رجوی در مانور غرش شیر
عجب داستانی با رجوی و زنش داشتیم! به ما ابلاغ کردند که مانور حساس و سرنوشت سازی در راه داریم و هر کسی در این مانور از انرژی خودش استفاده مفید نکند مجاهد نیست! سه روز قبل شروع مانور ما را در بیابانهای عراق مستقر کردند. همه در محل مانور کار می کردیم. ازجاده سازی […]
کردها برای تشکر آمدند و دوستان ما یک عراقی را کشتند
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و یکم آن راننده کرد رفت و ما هم ماشین اش را به امانت نگه داشتیم، تا برگردد. اما این سئوال در ذهن من ماند که چرا ما در عراق درگیر جنگ داخلی این کشور شدیم ؟ چرا رهبران ما با استراتژی های غلط ، نیروهای خود […]
به شوق دیدار پدر به دام مجاهدین افتادم – قسمت دوم
خاطرات سید رضا لطیفی بعد از رسیدن به شهر کراچی تاج محمد ما را به هتلی در منطقه ای بنام “لی مارکت” برد و گفت فعلا اینجا استراحت کنید. ما بی صبرانه منتظر دیدار با پدر بودیم! بهرحال در انجا روز اول را استراحت کردیم و روز بعد به همراه تاج محمد برای خرید لباس […]
به شوق دیدار پدر به دام مجاهدین افتادم – قسمت اول
خاطرات سید رضا لطیفی درخانواده ما چهار فرزند پسر و یک دختر بودیم. پدرم بیشتر مواقع بیکار و شغل مشخصی نداشت. مادرم کار خیاطی می کرد تا مخارج خانواده را تامین کند. برهمین اساس ازلحاظ معیشتی اوضاع چندان مناسبی نداشتیم. ولی با این وجود در کنار هم روزگار می گذراندیم و اصلا تفکرات سیاسی نداشتیم. […]
سیطره در جاده بعقوبه – بغداد
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهلم یک روز از اشرف فرمان رسید که سیطره را به نیروهای جدید تحویل و به مقرتان در اشرف برگردید. ماکه نزدیک 15-10 روز بود در سیطره قره تپه بودیم خوشحال به اشرف برگشتیم تا از امکانات مقر مثل حمام و غذاخوری و کولر و… استفاده کنیم. اما […]
نیمه شب بیدار باش زدند و گفتند برادر پیام داده
یکی از تاکتیکهای رجوی برای اینکه در پادگان اشرف به ما روحیه دهد این بود که وانمود کند که کمبودهای شما را به هر لحاظ تامین می کنم. وقتی رجوی پیام می داد وقت آن برای سران فرقه مهم نبود. اگر نیمه شب هم بود همه را بیدار می کردند و می گفتند بروید سالن […]
درگیری با کردهای عراقی در قره تپه
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و نهم با رسیدن اکیپ جدید سیطره که قرار شده چند کیلومتر بالاتر به سمت قره تپه که محل تصرف کردها بود ، سیطره جدید بزنند ، یک جیپ نفرات آنها را می برد و من هم یک جیپ لندکروز دیگر باقیمانده نفرات و وسائل استقرار آنها […]
شبیه آنچه داعش در سوریه و عراق انجام دادند
سی و چهارمین برنامه شب خاطره با موضوع عملیات مرصاد در حوزه هنری برگزار شد برنامه ی شب خاطره با موضوع عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) در روز پنجشنبه 3 مرداد در حوزه هنری در تالار سوره هنر در تهران برگزار گردید. در این برنامه آقایان ابراهیم خدابنده و بخشعلی علیزاده از جانب انجمن نجات شرکت […]
خانواده شما توسط وزارت اطلاعات به ملاقات تان آمده اند!
خانواده، عاملی که می تواند یک تشکل فرقه ای را از هم بپاشاند با سلام خدمت خوانندگان محترم و گرامی، متوجه شدم که سایت فراق جشنواره ای ترتیب داده است. حیفم آمد که در آن شرکت نکنم و مطلبی در این خصوص برای شما خوانندگان عزیز درنظر نگیرم. اجازه بدهید ابتدا از تمامی مسئولین و […]
۶ و ۷ مرداد ۸۸ در قرارگاه مجاهدین چه گذشت؟
هنوز به قرارگاه جدیدم عادت نکرده بودم و تازه داشتم فرمانده قرارگاه و فرمانده مستقیم خودم را میشناختم که شب هنگام من و تعدادی از بچه ها را که تازه به این قرارگاه تبعید شده بودیم برای نشستی در یکی از سالنها فراخواندند که تعجب مرا در پی داشت و از بچه های دیگه سئوال […]
وقتی در تنگه چارزبر گیر کردیم
بعد از اعلام آتش بس از طرف ایران ، رجوی با اولین شکست خطی ، تحلیلی خود مواجه شد. او قبلاٌ به همه گفته بود حکومت ایران هرگز صلح نخواهد کرد و اگر این کار انجام شود به سرنگونی حکومت ایران خواهد انجامید اما این گونه نشد و حکومت ایران آتش بس را قبول نمود […]
زمانی که صدای مادر را پس از ۱۷ سال شنیدم
روایت مریم سنجابی، عضو جدا شده از فرقه رجوی از اولین تماس با خانواده هنگامی که در سال ۱۳۸۳ اجازه پیدا کردیم به خانواده هامون زنگ بزنیم. از من پرسیدند آیا شماره ای داری و می توانی با خانواده ات تماس بگیری. وقتی در مقابل این پیشنهاد قرار گرفتم به شدت شوق زده شده بودم […]