مثالهایی از انقلاب خواهر مریم
نفر اول برادر مسئولی بود که به گفته خودش 20 سال سابقه مبارزه و فارغ التحصیل رشته مهندسی، گفت: خواهر به خدا اگر از خودم بگویم، من تازه فهمیدم که واقعا گاوی بیش نبودم، واقعا خواهر مریم وقتی مثالی و یا نمونه ای میگوید خیلی راه گشا است. من هم واقعا در مسیر انقلاب مریم مثل گاو وسط خیابان ایستاده بودم و هرچه ماشین انقلاب بوق می زد توجه نمیکردم و همینطور راه انقلاب را بسته بودم.
دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت اول
صبح ها بعد از صبحانه امدادگر آمریکایی میاید و بر اساس اسم داروی نفرات را میدهد که معمولا همه با او سر دعوا دارند که دارو کافی نیست چون همه عادت کرده اند که برای ساده ترین درد آلجسیک بخورند که آمریکایی ها اصلا این دارو را ممنوع کرده اند و دائم آب تجویز آب میکنند و می گویند سردرد و دل درد شما بخاطر گرماست و شما آب کم می خورید بخاطر همین سهمیه هر نفر را 6 بطری 1.5 لیتری آب در روز کرده اند.
مصاحبه رادیو دولتی ایتالیا با اعضای سابق مجاهدین
گزارشگر (آقای روفولو) در ادامه با طرح این سوال که امروز نقش این سازمان چیست؟ می گوید که گوئیدو اولیمپیو، کارشناس تروریسم در این رابطه توضیح می دهد:”در گذشته این سازمان درگیر فعالیت های خشونت آمیز در اشکال تروریستی بوده است. اما مدت ها است که کارشان به طور اصلی به اپوزیسیون اختصاص پیدا کرده و الان مسلماً فعال تر هستند،هر چند که احتمالاً طرفداران سابق را ندارند.””
گفتگوی با آقای هادی شمس حائری – دلایل شکست مجاهدین
همانطور که فعالان سیاسی اطلاع دارند آقای هادی شمس حائری بیش از چهار دهه در صحنه سیاسی همراه با فعالان سیاسی حضور داشتند وهمچنین ایشان زندانی سیاسی دوران شاه بوده و بعدا در مناسبات مجاهدین در خاک عراق حضور داشته و در حقیقت از پیش کسوتان در امر مبارزه برای دمکراسی در ایران بوده و در حال حاضر هم بیش از یک دهه هست که از مناسبات سازمان مجاهدین جدا شده و به عنوان یکی از کسانی که تلاشهای زیادی جهت روشنگری مناسبات این جریان داشته
گفتگو با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر”
آقای مهندس جانثاران خیلی متشکرم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید و خواهش میکنم به عنوان اولین سوال ضمن معرفی خودتان بفرمائید که آیا در حال حاضر خبر دارید اعضای خانواده شما درمناسبات مجاهدین در کجا قرار دارند؟
حکایت بایرامقلی خان در پاریس
موقع خدا حافظی حرف رو عوض کرد،گفت چند تا ایستگاه قبل تر باید پیاده میشد.وقتی رفت،دیدم که سوار مترو نشد.منم که قرار نبود سوار مترو بشم!فروشگاه های مجموعه ای”لدیفانس” و راهروهای عبورخیلی شلوغ بود.همه جور آدمی پیدا میشد.دختر پسر های فرانسوی و فروشگاه های رنگ و وارنگ… عجیب نبود که کسی به فکر حرف های ما نباشه! یا اینکه کسی چیزی فهمیده باشه و من در بین این همه شلوغی مثل قطره آبی بودم که از چشم ها پنهان میشد! یه چند هفته ای از زمان این قرار اتفاقی میگذره که دارم مطلب اش رو مینویسم.این تاخیر بی علت نبود.میخواستم ببینم بایرامقلی خان، میتونه دوباره بصورت اتفاقی توی یک مترو یا جای دیگه منو ببینه یا نه!؟؟؟؟…اون بایرامقلی رو دیگه تو این مدت ندیدم.ولی بایرامقلی خان های دیگه ای بودن که میدیدمشون.اونا هم منو میدیدن.ولی دیگه قرار اتفاقی باهام نداشتن!
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت یازدهم
همه به خاطر خلع سلاح به وسیله آمریکائیها بی آنکه تیری شلیک گردد ناراحت و افسرده شده بودند. اغلب بچه ها می گفتند چرا سلاح را دادیم؟ فرماندهانمان در پاسخ می گفتند: شما نمی فهمید!! ولی رهبری می داند چکار می کند. لایه به لایه بر سر موضوع خلع سلاح، و اینکه مسعود پیام داده بود کسی حق شلیک حتی یک تیر را نیز ندارد، مسئله دار بودند و کسی توجیه فرماندهان قرارگاه اشرف را نمی پذیرفت.
مصاحبه آقای هادی شمس حائری – بنیاد خانواده سحر – قسمت دوم
یکی از مواردی که ما با دفتر نمایندگی دولت عراق در ژنو مورد بحث قرار دادیم کمک و حمایت از بنیاد سحر در عراق بود که این بتیاد بتواند اهداف خودش را بهتر دنبال کند. همچنین ما نامه کانون ایران قلم به آقای جلال طالبانی رئیس جمهور عراق را در همین ارتباط به مسئولین دفتر نمایندگی عراق دادیم که بطور کامل درخواست های ما در آن نوشته شده بود. خوشبختانه مسئولین دفتر نمایندگی عراق نیز با ما همراهی و همدردی کردند و قول مساعد دادند که با مقامات ارشد دولت عراق این مسائل را در میان خواهند گذاشت.
متن گفتگوی میلاد آریایی با آقای رضا اسدی مدیر” سایت پرواز”
این را قبل از اینکه جنگ عراق و آمریکا شروع بشود در یک پیامی به آنها وحتی سران آنها گفتم که به نفع شماست از این فرصت استفاده کنید واز خاک عراق بیرون بیایید، آنجا گور شما خواهد بود و اگر بیرون نیایید گور شما در آنجا کنده شده و آماده است شما را درخود ببلعد، ولی متاسفانه گوش نکردند، نه به حرف من و نه به حرف هیچکس دیگرگوش نمیدهند.
تبعید به جالیز و دیدار با رهبری
بعد از نشست رهبری نشستهای مختلفی درباره این نشست گذاشته شد که نظراتمان را بنویسیم و البته باید خوب باشد و تعریفی. اگر نق می زدیم یادگرفته بودم که بایستی در نشست ها فحش می خوردیم. یک نظرخوب باکمک ارش رفیعی نوشتم. د ردو هفته ای که نشست برای نشست رهبری بود سعی کردم که تعریف کنم تا سوژه نشست نشوم.
قسمت دوم مصاحبه با آقای نوریان، قهرمان بوکس
از نظر ورزشی استقبالی از طرف مردم از من شده که از طرح آن شرم دارم واز طرف مسئولین نظام علی رغم ذهنیاتی که داشتم نه تنها هیچ برخوردی با من نشده است بلکه اعتمادم نسبت به آنها چند ین برابر شده و همانند یک قهرمان به من احترام گذاشتند و الان هم پاسپورت ایرانی گرفتم و همه مشکلاتم حل شده و با خانواده ام در قائم شهر زندگی می کنم.
گفتگو با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت پنجم
یادم میاد مدت یک ماه بود که وارد ارتش به اصطلاح آزادیبخش شده بودم. جنگ عراق و آمریکا شروع شد من در درگیری با نیروهای اتحاد میهنی کردستان عراق زخمی شدم و به اسارت آنها در آمدم به مدت چند ماه در بیمارستان شهر سلیمانیه تحت مداوا بودم و سپس به زندان امنیت سلیمانیه منتقل شدم. بعد از شش ماه با همکاری صلیب سرخ آزاد شدم و ازمقامات صلیب خواستم تا به من کمک کنند برادرم و دوستم را از سازمان بیرون بکشم