جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
چگونگی قتل مهری موسوی و مینو فتحعلی در کمپ مجاهدین 13 خرداد 1398

چگونگی قتل مهری موسوی و مینو فتحعلی در کمپ مجاهدین

مهری موسوی دانشجو و تحصیل کرده آمریکا بود. هنگامی که به عضویت شورای رهبری درآمد به او ابلاغ شده بود، دیگر نمی تواند از سازمان خارج شود و هرکس درخواست جدایی کند سزایش مرگ است، با این حال جلوی تشکیلات ایستاد و اعلام کرده بود دیگر نمی خواهد در فرقه رجوی بماند و قصد جدایی […]

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و پنجم 12 خرداد 1398

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و پنجم

نشست های مجاهد سازی اجباری در قرارگاه همایون ، العماره عراق … العماره از شهرهای بسیار گرم عراق بود. هوای شرجی قرارگاه همایون از مشخصه های بارز این قرارگاه بود. هر روز صبح پرچمی را که در وسط قرارگاه در اهتزاز بود نگاه می کردم ، اگر از سمت جنوب می وزید یعنی امروز روز […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و چهارم 08 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و چهارم

امسال می رویم به تهران… در بعد از تمام شدن نشست سرفصلی کشکی مسعود رجوی موسوم به آ-77، من در یکی از یگان های زرهی ارتش ششم سازماندهی شده و قرار شد به قرارگاه همایون واقع در حومه شهر العماره عراق در جنوب آن کشور نقل مکان کنیم. مسعود رجوی با توجیهات مختلف و دوختن […]

خاطرات علی امانی ( جدا شده از فرقه ی رجوی ) – قسمت پایانی 05 خرداد 1398

خاطرات علی امانی ( جدا شده از فرقه ی رجوی ) – قسمت پایانی

پلیدیهای انقلاب مریم بعد از انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک، نشست ها و جلسات مغزشوئی فراوانی به راه انداختند که خسته کننده و بی پایه و اساس بود. تماما ضد بشری و شارلاتانیزم بود. یک نوع نسل کشی بود. تابحال هیچ گروهی و نیرویی چنین کاری نکرده بود. ریشه این انقلاب برمی گشت به اوج خودخواهی و […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و سوم 04 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و سوم

امسال می رویم به تهران… عید نوروز 1377 ، بعد از پروسه طولانی زندان انفرادی ، در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده ، در نشست رهبری ، حاضر بودم. مسعود و مریم هم همه را به شور و شوق وادار می کردند. صحبت های مسعود ، همه از سرنگونی بود. نشست دو سه روز طول کشید […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دهم 02 خرداد 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دهم

عمر بر باد رفته در اردوگاه های مجاهدین من در سال 1365 در منطقه حاج عمران، شب در هنگام عملیات توسط عراقیان و گروه مجاهدین اسیر شدم. حدودا یک سال بعد خدمت سربازی ام تمام می شد. در این عملیات بنده از ناحیه دو پا مجروح شدم و مورد اصابت دو گلوله قرار گرفته بودم. […]

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتم 01 خرداد 1398

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتم

بعد از اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین، حدود یک ساعتی در مسیر بودیم با چشمها و دست و پای بسته که ناگهان خودرو در محلی متوقف شد. از زیر چشم بند متوجه شدم که پمپ بنزین است. درهمین موقع تعدادی از شهروندان هجوم آوردند تعدادی با مشت به سر وصورتمان می زدند و تعدادی […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و دوم 01 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و دوم

من بیگانه ترین عضو در سازمان بودم… نوروز 1377 بود، من تازه پس از گذراندن 6 ماه زندان انفرادی در اشرف به جرم نداشته، در سالن اجتماعات باقرزاده حاضر بودم. مسعود رجوی و همسر سومش مریم، از درب کناری سن، وارد شدند.اما من ابدا خودم را جزو آنان نمی دانستم! احساس می کردم همه کسانی […]

خاطرات شهرام بهادری – قسمت پنج 31 اردیبهشت 1398

خاطرات شهرام بهادری – قسمت پنج

نقشه های فرار من در سازمان اشرف/لیبرتی در اشرف بارها و بارها نقشه فرار را در ذهن می پروراندم. خیلی از ذهنم می گذشت که از فرصتها استفاده کنم و فرار کنم اما چون برادرم هم در آنجا بود می ترسیدم که اگر فرار کنم برادرم را سر به نیست کنند و این موضوع مرا […]

چگونگی حل یک معما در فرقه رجوی 31 اردیبهشت 1398

چگونگی حل یک معما در فرقه رجوی

درمناسبات فرقه مجاهدین حضور زنان ومردان دریک فضا ومحیط اعم از اتاق کار یا خودرو معضل ودردسر ویژه ای بود ودرموارد خاص وماموریت وکارهایی که ایجاب می کرد بایستی معما حل می شد تااین درکنارهم بودن را درکار حل کرد. این مناسبات ارتجاعی فی الواقع شاید برای خیلی ها قابل هضم نباشد اما فرقه ای […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت نهم 31 اردیبهشت 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت نهم

طلاق های اجباری و جدا کردن خانواده از هم خیلی وقت ها این فرقه خبر آمدن خانواده ها را از نفرات پنهان نگه می داشت و یا اجازه ملاقات نمی داد. راستی اینها چه جرمی دارند و چه گناهی کرده و چه نوع زندانی هستند که رجوی اجازه ملاقات با خانواده اش را به انها […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت بیست و یکم 30 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت بیست و یکم

من، پس از 6 ماه انفرادی، باید به دروغ می گفتم: از ماموریت! برگشتم… چهارشنبه سوری پایان سال 1376 را در زندان انفرادی سازمان بودم. عصرچهارشنبه سوری هر یک ثانیه اش، یک سال می گذشت. خیلی سخت بود که بدون حکم در یک زندان باشی! ندانی که قراراست کی آزاد شوی؟ آن چهارشنبه سوری هم […]

blank
blank
blank