خاطرات شهرود بهادری – قسمت 7 و پایانی

بعد از چند روز دیگر تمام افراد قرارگاه فهمیده بودند که مرا بخاطر موضوعی هر روز برای نشست می برند. از آن قرارگاه 11 به قرارگاه 15 نیز تغییر سازماندهی کردند و در قرارگاه 15 نیز همیشه زیر نظر بودم و حتی شبها فقط با اف جی ها برای نگهبانی می فرستادند. تا اینکه موفق شدم موضوع رفتن را به برادرم بگویم که با هم هماهنگ کردیم و گفتیم که دیگر حاضر به ماندن در این تشکیلات نیستیم.
چون بعضی از افراد لایه بالا هم به من گفته بودند که مواظب خودم باشم تا بلایی سرم نیاید، من هم در راستای همین موضوع گزارشی برای سازمان ملل و دولت جمهوری اسلامی و دولت عراق نوشته بودم و به برادرم شهرام داده بودم که اگر بلایی سرم آمد، از این ارگانها درخواست همکاری با خانواده ام را کرده بودم که اگر سازمان بلایی سر من بیاورد و یا اگر سر به نیست شدم قاتل من سازمان مجاهدین می باشد و برای گرفتن احقاق حق و حقوق من اقدام نمایند و این نامه را به برادرم داده بودم که اگر چنین شد آن را به مامورین سازمان ملل بدهد و خود نیز فرار کند.
اگر جمعبندی همه اینها را در نظر بگیریم، رهبران سازمان فقط برای بقاء خودشان در کنار صدام و خیانت برای وطن این فریب و نیرنگ را بکار گرفته تا افراد رادر عراق زیر ظلم و ستم خود نگه دارند و تمام حرفها و وعده هایشان دروغ بوده و هیچ ربطی به مبارزه برای آزادی نداشت و ندارد و هیچ پایگاهی در جامعه و حقی بر مردم ایران ندارند.
هرگز ملت ایران آنها را فراموش نخواهد کرد و پروسه چندین ساله آنها در کنار صدام حسین و دیکتاتوری عراق و جنایتی که در طول هشت سال جنگ از خود نشان داده اند. نتیجه می گیریم که برای نجات افراد اسیر و گروگان گرفته و فرزندان این مردم آنطور که در طول این چند سال همه شاهد آن بودیم فقط خانواده های عزیز می توانند عزیزان خود را از ستم این جنایتکاران نجات دهند. چون افرادی که در سازمان و الان در آلبانی هستند هیچ رابطه ای با دنیای بیرون ندارند و در خفقان نگه داشته شده اند. اما با گرفتاریهایی که برایشان درست کرده اند اگر روزنه ای از امید به زندگی از طرف خانواده هایشان برایشان ایجاد و فراهم باشد و یا با تلاش خانواده ها و درخواستشان از مسئولین بین المللی بتوانند رابطه ای با عزیزانشان برقرار کنند و مطمئن باشند که عزیزانشان از آن زندان و دنیای بسته ای که برایشان ایجاد کرده اند رهائی خواهند یافت و این کار فقط با اتحاد و همبستگی خانواده ها و تلاششان برای دیدار فرزندان خود از مجامع بین المللی و مسئولین مربوطه که این امکانات را در اختیار خانواده ها فراهم کرده اند و می کنند تنها راه رهایی عزیزانشان می باشد.
پیام من به اسیران آلبانی
با سلام و درود به دوستان عزیزم که برای سالیان زیادی در کنار هم و همدرد هم بودیم. دوستان عزیز دربندم امیدوارم که شما هم برای همیشه از آن اردوگاه اجباری رهایی یافته و در کنار خانواده و دوستان و در دنیای آزاد بقیه عمرتان را به خوبی و خوشی گذرانده باشید. کافی است سرگذشت پروسه ای که با هم بوده ایم را یک بار مرور کرده و به زمانی که عمر و جوانی مان بدون اینکه خودمان خواسته باشیم در عراق و در اردوگاه کار اجباری که هیچ کس جرات نفس کشیدن را نداشت و به گذشته خودمان که از دست داده ایم نگاه کنید و به این فکر کنید که ما را با چه ترفندهایی و با چه وعده های دروغین برای سالیان طولانی در سازمان نگه داشته و تمام هست و نیست مان که همان عمرو جوانی مان می باشد از ما گرفته اند. خواهشم از شما این است که در خلوتگاه خود از خود سوالهایی را بپرسید و به سوالهای خود یکبار هم که شده بصورت واقعی جواب دهید. من هم مثل شما در مدتی که در عراق اسیر و گرفتار شده بودم یعنی با هم و در کنار هم بودیم. آنقدر مشغول و درگیر مسائل کار و دستورات و خواسته های دروغین مسئولان و سازمان بودم که فرصت پیدا نمی کردم به آینده و تصمیمات و خواسته های خود و به آرزوها و به آزادی خود فکر کنم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم.یک روز به مدت زمان عمر از دست رفته خود و تمامی کسانی که در اشرف و لیبرتی و در طول زندگی سازمان بود فکر کنم که چه بیخود عمرمان را از دست دادیم. من سرانجام مجبور شدم که به آزادی و رهایی خود و به آینده خود فکر کنم و به واقعیت ها فکر کردم که چطور گرفتار یک افکار پوچ و واهی شده و تمامی آزادی و حتی اختیار و اراده خود را از دست داده و اسیر یک نظام برده داری شده ایم. مگر ما چقدر عمر و جوانی داریم که سرمایه تک تک ماست. چیزی که رجوی از ما گرفته همین سرمایه زندگی و عمر جوانی ماست. به سرنوشت کسانی که از سن 19 و 20 سالگی گرفتار سازمان شده بودند و آخر عمرشان در اشرف و لیبرتی در بیمارستان بدون هیچ احساسی و بدون هیچ عواطف خانوادگی و به تنهایی در روی تخت بیمارستان عمر خود را تمام می کرد فکر می کردم که همه ما شاهد تمام این صحنه ها بودیم. پس چرا ما خود را فریب بدهیم و یا فریب رهبران سازمان را بخوریم؟
خودمان هم به این موضوع آگاه هستیم که در اتفاقات اشرف به همه اعضاء خیانت کرده و رهبران برای حفظ جان خود راهی اروپا شده اند. من بعد از جدایی و رهایی خود از اسارتگاه وقتی که با سازمان ملل روبرو شدم، آزادانه حرفهای خودم را گفتم نه حرفهای دیکته شده سازمان هنگام مصاحبه ها را. وقتی فهمیدم که برای من چه ارزشی قائل هستند و من چه حق و حقوقی داشتم که خودم نمی دانستم یعنی تمامی ما نمی دانستیم. چون سازمان از همه ما این فرصتها را گرفته بود و کتمان می کرد. وقتی به من گفته شد چرا هر کس برای مصاحبه می آمد بر علیه خودش حرف می زد و حرفهای سازمان را می زد چقدر به خیانتی که در حق ماها شده بود افسوس خوردم که بچه های داخل لیبرتی و اشرف بی خبر از این موضوع بودند. وقتی به من گفته شد شما آزادانه می توانید به هر کجا که خواستید بروید و ما تمام هزینه و اقامت شما را در کشورهای خارجه تامین می کنیم. این حق و حقوق توسط سازمان نقض شده و سازمان در حق اعضاء خود در طول چند سال خیانت کرده است. در صورتی که خیلی از نفرات این موضوع را می دانستند لیبرتی را ترک می کردند و الان در آلبانی هم همینطور. اما من به خاطر پدر و مادرم که سالها چشم انتظار من و برادرم بودند و به دلیل داشتن سن بالای هشتاد سال و وضعیتی که داشتند رفتن به پیش خانواده را ترجیح دادم و الان هم در آزادی کامل در ایران و در کنار خانواده به زندگی خودم مشغول می باشم. پایان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.