریزش تصاعدی نیروهای سازمان؛ می خواهد هر طور شده تشکیلات وارفته اش را به طور موقت حفظ کند تا بعد در تبلیغات خود بگوید که دیدید تشکیلات سازمان با خروج از عراق از هم نپاشید.
با وجود همه این ترفند ها، سازمان تروریستی مجاهدین خلق و به طور خاص رهبری آن دیگر نمی تواند آب رفته را به جوی بازگرداند و قادر به حفظ تشکیلات تروریستی و حفظ استراتژی شکست خورده و به بن بست رسیده خشونت و ترور، نخواهد بود.
میرزایی – تهران

 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.