۱۱ سپتامبر، شادی تروریست ها در قرارگاه اشرف
بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در آن اجتماع حضور داشتند در خصوص وقایع آن روز و آن اجتماع زمانی که از گروه جدا شدند شهادت داده اند. زمانی که نیروهای آمریکایی قرارگاه اشرف (قرارگاه اصلی مجاهدین خلق در عراق) را اشغال نمودند، آنها با بسیاری از اعضای جدا شده مصاحبه کرده و همگی آنها داستانی که در فوق آمده است را تشریح کرده اند
مصاحبه با یکی از” اسرای پیوسته” بازگشته از فرقه رجوی
عملیات جاری یعنی خواندن تناقضات و عملکردهای روزانه نسبت به خود و دیگران و… که در کنار آن تناقضات روزانه و مسئله داری افراد نیز مشخص می شود و در واقع به نوعی تفتیش عقاید می شد که در آنصورت این بحث در نشستهای بزرگ مطرح و توسط مسئولین بالاتر پی گیری و برخورد می شد.
اسیر بیدادگر – قسمت یازدهم
که بالاخره سر عقل آمدی پس چرا همان روز اول به خواسته ما توجه نکردی؟! خودت مقصر هستی که کار به این جاها کشیده شد.اما اشکالی ندارد،گذشت و رئوفت شیوه سازمان است. اگر در ادامه کار هم تو به درستی با ما همکاری کنی من به تو قول میدهم که سازمان تو را ببخشد و از گناه تو بگذرد. ما از این موارد در طول تاریخ مبارزه مان با حکومت ایران زیاد داشته ایم.
مصاحبه با آقای جمیل عبداله زاده
اینجانب جمیل عبداله زاده هستم که به تازگی به ایران بازگشته ام. سال 1380 بود که راهی دوبی شدم. در آنجا با فردی آشنا شدم که می گفت «من شما را به اروپا می فرستم و در آنجا کار خوبی برایتان پیدا میکنم» و میگفت «ما جزو یک سازمان حقوق بشری هستیم که کارمان کمک به ایرانیان است.» چند روزی در پارک و… می آمد و با من صحبت می کرد
خاطرات قلعه اشرف – قسمت سیزدهم
اکثر آنان برای رسیدن به کشورهای اروپائی و غربی و استفاده از امکانات اقتصادی آن کشورها از ایران راهی کشورهای خارجی شدند در حالیکه به لحاظ مالی در مضیقه بودند و از تحصیلات عالی نیز برخوردار نبودند، در نتیجه طعمه و شکار مناسبی برای سازمان بودند و سران سازمان نیز با استفاده از مشکلات خاص این افراد به شکلی زیرکانه و غیر انسانی و ناصادقانه سعی داشتند آنان را صید کرده و با دروغ و فریب و وعده زندگی بهتر در کشورهای غربی به دام و تله سازمان بیاندازند
یکصدوبیست و ششمین گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران
اختصاص به ادامه مباحث مربوط به انقلاب ایدئولوژیک و مشخصا سرنوشت درون تشکیلاتی علی زرکش داشت. در ابتدای گفتگو مجری برنامه درباره خبرهایی مبنی بر صدور حکم بازدشت مریم و مسعود رجوی توسط پلیس بین الملل (اینترپل) پرسید که شاهسوندی با اظهار بی اطلاعی از صحت و سقم این خبر تاکید کرد،”مجاهدین در تلاش هستند تا از این واقعیت که سرنوشتشان را به صدام گره زده اند و یا اینکه با حزب بعث هم خون شده اند، فرار کنند.”
انتشار گزارشهای تلخ از کردکشی تروریستهای مجاهدین خلق
در ماه مارس سال 1991 پس از جنگ خلیج فارس و بیرون رانده شدن نیروهای عراقی از کویت، کردهای عراقی در قیامی علیه حکومت صدام که مورد حمایت آمریکا و متحدانش قرار گرفت، توانستند کنترل شهرهای کردنشین شمال عراق را در دست بگیرند و حکومت صدام را وادار به عقبنشینی به مناطق مرکزی نمایند. در این میان شهر استراتژیک و نفت خیز کرکوک نیز به دست شورشیان کرد افتاد.
گفتگوی با آقای حسینعلی علیزاده – اسیر پیوسته
بیست سال پیش در چنین روزهایی فرزندان این آب و خاک که برای دفاع از مرز و بوم خود به جبهه های جنگ عزیمت کرده و تعدادی از آنان که اسیر نیروهای دشمن شده بودند در استقبالی پر شور و گرم در آغوش ملت ایران قرار گرفتند.اما فرزندان دیگری از همین آب و خاک با دسیسه ها و فریب هماهنگ شده صدام معدوم و رجوی تاب و تحمل فشارهای و حشیانه اردوگا ههای عراق را نیاورده و مجددا اسیر فرقه رجوی در قرارگاه اشرف شدند.
از خیال تا واقعیت – قسمت چهارم
از ان جا که اطلاعات تاریخی من نیز بسیار محدود بود و از طرفی هیچ سند تاریخی را در حافظه نداشتم تا پاسخی مناسب و عقلانی بیابم بنابراین در این بخش نیز مغلوب پاسخ های محسن و حبیب شدم. پرسش بعدی من در مورد علت انتخاب شدن عراق به عنوان پایگاه نظامی ؛ کشوری که به خاک سرزمین ما تجاوز و تعرض کرد و رابطه ی سازمان با دولت عراق و چگونگی این رابطه بود.
مصاحبه سایت ایران قلم با آقای هادی شمس حائری – قسمت چهارم
سایت قلم در نظر دارد ضمن ارج گذاری برای تلاش فعالین سیاسی و حقوق بشری، بخشی را نیز برای بیان خاطرات، تجربیات و طرح دیدگاه های فعالین سیاسی ایران و همچنین نجات یافتگان و قربانیان سازمان مجاهدین خلق، تهیه و راه اندازی کند تا محققین و پژوهشگران و همچنین اعضای جدا شده بتوانند برای کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود به آن مراجعه نمایند.
مصاحبه کانون رهائی با آخرین بازمانده عملیات فروغ –مرصاد
کمین بالای سرمان بود و هر تحرکی را از ما سلب می کرد. با کوچکترین حرکتی صدها گلوله بی کی سی برسرو رویمان می بارید.دو سه بار طول و عرض کمین را طی کردم.در طول مسیر آنانکه زنده و یا مجروح شده بودند در کنار خاکریز خود را از گزند گلوله ها که بی وقفه می بارید، مصون نگه داشته بودند.همگی منتظر نیروی کمکی از اسلام آباد که در واقع تخلیه شده بود و هیچ نیروئی در آن مستقر نبود، بودند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت پنجم
مسئولین به این خاطر سعی داشتند گاه و بیگاه به اصطلاح خودشان به من روحیه بدهند و اینگونه به من تلقین می کردند که به زودی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و ما به ایران خواهیم رفت. حتی یکی از روزها معصومه پیرهادی مرا به اتاقش احضار کرد و گفت:” بهترین موقع به ارتش آمدی زیرا بزودی به ایران می رویم و رژیم ایران را سرنگون می کنیم.”