محمد باقر کشاورز در زمره مداحان اهل بیت
وجه تمایز تاسوعا وعاشورای حسینی امسال با پنج سال پیشترکه خودم پس ازبازگشت به کشور در آن مشارکت داشتم، حضورعنصر بازگشتی محمدباقرکشاورز در زمره مداحان اهل بیت عصمت و طهارت بود. ایشان درمراسم عزداری تاسوعا وعاشورای حسینی درشهر مذهبی آستانه اشرفیه این امکان را پیدا کرد که بتواند با اشتیاق تمام برای عزاداران حسینی بسراید و مرثیه سر بدهد طوری که مورد توجه شدید دوستان و آشنایان و شهروندان قرار بگیرد و تحسین شود.
آقای مهرداد امیری و حجت رفیعی در جمع خانواده ها
حضور مستمر 8 ماهه خانواده ها در مقابل پادگان فرقه ای اشرف یقینا در رهائی این اسرای فرقه ای بی تأثیر نبوده است. تمامی کسانی که طی چندین ماهه اخیر توانسته اند از پادگان اشرف فرار کنند اذعان داشتند که حضور خانواده ها نور امیدی در دلهای آنها روشن کرد و آنان را به ادامه زندگی در خارج از پادگان اشرف خوش بین نمود.
تبریک به مناسبت فرار جسورانه حجت رفیعی از تشکیلات مخوف رجوی
انجمن نجات گیلان ضمن تشکر و قدردانی از اطلاع رسانی بنیاد خانواده سحر که در جمع خانواده های چشم انتظار گیلان به پیک شادی معروف گشته، رهایی حجت رفیعی از تشکیلات فریبنده رجوی را به ایشان و به خانواده بزرگوار رفیعی خصوصا به برادرش کوروش رفیعی ازاعضای فعال انجمن نجات گیلان که بارها به منظور رهایی حجت از اسارتگاه اشرف با وجود مشکلات زندگی و با تحمل شداید سفر، خود را به کشورنا امن عراق رسانده بود، تبریک و شادباش می گوید.
تبریک به مناسبت جدایی مرتضی بدن آرا مرز دشتی از اسارتگاه اشرف
انجمن نجات گیلان جدایی و فرار جسورانه مرتضی بدن آرا مرز دشتی از اسارتگاه بدنام اشرف را به ایشان و خانواده چشم انتظارش تبریک و تهنیت عرض می نماید. آقای مرتضی بدن آرا مرز دشتی از شهرستان خمام استان گیلان که در سال 1382 به منظور کاریابی در اروپا عازم ترکیه شده بود با وعده های دروغین طعمه فرقه رجوی شده و با بکارگیری ترفندهای کاذب از طرف عناصرآموزش دیده رجوی در باب ربودن طعمه های خویش به اسارتگاه اشرف کشانده شده بود.
همایش انجمن نجات گیلان با حضور خانواده های چشم انتظار آستانه اشرفیه – قسمت هفتم
ازآموزش های صرف نظامی که بگذریم اندک آموزش های آشپزی و یا باغبانی و رانندگی و حتی کامپیوترکه داشتیم تماما در چاچوب بسته اشرف مصرف داشت ودرجامعه هیچ اعتباری ندارد فی المثل خودم راننده خودروهای سبک وسنگین بودم ودرداخل قرارگاه رانندگی میکردم ولیکن وقتی به ایران بازگشتم دیدم بایستی دوباره مطابق با قوانین راهنمایی و رانندگی بین المللی آموزش ببینم تا بتوانم درخیابانهای شهر به رانندگی بپردازم
اکبر محبی برایت آرزوی موفقیت روزافزون دارم
به اتفاق آقای پورحسن از فعالین انجمن به محل کار جدیدش رفتم که با ذوق وسلیقه وپشتکارخودش اشتغال آفرینی کرده وبرای خودش شغل و وسیله امرارمعاش تدارک دیده بود که البته همه فک وفامیل ودوستداران خودش را بی نها یت خوشحال کرد وخودم نیزذوق کردم و روی شاداب وهمیشه زنده اش را بوسیدم.شکرخدا که بچه های بازگشتی از مجاهدین که عاشق زندگی اند زود وتند وسریع مثل اکبرمحبی و محمدباقرکشاورز برای خود شغلی مهیا میکنند.
صحبتهای اکبرمحبی درجلسه بازگشت محمد باقر کشاورز – قسمت چهارم
در بدو ورود به وطن و درهمان جلسه انجمن نجات بخاطرشکرگزاری ازخدای سبحان بدلیل برخورداری ازهمین لحظات خجسته مجدانه ازخانواده ام اجازه خواستم تا جایی که مقدور است و در توان دارم بتوانم برای آزادی سایراسرای دربند پادگان اشرف قدم بردارم که ازقضا طی همین مدت درهمین راستا توانستم با خانواده ها درتماس باشم. در همایش شرکت کنم وبا خانواده های دردمند وچشم انتظاربه گفت وشنود بپردازم وازتجارب خودم بگویم وازوضعیت اسفناک مناسبات تشکیلات فریبنده رجوی روشنگری داشته باشم
رهایی آقای منوچهر ساعی از بند فرقه رجوی
آقای منوچهر ساعی پس از 17 سال اسارت در فرقه رجوی در دفتر انجمن نجات کرمانشاه خانواده خود را ملاقات نمود و به آغوش گرم خانواده بازگشت.وی طی سخنانی اظهار داشت طی این 17 سال اسارت بارها زندانی و مورد شکنجه گروه تروریستی مجاهدین قرار گرفتم و در نهایت موفق به فرار از پادگان مخوف اشرف شدم.
مکاتبه ی بهار ایرانی با مسعود بنی صدر
همه ما کم و بیش از آن گذشته خاطره هایی از این دست به ایام میانسالی آورده ایم. شاید خوش آیندترین این خاطره برای تو همان رفتن به اطاق پدر و آرام گرفتن در آغوشش و آن تک بوسه ای باشد که وعده گاهش فقط یکبار در سال و آن هم روز عید بوده است. از آن روزها تا اکنون میانسالی انبوه و انباشته از عیدهایی است که در پس هر کدامشان قد کشیده ایم و پشت لبمان سبز شده و بعد عاشق شده ایم. در این تجربه همگانی و شیرین اما یا به وصال رسیده ایم و یا به قول رولان تا پایان عمر در از دست دادنش حسرت خورده ایم. رشته کلام از دستم گرفته شد. داشتم می گفتم در این روزها و ایام مردم بی آنکه هم را بشناسند فقط می دانند ایرانی هستند و همین برای ادای احترام و خویشاوندی شان کافی است.
گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن
خانم هشترودی! 11 دی ماه بی گمان در تاریخ ذهنی خیلی ها ماندگار خواهد ماند. ضربه ای که مجاهدین از این جدایی و دیدار دریافت کردند بسیار بیشتر از آنی بود که گمان می کردند. آنان در ابتدا سعی داشتند با سکوت در قبال جدایی شما آن را کم اهمیت جلوه دهند اما شما ضربه را از جایی به آنها زدید که گمانش را هم نمی کردند. البته شما نیز همانند تمامی جداشدگان می دانید که قطعا وقتی اعضای قدیمی و عادی باند رجوی از آن جدا شوند ترفند”مهره ی اطلاعات” و”جاسوس بودن” بدرقه ی راهشان می شود. اماجدایی یکی از اعضای شورای ملی مقاومت یعنی عمق فاجعه های فراوان برای فرقه ی رجوی، یعنی این که به زعم مجاهدین رژیم تا پشت درب اتاق خواب مسعود نفوذ کرده است و قطعا این مساله با بزرگنمایی و خیالبافی های باند رجوی درمورد بزرگ ترین اپوزیسیون رژیم آخوندی بودن! سال های نوری فاصله دارد.
می خواهم بنویسم ولی نمی دانم از کجا شروع کنم
جمشید جان. به خداقسم دستم توان نامه نوشتن برای شما را ندارد ولی میخواهم چند سطری را برای شما ازته دل درکاغذ بنویسم ولی نمی دانم ازکجا شروع کنم. ازچند سال پیش که یک قطعه عکس ونامه دادی همان بود دیگرازتو هیچ خبری نداشتیم تا اینکه چند روزپیش ازانجمن نجات برایمان خبری ازتوآوردند وما هم خیلی خوشحال شدیم. راستی حالت خوبه. دل ما که برایت خیلی خیلی تنگ شده.
گفتگوی انجمن نجات با آقای نصوری
طی مدتی که با سازمان بودم بارها خواهان ارتباط با خانواده ام شدم که میگفتند امکان تماس وجود ندارد. هر سال کارت تبریک عید مینوشتم و میدادم که بعدا فهمیدم هیچکدام را نفرستاده اند. تنها دو ماه قبل از جدای ام یعنی بعد از 18 سال در عراق خواستند که با خانواده ام تماس بگیرم که تعجب کردم چگونه امکان تماس فراهم شده است. بعدا معلوم شد که صرفا جهت جذب نیرو و پول بوده است. من آنزمان گفتم که من ردی از خانواده ام ندارم که تلفن های مرا آوردند ولی بعد به خودم ندادند و بردند. من با خانواده ام با محل های ساختگی درخواست فرستادن اقوام و پول کردم ولی وقتی به TIPF رفتم توانستم مجددا آنها را پیدا کرده و عین حقیقت را به آنها بگویم و درخواست هایم را منتفی کنم.