پنجشنبه, ۲۱ خرداد , ۱۴۰۵
دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری 29 تیر 1392

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری

شکارچی های بی دین رجوی سر راه او قرار گرفتند و با اشراف و آگاهی پیدا کردن از اوضاع بد اقتصادی ما او را با وعده و وعید کار و در آمد خوب گول زدند و به اسارت گرفتند و راه نجات او را بستند.طی چند سال از او بی خبر بودم تا اینکه از طریق چند نفر از افراد جداشده از این گروه از وجود پسرم با خبر شدم. بارها به پشت درب اسارتگاه اشرف رفتم داد زدم و پسرم را صدا زدم. بر اثر سنگ پرانی پیشتازان رجوی که می خواهند مردم را آزاد کنند دندانهای مادری که فقط اسم پسرش را صدا کرد شکسته شد و مورد فحش و ناسزا قرار گرفتم

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟ 25 تیر 1392

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟

در این ملاقات آقای فرخی ضمن تشکر از همدردی انجمن نجات به درد و دل در مورد نگرانی های مادرش پرداخت. وی گفت مادرم سال ها چشم انتظار یک لحظه تماس برادرم بود ولی متاسفانه در تمام این سال ها حتی یکبار هم رجوی اجازه نداد تا برادرم با خانواده تماس داشته باشد. هر چند مادرم توانایی جسمی رفتن به اشرف را نداشت ولی به من و دیگر فرزندانش مستمرا تاکید می کرد که برای رهایی بهزاد حداکثر تلاش مان را بکنیم

ایکاش برای سوز دل خونین نیز، چون شمع پایانی می بود 20 تیر 1392

ایکاش برای سوز دل خونین نیز، چون شمع پایانی می بود

شادروان خداداد اسدان ازاعضای فعال و مرتبط با انجمن نجات گیلان با تمام توان جهت رهایی فرزندش از زندان رجوی تلاش کرد و حتی با تنی بیمار در سال 1389 برای لحظه ای دیدار با دلبندش خود را به اتفاق سایر خانواده های چشم انتظار به اسارتگاه اشرف رساند ولیکن رجوی خائن با سنگدلی مانع ملاقات پدر و فرزند شد و آقای اسدان به اتفاق همسر و فرزندش با چشمانی اشکبار به وطن و خانه و کاشانه خود بازگشت

ضرب و شتم خواهرم توسط یکی از مجاهدین در انگلیس 20 تیر 1392

ضرب و شتم خواهرم توسط یکی از مجاهدین در انگلیس

در پی پیگیری سرنوشت برادرانم، خواهر دیگرم به انگلیس رفت و در این سفر که 8 روز به طول انجامید، در تمام این مدت محل اسکانش توسط مجاهدین کنترل و در همه جا فردی از این گروه تروریستی وی را دنبال و حتی در برخی مکان‌های خلوت به شدت او را کتک زده بودند. این گروه تروریستی برادرهایم را وادار کرده که با مادرم تماس بگیرند و از او بخواهند که دیگر به اقداماتش ادامه ندهد.

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر آقای امیر اصلان ـ قسمت اول 20 تیر 1392

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر آقای امیر اصلان ـ قسمت اول

بعد از شناخت این رجوی ملعون، وطن فروش، بی غیرت … بزرگترین انگیزه برای ماندنم در درب ورودی اشرف فقط و فقط برای افشای جنایتها و خیانتها و بولهوسی های رجوی بی غیرت بود و بعد از آن به فعالیتهای شبانه روزی خودم جهت رسوا کردن این خفاش خون آشام (رجوی) ادامه خواهم داد تا آخرین قطره خونم دست از افشاگری برنخواهم داشت.

سران فرقه از کدام خانواده هوادار حرف می زند 19 تیر 1392

سران فرقه از کدام خانواده هوادار حرف می زند

سران فرقه که همیشه داعیه هواداری خانواده های اعضای خود را در داخل ایران یدک می کشند سعی دارند باز هم با دروغ خیانتی که به خانوادها کردند را بپوشانند.اگر قدری به این جایگاه ارزش قائل بودند به خانواده هایی که برای دیدار فرزندانشان به اشرف آمده بودند مورد توهین و فحش و ناسزا و سنگ پراکنی قرار نمی گرفتند؟اگر مریم قجر در فرانسه پز طرفداری از خانواده های هوادار خود در ایران را می دهد خودش عامل نابودی خانواده بوده

نامه به پدری که ۲۶ سال ندیدمش … نامه احسان قریشی به پدرش کریم قریشی 15 تیر 1392

نامه به پدری که ۲۶ سال ندیدمش … نامه احسان قریشی به پدرش کریم قریشی

این حق من، مادرم و شما پدر عزیزم بود و هست که در کانون گرم خانواده لحظات را سپری کنیم اما متاسفانه مسعود رجوی از کمترین درک و شعور برخوردار است او باید به فردیت، علایق و رویاهای انسان ها احترام می گذاشت که نگذاشت اما چه باک، زندگی در گذر است و من به روشنی حس می کنم یک روز کانون گرم خانواده را با یاری همدیگر دوباره از نو خواهیم ساخت به امید آن روز پدر جان، شماره تلفن همراهم را جهت تماس همین جا جهت اطلاع شما قید می کنم.

دیدار انجمن نجات گیلان با آقای علی آلفته 13 تیر 1392

دیدار انجمن نجات گیلان با آقای علی آلفته

بتدریج برخودم مسلط شدم و توضیح دادم که پدرجان حضور چندباره شما و سایر خانواده ها در مقابل اسارتگاه اشرف ثمر داد تا رجوی تن به خواست به حق مشروع شما و دولت عراق و سازمان ملل بدهد تا اعضایش ازاشرف به لیبرتی منتقل شوند و باز برغم کارشکنیهای رجوی درب لیبرتی شکاف برداشت و هرچند عده ای محدود توانستند به کشور آلبانی رهنمون شوند و انشاء الله که این روند سرعت بیشتری به خود بگیرد

ملاقات با خانواده رضا حسن زاده در دفتر انجمن نجات گیلان 09 تیر 1392

ملاقات با خانواده رضا حسن زاده در دفتر انجمن نجات گیلان

آقای جعفر حسن زاده در ادامه صحبت برادرش حسن افزود که حق مشروع ما خانواده ها است که بدانیم چه کسانی از لیبرتی به آلبانی رفتند تا بتوانیم به سهولت با آنان درتماس و ارتباط باشیم و کمکشان بکنیم که بتوانند درآن کشورغریب نمانند وچه بسا مجددا طعمه گماشته های رجوی درآلبانی نشوند واین درخواست را ازآقای کوبلر و دولت عراق داریم که بی اعتنا به جو شانتاژ و کارشکنیهای رجوی هرچه سریعتراسامی منتقلین به کشور آلبانی را بیرونی و منتشربکنند.

آمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروه تروریستی خطرناکی وجود دارد 06 تیر 1392

آمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروه تروریستی خطرناکی وجود دارد

مادر اسیر دربند گروه تروریستی مجاهدین گفت: در هر صورت ما ۴ سال در شهرک آزادی در کنار پادگان اشرف ماندیم و دولت‌هایی حامی این جنایتکاران دشمن جمهوری اسلامی ایران بودند، یعنی همان‌هایی که با پیشرفت‌ ایران و جوانان غیور و قهرمان کشورمان مخالف بودند و اینها به یقین حامی و طرفدارهای بزرگ رجوی خائن بودند؛ این حامیان در طول این ۳۰ سال حاضر نشدند که در مورد این جنایت‌ها اظهارنظر کنند.

پاسخی شنیع به یک سئوال مشخص 26 خرداد 1392

پاسخی شنیع به یک سئوال مشخص

می خواهم نتیجه بگیرم که این نامه هرگز از طرف خانم مربوطه نوشته نشده است، این نامه در پاریس و توسط محمدعلی توحیدی تهیه و تنظیم شده است. این حرکت شنیع به یک سنت در سازمان مجاهدین بدل شده است. دروغ و کلاشی و شامورتی بازی، به یک سنت در سازمانی تبدیل شده است که خود را «مردمی»، «انقلابی» و طرفدار دمکراسی می داند.

امیر یغمایی نمونه ای از دهها کودک قربانی در تشکیلات رجوی 25 خرداد 1392

امیر یغمایی نمونه ای از دهها کودک قربانی در تشکیلات رجوی

این ها که بر امیر رفته فقط مربوط به کودکی و نوجوانی او است و اما همچنان هدف کینه و بغض رجوی است. او به تاوان اینکه در بلوغ فکری از مجاهدین جداشده از حق دانستن اینکه مادرش زنده یا مرده است محروم است. او به جرم و گناه انتخاب یعنی همان حقی که جمهوری اسلامی را بابت نادیده گرفتن آن سالها مذمت و نکوهش و محکوم می کند، باید همزمان هم طعن و نفرین و نفرت رجوی را تحمل کند و هم نداند مادرش در چه وضعیتی است.

blank
blank
blank