مجاهدین خلق

فرقه تروریستی رجوی از آغاز تاسیس تاکنون

سازمان مجاهدین در سال 1344 توسط سه نفر بنیان گذاری شد و بعد از مدتی یکی از بنیانگذاران از تشکیلات جدا شده و زندگی جدیدی را آغاز نمود. این سازمان در ابتدا به اصطلاح با شعار مبارزه با استعمار و امپریالیسم و سگ زنجیری آن یعنی شاه کارش را شروع نمود. به همین خاطر تمام شعارها و سرودهایش بر همین اساس بنیان گذاشته شد ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با قدرت گرفتن رجوی تروریست در راس سازمان عملاً مسیر آن عوض شده و هر چیزی که رجوی دیکته می کرد باید انجام می شد.
از آنجائیکه رهبری انقلاب اسلامی را امام خمینی به عهده داشت رجوی فرصت طلب سعی نمود با شعارهای به ظاهر انقلابی جوانان را فریب داده و به سمت فرقه بکشاند تا بتواند در مراحل بعدی دست پر تری در قدرت داشته باشد در این رابطه سعی نمود ابتدا انقلاب را از رهبری آن جدا کند ابتدا علیه لیبرالها یعنی بازرگان و بنی صدر موضعگیری و آنان را مهره های امپریالیسم معرفی نمودند.
بعد از آن شاهد بودیم که نوک حمله شان از لیبرالها به سمت جمهوری اسلامی رفت چون در موازنه قدرت سعی نمود بنی صدر را به سمت فرقه کشیده و بعد علیه شهید بهشتی و دیگر روحانیون موضعگیری نمایند. هر چقدر که زمان می گذشت ماهیت رجوی و دارودسته اش کاملا ًرو می شد یک روز لیبرالها را بهانه قرار داده و روز دیگر جمهوری اسلامی را بهانه می کردند تا اینکه سرفصل سی خرداد رسید سرفصلی که رجوی می بایست خط و آینده سازمان را مشخص می کرد ولی از آنجائیکه رجوی همیشه به دنبال قدرت طلبی خود بود راه جنگ مسلحانه را انتخاب نمود و فکر می کرد که می تواند با سلاح به قدرت برسد ولی این خوابی بود که هیچ هم تعبیر نشده است. رجوی تروریست برای پیشبرد خطش دست به ترورهای کور و انفجارات و شهید نمودن مسئولین کشور نمود ولی کاری نتوانست انجام بدهد چرا که شناخت درستی از مردم نداشت.
رجوی تروریست بعد از مدتی در فرانسه عملاً در ملاقات با طارق عزیز از عراق نشان داد که حاضر است با دشمن مردم ایران همکاری نماید و بعد از مدتی برای خوشخدمتی به عراق و نزد صدام معدوم رفت و دیگر خبری از شعارهای امپریالسیم و…نبود. همنشینی رجوی با صدام نیز نتوانست رجوی را به آرزوهایش برساند و هر روز ماهیت ضد بشری و جنایت کارانه اش مشخص می شد. در نهایت بعد از سرنگونی صدام، رجوی مزدور به دنبال ارباب دیگری برای خودش بود چون او یاد گرفته بود که باید همیشه مزدور باقی بماند.
بعد از سرنگونی صدام دیگر شعارهای مبارزه خیالی با امپریالیسم دیگر رنگ باخته بود و عملاً همکاری همه جانبه ای با آنان شروع نمود. رجوی برای اینکه خوش خدمتی خودش را به غرب نشان دهد در سال 82 طوماری در تشکیلات مطرح شد که همه افراد باید آنرا امضا کنند مبنی بر اینکه ما ترورهای سال 60 را محکوم نموده و اصلاً این ترورها و انفجارات کار فرقه تروریستی رجوی نبوده است.
اکنون نیز مریم قجر با کاسه لیسی و خوش رقصی برای غرب سعی دارد نشان دهد هر کاری شما بگوئید ما انجام می دهیم و هر روز سناتورهای از دور خارج شده را با صرف هزینه های کلان به مراسم خود آورده تا نشان دهد که همه جوره در خدمت امپریالیسم می باشد.
راستی آن شعارهای مبارزه خیالی با امپریالیسم چه شد؟ چرا رجوی گور به گور شده از خودش انتقاد نمی کند؟ آیا همه آن شعارها کشکی و دروغین بوده است؟ البته با کارکرد فرقه رجوی می توان به خوبی به این نتیجه رسید که وقتی سازمانی که بنیانش روی دروغ و فریبکاری سوار شده باشد البته اکنون در وضعیتی قرار می گیرد که برای جلوگیری از ریزش نیرو مریم قجر داعشی مجبور است هر ماه خودش را به آلبانی رسانده تا جلوی ریزش نیرو را بگیرد. آری این است وضعیت فلاکت بار فرقه رجوی بعد از 52 که از تاسیس اش می گذرد.
خوش خدمتی به امپریالسیم، خیانت، جاسوسی و وطن فروشی جز لاینفک این فرقه تروریستی می باشد و باید گفت که رجوی به خوبی کارهای بنیان گذاران سازمان را به پایان رساند. خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج…
عبدالله افغان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا