تاریخ طولانی “سانسور” در مناسبات مجاهدین

بی شک یکی از عجیب ترین مواردی که هر پژوهشگری در هنگام مطالعه درباره فرقه رجوی به عنوان یکی از جنایت کار ترین سازمانهای ترورریستی و ضد انقلاب در ایران معاصر با آن برخورد می کند مقوله سانسور شدید و همه جانبه در این فرقه ضد انسانی است. قضیه وقتی جالب تر می شود که بدانیم مجاهدین جمهوری اسلامی ایران و نهادهای وابسته به ایران را به اعمال گسترده سانسور متهم می کند. در ادامه به بررسی علل مطرح کردن این ادعا و دلایل بطلان آن خواهیم پرداخت اگر به دنبال دستیابی به حقیقت باشیم باید ابتدا به واکاوی تاریخ طولانی سانسور در فرقه ی مجاهدین بپردازیم:
مجاهدین در هنگام تغییر ایدئولوژی در سال۱۳۵۴ به رهبری تقی شهرام با پنهانکاری و فریب دامنه دار اعضای سازمان سعی در ادامه ی حیات خود داشتند.
با قدرت گیری مسعود رجوی مجاهدین با بایکوت سیاسی تمامی ایدئولوژی ها و احزاب رقیب پرداخته و خود را تنها جریان مترقی خواهان تغییر معرفی نمودند.
هم زمان با خروج مجاهدین از ایران و آغوش گشودن آنها برای رژیم بعث عراق فرایند ایزوله شدن و استفاده سازمان یافته و هدفدار از سانسور در خصوص اعضا شدت بیشتری یافت. این روند با شکست مفتضحانه در عملیات مرصاد و اعلام انقلاب ایدئولوژیک توسط مسعود رجوی تشدید شد.
امروزه با خروج مجاهدین از عراق و انتقال به آلبانی و مواجه شدن هواداران رجوی با معضلاتی مانند رو به پیری رفتن بسیاری از اعضای مؤثر، مجاهدین به طرز وحشتناکی از این حربه وحشیانه استفاده نموده اند که مواردی مانند برخوردهای بی رحمانه با اشپیگل را می توان از مثال های عیان آن دانست.
با این وجود، آنچه از نفس این وقایع دردآور مهم تر است آن عواملی است که مجاهدین را به انجام چنین اموری وا می دارد. پژوهش در این امر ما را یک قدم به مطالعه ریشه شناسانه سازمان فرقه گونه مجاهدین نزدیک تر می کند از منظر عقل سلیم و ذهن آکادمیک ریشه های این استفاده بیمار گونه مجاهدین از ابزار سانسور را باید در موارد زیر جست و جو نمود:
۱٫ سازمان سرتاپا خیانت مجاهدین به دلیل ماهیت افراز گرایانه و حذفی ایدئولوژی خویش با هر نوع فکر و ایده مخالف خویش دو نوع برخورد داشته و دارد. یا به حذف فیزیکی و عملیاتی آن مبادرت می ورزد، در صورتی که موفق به انجام چنین کاری نشد برای این که مجبور به پاسخ گویی به اعضای فریب خورده و کور خویش نباشد مجبور است به سانسور متوسل گردد.
۲٫ ساختار تشکیلاتی موسوم به سانترالیسم دموکراتیک که از روی ساختار احزاب بسته و دیکتاتور منش کمونیست طراحی شده است سانسور را به عنوان تنها راهکار فرار از زیر بار مسئولیت می پذیرد.
۳٫ تاریخ ننگین مجاهدین در طول سالهای اخیر به ویژه دوران پس از سقوط صدام اثبات کرده است که این دارودسته جنایت کار با ریزش شدید اعضا رو به رو بوده و هست همین امر مریم رجوی و سایر سران مجاهدین را مجبور ساخته که از سانسور و ملزومات آن نهایت استفاده را بکنند.
۴٫علاوه بر موارد گفته شده از آن جایی که مجاهدین همواره خواب شیرین حاکمیت بر ایران و ایرانی را دیده اند و وصول به این هدف شوم را در صدر آرزوهای دور و دراز خویش قرار داده اند بنابراین مجبورند با یاری گرفتن از ابزار سانسور تا حدی آبروی رفته ی خویش را ترمیم نمایند غافل از این که آب رفته به جوی باز نیاید چرا که جنایات مجاهدین آنقدر زیاد است که با این قسم به کار بردن های مذبوحانه سانسور از خاطره ها پاک نمی شود.
۵٫ مورد دیگری که بسیار قابل توجه است این است که بر اساس گفته هانا آرنت در کتاب توتالیتریسم هر نوع نظام تمامیت خواهی برای رواج دادن کیش شخصیت مطلوب خویش از هر ابزاری برای فرو بردن اذهان مردم در توهم و تخیلی شیرین استفاده می کند. بی تردید، سانسور بهترین وسیله برای زدودن غبار جنایت و اعمال ضد انسانی از چهره کریه رهبران مجاهدین است که سانسور چی های رجوی همواره بهترین و بیشترین استفاده را از آن کرده اند.
۶٫ استفاده از سانسور علی الخصوص در بخش رسانه های خبری این مزیت را دارد که حداقل در بخش درون فرقه ای ماهیت وابسته و خائنانه مجاهدین برای اعضای مسخ شده این سازمان پوشیده می ماند و لیدرهای عوام فریب مجاهدین می توانند سازمان خویش را نهادی مترقی و میهن دوست معرفی نمایند و با تمسک به این حیله کثیف روح اعضای رده پایین را بیشتر به بند بکشند.
با توجه به موارد گفته شده سؤال اساسی این است که چرا مجاهدین با وجود استفاده ی دیوانه وار از سانسور در محیط درون گروهی و برون گروهی نظام جمهوری اسلامی ایران را به این جرم متهم می کنند؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت:
مجاهدین برای این که در محافل حقوق بشری غربی و بین المللی خود را گروهی از مبارزان آزادی خواه معرفی کنند مجبورند از این حربه استفاده کنند.
متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به سانسور در واقع حکم نوعی مظلوم نمایی را دارد و مجاهدین با به کار بردن این حیله می توانند خویش را در وقایع دهه ۱۳۶۰ مشتی مظلوم نشان دهند.
چنان که مشهور است کافر همه را به کیش خود پندارد به احتمال زیاد مجاهدین نیز برای پرده پوشی در خصوص اعمال سانسور درون این فرقه تروریستی جمهوری اسلامی ایران را به این جرم متهم می کند.
با عنایت به موارد گفته شده در فوق باید دید که سیر استفاده وحشیانه از سانسور در مجاهدین به کجا می انجامد با توجه به شواهد و قراین موجود واقدامات اخیر مجاهدین در برخورد با مطبوعات مخالف خود در اقصی نقاط جهان حدس زدن سیر افزایشی و قهقرایی سانسور چندان دور از انتظار و عجیب نیست سیری که در نهایت با افزودن به خاصیت فرقه گرایانه و دگماتیستی این گروه می تواند هواداران معدود رجوی در لیبرتی را به یک باره از درون متلاشی کند. زیرا سانسور با محدود کردن اعضای فرقه فرایند شستشوی مغزی آنها را تشدید خواهد کرد.
علی رحمانی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.