مجاهدین خلق

پیام تسلیت به مناسبت فوت شاد ا.. شجری

شاد ا.. شجری معروف به دکتر جابر، در حالی دار فانی را وداع گفت که پس از سال ها بودن درکنار فرقه ی رجوی ، مسئله دار شده بود و نسبت به سیاست های رجوی منتقد و معترض. او کسی بود که به گفته ی فرقه ای ها بسیاری از هواداران مقاومت را معالجه کرده بود و نسبت به حکومت ایران کینه داشته است.
اکنون باید پرسید، چرا او هم مانند خیل عظیمی از بریده های رجوی، تمایل به جدایی داشت و اطرافیان شاهد اعتراض او به فرقه و روال غلطش بودند؟ پرواضح است که او بنا به حسب سوگند پزشکی خود به مداوا می پرداخته و به وظیفه ی انسانی اش عمل می کرده و یا به دلیل همین حس انسان دوستانه، نمی توانسته به فرقه ای سراسر دروغ و تزویر دارای پرونده ی سیاه در نقض حقوق انسانی ، وفادار باشد. به همین دلیل می بینیم فرقه ی نمک نشناس رجوی دست مزد طبابت او را هم با یک اطلاعیه مراسم ختم و خاک سپاری ندادند و با گذشت مدتی از فوت آن مرحوم تازه پیام تسلیت می دهد، آن هم برای دل داری خانواده ی داغ دارش که عزیز خود را در غربت و تنهایی از دست دادند و دلی پرخون از رجوی و یارانش دارند و برای این که کتمان حقیقت نمایند و طبق معمول از بار رسوایی خود بکاهند؛ چرا که همه ی نزدیکان و دوستان وی قضیه ی مسئله دار بودن وی و جدایی اش از فرقه رامی دانستند و همان ها بودند که زیر باران، بر پیکر او حاضر شده و مراسم خاک سپاری اش را برگزار نمودند. این عادت و رسم شان شده که فقط افراد بله قربان گو را بها دهند و الا اگرکسی کوچک ترین اعتراضی به آنان نمود ،دیگر حقی ندارد ، گیریم که مریض هاشان را معالجه کرده باشد. این فرقه بدنام مرامش همین است و گرنه چرا برای یک زن فرنگی که حالا زبانی و یا از طریق دیگر نفعی به آنان رسانده ، ( خانم ژینت) آن همه اعلامیه و اطلاعیه ختم می دهد، اما، با همراه سابق خود چنین کند که پس از گذشت زمانی تازه آن هم در پی افشای بریدگی وی، پیام تسلیت صادر نماید و اگر به دلیل وادادگی خود نبود، این پیام هم نبود. آری درست می گویند خانواده ی مقاومت داغ دار شده ، چون باز هم از سوی یک انسان که نخواست با ذلت بمیرد داغ و ننگ همراهی با تروریست ها را با خود به گور نبرد، مورد اعتراض و شماتت قرارگرفت و تیری دیگر شد بر جسد مرده ی آنان. اگر مرگ دکتر جابر برایشان مهم بود ( این ها که در برپا کردن هیاهو و سر و صدا و تصویر و عکس برداری از مراسم و جاهایی که بتواند از آن طریق لگدی به خود بزنند، ماهرند) حداقل عکس و تصویری از مراسم تدفین دکتر تهیه می کردند. و اگر ذره ای از گفتاری که از آن اطلاعیه آمده به حقیقت نزدیک بود، خانم قجر همانند درگذشت فلان پدر یک عکس با لباس سیاه بر تن، می فرستاد تا بر سر آن اطلاعیه نصب شود و اگر حتی یکی از اعضای بله قربان گو برای فقط مراسم خاک سپاری رفته بود، به خاطر انداختن عکس او هم که شده بود، تصویری داشتید و اما؛ امان از بی شرمی فرقه ی رجوی و مظلومیت کسانی که چند صباحی فریب شعارهای فرقه را خورده و بعد جدا شدند، مثل هواداران جدا شده از فرقه ی رجوی، مثل بی پناهانی که زلزله آمده و تمام هستی شان را یک جا ویران نموده و دیگری از راه می رسد و می گوید تو از اول هم چیزی نداشتی و کسی نبودی. تمام آنانی که به نحوی، چه مثل مرحوم دکتر جابر و چه افراد دیگری که از فرقه جدا شدند و خدمتی به فرقه کردند، پس از جدایی چنین سرنوشتی داشتند، اگر زنده باشند مثل همان هایی که می بینید چگونه جان و مالشان توسط فرقه ی رجوی مورد تهدید قرار می گیرد و همگی مهر مأموری می خورند و اگر فوت نمایند، این گونه مانند شادا… شجری مورد بی مهری قرار می گیرند. اما، دکتر گرچه غریبانه پس از تحمل آن همه درد به جهان باقی شتافت و لیکن با افتخار جدایی از فرقه، رفت و شماها نمی توانید اشک تمساح برایش بریزند چه خاک گور او اشکتان را با گل مخلوط کرده و مثل یک گلوله آتشین برچهره ی پرفریبتان پرتاب می کند ما ضمن عرض تسلیت به خانواده و بازماندگان و دوستان دکتر، برای روح آن مرحوم آمرزش و مغفرت طلب نمود و برای فرقه ی خارج از محدوده ی انسانی رجوی هم که از جنازه ی مرده هم نمی گذرد، آرزوی نیستی و رسوایی بیشتر.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا