نامه حسن زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ اشرف 3
رضا جان سلام خوبی؟ قبلا آن قدر رابطه مان خوب بود که هنوز هم حس می کنم کنارم هستی. چندین سال از دوری تو گذشت و همچنان در یاد و خاطرم هستی. در قلبم هستی. خبر دارم در کمپ زندگی می کنی ولی خبر از وضعیت خودت ندارم. آنقدر دلتنگت هستم که دلم می خواهد […]
به بهانه حضورم در جلسه انجمن نجات گیلان
بنام خدا سلام به برادر عزیزم. امیدوارم حالت خوب باشد علی جان. خواهر کوچکت زهرا هستم امروز به بهانه روز صلیب سرخ به همراه کفایت و شوهر فاطمه یک سری به انجمن نجات زدیم. خانواده های چشم انتظار دوستانت مثل محمد جواد نوروزی، رضا حسن زاده، اسماعیل پورحسن، محمد تقی یوسفی، سید ولی محمد زاده […]
درخواست خانواده های زنجانی انجمن نجات از صلیب سرخ جهانی
18 اردیبهشت سال 1404 برابر با 8 می سال 2025 میلادی سالروز گرامی داشت صلیب سرخ جهانی است. در آستانه سالروز تاسیس صلیب سرخ جهانی، ما خانواده های چشم انتظار که فرزندانمان در شرایطی نامعلوم و در مکانی دست نیافتنی تحت کنترل مجاهدین خلق در کمپ دور افتاده در مانز کشور آلبانی گرفتار و محبوس […]
استمداد پدر علی قلیزاده از کمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی
با سلام و عرض احترام اینجانب محمد ولی قلیزاده، پدر علی قلیزاده از اعضای کمپ مانز آلبانی هستم که تحت کنترل سازمان مجاهدین خلق می باشد. با دلی غمگین از درد دوری فرزندم که سالیان سال فرقه مجاهدین مرا حتی از شنیدن صدایش محروم کرده اند از شما میخواهم برای آزادی فوری و بدون قید […]
نامه خواهر عطا فتحی زاده به برادرش در کمپ آلبانی
سلام به برادر عزیزم عطا و همسرش نصرت شاید در این سال جدید 1404 نامه من را ببینی. ما خیلی دلمان برایت تنگ شده. دوست داشتیم در این سال جدید از این فرقه بدنام رجوی جدا میشدی و بقیه عمرت را آزادانه درکنار همسرو فرزندت و ما خانواده ات زندگی می کردی. این حق تواست […]
نامه سرپرست جنبش دادخواهی گیلک مادران به مریم رجوی
بنده زهرا قلیزاده خواهر اسیرفرقه رجوی علی قلیزاده به عنوان عضوی از خانوادهای که سالهاست از دیدار و ارتباط با عزیزش محروم مانده، این نامه را برای تو مینویسم. ما خانواده ها سالهاست شاهد رنج و عذابی هستیم که تو و سازمان تان بر خانوادهها تحمیل کردهای. فرزندان ما با وعدههای دروغین تو فریب خورده […]
نامه ای از سر دلتنگی برای برادرم علی قلیزاده در کمپ مانز
برادر عزیزم علی جان سلام. امیدوارم حالت خوب باشد وتنت سلامت نمیدانم که این نامه هایی که برایت مینویسم به دستت میرسد یانه؟ ولی دلم میگوید بنویس شاید یه فرصت دسترسی برای خواندنش را به تو بدهند تا بخوانی و از احوالات خانواده ات، مخصوصا پدر مطلع بشی. علی جانم قلب پدربیتاب است از دوری […]
نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در کمپ مانز مجاهدین
طیبه سلام نمی دانم از کجا شروع کنم! خواهری دارم که چندین سال است ما را رها کرده و رفته و تماسی با من و خانواده اش نمی گیرد. مگر می شود برادر خواهرش را فراموش کند و بالعکس! طیبه جان می دانم در کمپ بسته ای زندگی می کنی. کمپی که دور تا دور […]
نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام حالت چطوره؟ در چه حالی؟ از راه دور رویت را می بوسم. در نامه های قبلی به شما گفتم حرفها با شما دارم. برای من سئوال شده در کمپ دور افتاده مجاهدین چکار می کنی؟ می دانی اگر به تحصیلت در خارج ادامه می دادی الان کجا قرار گرفته بودی. ترک تحصیل […]
نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام پسرم امیدوارم امسال آخرین سالی باشد که در غربت بسر می بری. قرار بود بعد از اتمام تحصیلت در دانشگاه در کنار من باشی اما افسوس که فریبت دادند و چندین سال از من دور شدی. همیشه با خودم می گویم خدایا چه آرزوهایی برای فرزندم داشتم! آدمهای از خدا بی خبر […]
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ آلبانی
دخترم شکوه سلام شکوه جان خوبی بابا؟! احساس می کنم همین دیروز بود گفتی می روم ترکیه برای ادامه تحصیل و زود بر می گردم. شکوه جان. می دانی چند سال از آن روزها می گذرد؟ الان چندین سال است از پدر و مادرت دور شده ای با گذشت زمان و در نبود تو درد […]
درد دل برادرانه با برادرم حمید رضا نوری در کمپ مجاهدین خلق
حمید رضا سلام . حالت چطور است. سال خوبی داشته باشی. چندین سال است شما را ندیدم و شما هم تماسی با من و خانواده ات نداشته ای. زمانی که در عراق بودی چندین بار به عراق سفر کردم و در کنار پادگان اشرف در عراق شما را صدا می زدم. می خواستم شما را […]