سه شنبه, ۹ تیر , ۱۴۰۵
داداش تو عضو یک فرقه هستی 26 فروردین 1387

داداش تو عضو یک فرقه هستی

آن تجمع تشکیلات نامیده میشد. به علت اینکه نفرات به طور تمام وقت و رایگان وجود خود را در اختیار تشکیلات گذاشته بودند آن ها را تشکیلاتی مینامیدند. هیچ فردی با نام و نشان اصلی خودش برای دیگران شناخته شده نبود. بیشترین وقت افراد تشکیلاتی صرف شرکت در کلاس های آموزش ایدئولژیک و همسو شدن با خواسته های رهبر تشکیلات میشد. رهبر بر آن بود که به شیوه مسلحانه جایگزین رهبر حکومت اسلامی در ایران شود. برای رسیدن به این هدف نیاز به افرادی از جان گذشته داشت.

گفتگویی پیرامون مناسبات فرقه ای سازمان مجاهدین 25 فروردین 1387

گفتگویی پیرامون مناسبات فرقه ای سازمان مجاهدین

شما جزو معدود کسانی هستید که موفق شدید از قلعه اشرف فرار کنید یعنی از خاک عراق و از قلب پایگاههای مجاهدین، آنهم در عراق در دورانی که سربازان عراقی و گارد صدام حسین حضور داشتند. بهرصورت چه چیزی باعث می شود که انسان در مناسباتی که آگاهانه وارد می شود به نقطه ای می رسد که باید فرار کند.مگر آنجا زندان بود که شما می بایست فرار میکردید؟

ارتش ورشکسته – قسمت ششم 25 فروردین 1387

ارتش ورشکسته – قسمت ششم

نحوه آرایش و استقرار نیروهای فرقه دال بر این مدعا بود.ادوات و تجهیزات نظامی که فرقه در اختیار داشت نیز در همین جابه جائی های کوچک داشتند امتحان خود را پس میدادند. بیشتر تانکها خراب شده بودند خودروهای سنگین نیز اکثراٌ معیوب بودند و هر روز یکی از آنان خراب میشدکه رفع این نواقص خودروها و تجهیزات انرژی بسیار زیادی را از نیروهای فرقه میگرفت. این در حالی بود که آقای مسعود خان سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین خلق مدعی بود که با این ادوات تا تهران بدون توقف پیش خواهد رفت

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت دوم 21 فروردین 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت دوم

داستان از این قرار بود که در نشست یگان آنها وی اعلام کرده بود که قصد خارج شدن از تشکیلات را دارد و زن مسئول منتظر بوده که نفرات دیگر به او حمله کنند و او را سرکوب نمایند و در کمال تعجب وی کسی عکس العملی نشان نمی دهد. سپس زن مربوطه شروع به گریه کردن می کند و آه ناله که ما این همه سختی تحمل کردیم و….. و حالا شما می خواهید ما را تنها بگذارید و پشت خواهر مریم را خالی کنید و در میان این حرفها شروع میکند از سختی دوران که شبیه به درد زایمان است صحبت کردن و اینکه چطور خودش به سختی بچه اش را زایمان کرده و… و اینکه درد موقتی است و بعد از آن شیرینی دارد.

گفتگوی با دو تن از نجات یافتگان از سازمان مجاهدین خلق 19 فروردین 1387

گفتگوی با دو تن از نجات یافتگان از سازمان مجاهدین خلق

تصویری که از سازمان داشتم آن چیزی نبود که در عمل دیدم. آنچه فکر میکردم با آنچه مشاهده کردم از زمین تا آسمان فرق میکرد. چیزی که خیلی بارز و شاخص بود مقوله خانواده بود که در بدو ورود اصلا اشاره ای به آن نکردند که خانواده دشمن مبارزه است. تحقیر و توهین روزمره رواج داشت و مدام توی سر افراد میزدند. هرگونه عاطفه و علاقه به غیر از در خصوص رهبری حرام بود. فرد را از خودش تهی میکردند. یک سره بحث های مزخرف در مورد زن میکردند که نهایتا حاصل آن این بود که همه زن ها ملک طلق مسعود رجوی هستند. آزادی زن که سازمان ادعا میکند دروغ محض است.

مصاحبه جداشده ها با روزنامه سوئیسی 18 فروردین 1387

مصاحبه جداشده ها با روزنامه سوئیسی

هوشیار میگوید: در قرارگاه ها مجاهدین فضای بسته یک فرقه حاکم است و رجوی تنها چیزی است که می توانی بشنوی و یا ببینی. حتی این هم کافی نبود افراد متاهل از یکدیگر جدا شده و طلاق های اجباری در جریان بود و افراد میبایست انتقاد از خود را در مقابل فرماندهان با تیغ کشیدن به خود انجام دهند. به این طریق می بایست تسلیم کامل انجام می شد و هرکس که متوجه نمی شد می بایست تحقیر را برای خود بخرد.

مثالهایی از انقلاب خواهر مریم 18 فروردین 1387

مثالهایی از انقلاب خواهر مریم

نفر اول برادر مسئولی بود که به گفته خودش 20 سال سابقه مبارزه و فارغ التحصیل رشته مهندسی، گفت: خواهر به خدا اگر از خودم بگویم، من تازه فهمیدم که واقعا گاوی بیش نبودم، واقعا خواهر مریم وقتی مثالی و یا نمونه ای میگوید خیلی راه گشا است. من هم واقعا در مسیر انقلاب مریم مثل گاو وسط خیابان ایستاده بودم و هرچه ماشین انقلاب بوق می زد توجه نمیکردم و همینطور راه انقلاب را بسته بودم.

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت اول 10 فروردین 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت اول

صبح ها بعد از صبحانه امدادگر آمریکایی میاید و بر اساس اسم داروی نفرات را میدهد که معمولا همه با او سر دعوا دارند که دارو کافی نیست چون همه عادت کرده اند که برای ساده ترین درد آلجسیک بخورند که آمریکایی ها اصلا این دارو را ممنوع کرده اند و دائم آب تجویز آب میکنند و می گویند سردرد و دل درد شما بخاطر گرماست و شما آب کم می خورید بخاطر همین سهمیه هر نفر را 6 بطری 1.5 لیتری آب در روز کرده اند.

مصاحبه رادیو دولتی ایتالیا با اعضای سابق مجاهدین 28 اسفند 1386

مصاحبه رادیو دولتی ایتالیا با اعضای سابق مجاهدین

گزارشگر (آقای روفولو) در ادامه با طرح این سوال که امروز نقش این سازمان چیست؟ می گوید که گوئیدو اولیمپیو، کارشناس تروریسم در این رابطه توضیح می دهد:”در گذشته این سازمان درگیر فعالیت های خشونت آمیز در اشکال تروریستی بوده است. اما مدت ها است که کارشان به طور اصلی به اپوزیسیون اختصاص پیدا کرده و الان مسلماً فعال تر هستند،هر چند که احتمالاً طرفداران سابق را ندارند.””

گفتگوی با آقای هادی شمس حائری – دلایل شکست مجاهدین 26 اسفند 1386

گفتگوی با آقای هادی شمس حائری – دلایل شکست مجاهدین

همانطور که فعالان سیاسی اطلاع دارند آقای هادی شمس حائری بیش از چهار دهه در صحنه سیاسی همراه با فعالان سیاسی حضور داشتند وهمچنین ایشان زندانی سیاسی دوران شاه بوده و بعدا در مناسبات مجاهدین در خاک عراق حضور داشته و در حقیقت از پیش کسوتان در امر مبارزه برای دمکراسی در ایران بوده و در حال حاضر هم بیش از یک دهه هست که از مناسبات سازمان مجاهدین جدا شده و به عنوان یکی از کسانی که تلاشهای زیادی جهت روشنگری مناسبات این جریان داشته

گفتگو با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر” 23 اسفند 1386

گفتگو با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر”

آقای مهندس جانثاران خیلی متشکرم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید و خواهش میکنم به عنوان اولین سوال ضمن معرفی خودتان بفرمائید که آیا در حال حاضر خبر دارید اعضای خانواده شما درمناسبات مجاهدین در کجا قرار دارند؟

حکایت بایرامقلی خان در پاریس 20 اسفند 1386

حکایت بایرامقلی خان در پاریس

موقع خدا حافظی حرف رو عوض کرد،گفت چند تا ایستگاه قبل تر باید پیاده میشد.وقتی رفت،دیدم که سوار مترو نشد.منم که قرار نبود سوار مترو بشم!فروشگاه های مجموعه ای”لدیفانس” و راهروهای عبورخیلی شلوغ بود.همه جور آدمی پیدا میشد.دختر پسر های فرانسوی و فروشگاه های رنگ و وارنگ… عجیب نبود که کسی به فکر حرف های ما نباشه! یا اینکه کسی چیزی فهمیده باشه و من در بین این همه شلوغی مثل قطره آبی بودم که از چشم ها پنهان میشد! یه چند هفته ای از زمان این قرار اتفاقی میگذره که دارم مطلب اش رو مینویسم.این تاخیر بی علت نبود.میخواستم ببینم بایرامقلی خان، میتونه دوباره بصورت اتفاقی توی یک مترو یا جای دیگه منو ببینه یا نه!؟؟؟؟…اون بایرامقلی رو دیگه تو این مدت ندیدم.ولی بایرامقلی خان های دیگه ای بودن که میدیدمشون.اونا هم منو میدیدن.ولی دیگه قرار اتفاقی باهام نداشتن!

blank
blank
blank