چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
خاطرات اسارتم در عراق 15 تیر 1398

خاطرات اسارتم در عراق

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ـ قسمت هشتم تا نزدیکی تاریکی هوا درهمان مدرسه بودیم که یک اتوبوس مخصوص زندانیها وارد مدرسه شد و به ما گفتند که سوار شوید. موقع سوار شدن من می خواستم که جداگانه درکنار پنجره بنشینم که نفرات اسکورت با فرمانده آن مدرسه صحبتی کردند وآمدند […]

امریکایی ها تانک ها را زدند 15 تیر 1398

امریکایی ها تانک ها را زدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و چهارم نیروهای کرد عراقی آن شب از خیر حمله به ما گذشتند ، اما آمریکائی ها تانک ها را زدند … شب از نیمه گذشت و همه نفرات در سنگرهای چند نفره آماده نبرد با مهاجمین کرد عراقی و نیروهای پشتیبان آنان شدیم! دیگر همه قانع […]

در محاصره کردهای عراق، آماده نبرد مرگ و زندگی شدیم 12 تیر 1398

در محاصره کردهای عراق، آماده نبرد مرگ و زندگی شدیم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و سوم با کاک اسد به محل استقرار شبانه ، در کوهپایه ای نرسیده به” پل صدور” رسیدیم. قبل از آن ، چند راننده تانک که در چند نقطه استتار کرده بودند را ملاقات و نکات مربوطه به آنان انتقال داده شد. در یک مورد یک تانک […]

روزی که مجید از لیبرتی فرار کرد 09 تیر 1398

روزی که مجید از لیبرتی فرار کرد

خاطرات شهرام بهادری – قسمت هفت رده های سازمانی و عضویت در سازمان بعد از اینکه وارد پذیرش می شدی اولین رده k2 بود. که بعد دو سال فکر کنم رده ها عوض می شد و رده جدیدی می دادند.در 12 سالی که در اشرف بودیم و 2 سالی که در لیبرتی بودیم هیچ رده […]

یک شب ، انتظار به پایان رسید… 09 تیر 1398

یک شب ، انتظار به پایان رسید…

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و دوم دستور حرکت به سمت امام ویس و مرز ایران صادر شد چندین روز و هفته در شرایط سخت پراکندگی در قره تپه بودیم. باران های پراکنده و طوفان های شدید در قره تپه همه مان را کلافه کرده بود. اما یک شب ، انتظار به […]

فرزانه میدانشاهی چه کسانی را سر به نیست می کرد؟ 06 تیر 1398

فرزانه میدانشاهی چه کسانی را سر به نیست می کرد؟

قبلا در رابطه با فرزانه میدان شاهی مقالات زیادی نوشته شده. یک زن دریده و تشنه به خون، زمانی که در پادگان اشرف بودم این زن فرمانده مقر ما بود. در واقع چند سال در مقر او بودم به علت مشکلی که با فرقه داشتم مرا در ارکان سازماندهی کرده بودند. بعد از سرنگونی صدام […]

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم… 05 تیر 1398

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم…

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت سی و یکم عراق در آتش جنگ می سوخت و ما دراین تفکر بودیم که بزودی در عملیات آخر شرکت کرده و به سمت ایران حرکت خواهیم کرد. پراکندگی در شرایط سخت منطقه قره تپه ادامه داشت و ما مترصد حمله به ایران بودیم. طی روز دو سه بار […]

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود 02 تیر 1398

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود

بمناسبت فرار من از فرقه رجوی فکر کنم قبلا داستان فرار خودم را از فرقه رجوی بطور خلاصه گفته بودم. در سازمان مجاهدین یک فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود. هیچ کس نمی توانست از قلعه مخوف اشرف اقدام به فرار کند اگر کسی موفق به فرار می شد بعد از چند ساعتی توسط روستائیان […]

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم.. 01 تیر 1398

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم..

حملات نیروهای ائتلاف به عراق – 20 مارس 2002 … خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی ام سالها بود که صدام حسین در عراق یکه تازی می کرد و مسعود رجوی زیرسایه او ، سرکوب شدید فرقه ای را براه انداخته و احدی اجازه خروج نمی یافت. فضا بقدری سنگین و بسته بود […]

گوشه ای از خاطرات خانم فرشته هدایتی 30 خرداد 1398

گوشه ای از خاطرات خانم فرشته هدایتی

نقل از خاطرات خانم فرشته هدایتی : چرا و در چه شرایطی وارد سازمان مجاهدین شدم ؟ درگیرودار شرایط سیاسی دوران انقلاب که آمیخته ای از صداقت انقلابی و بی سوادی و بی تجربگی سیاسی ناشی ازجوانی بود ، من هم قاطی موضوعات مختلفی شدم. در آغاز اگر بخواهید با من آشنا شوید ، متولد […]

عملیات مشترک صدام و رجوی علیه ملت ایران 30 خرداد 1398

عملیات مشترک صدام و رجوی علیه ملت ایران

در چنین ایامی بود که بار دیگر رجوی خائن و وطن فروش در همدستی با صدام و ارتش متجاوزش با تجاوز و یورش به خاک میهن شماری از سربازان و مرزبانان شریف ایران زمین را به خاک و خون کشید و برگ سیاه دیگری بر کارنامه تروریستی خود در حق ملت ایران افزود و تا […]

رجوی: خاطر جمع باشید از عراق جایی نمی رویم 28 خرداد 1398

رجوی: خاطر جمع باشید از عراق جایی نمی رویم

قوای اشغالگر امریکایی به بهانه تجهیز صدام به سلاحهای کشتار جمعی ضمن تهاجم ددمنشانه زمینی و هوایی خاک آن کشور را تسخیر و مردمان مظلوم و بی دفاع آن سامان را بی سامان و خانمان کرد و در خون خود غلطاند و بسا جنایاتی مرتکب شد که بیانش دراین سطور نمی گنجد. خواهی و نخواهی […]

blank
blank
blank