سه شنبه, ۹ تیر , ۱۴۰۵
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و ششم 17 تیر 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و ششم

بعد از یکی از نشست‌های طولانی و فرسایشی با رهبری، در طول آن دوره‌ چهارماهه‌ “طعمه” در باقرزاده، به ما اجازه ورزش آزاد داده شد. خیلی‌ها از فرصت استفاده کردند و رفتند سراغ فوتبال در زمین‌های وسیع باقرزاده. من هم کنار یکی از زمین‌ها ایستاده بودم و داشتم بازی را تماشا می‌کردم. ناگهان دیدم برادر […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و پنجم 04 تیر 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و پنجم

“طعمه”، نامی بود که بعدها برای چهار ماهی انتخاب شد که در آن، هر لحظه‌اش انگار از دل جهنم بریده شده بود. مسعود رجوی، رهبر سازمان، سالی حداقل یک‌بار و گاهی چند بار ما را به جلساتی فرا می‌خواند. در خرداد تا تیر سال ۲۰۰۱، ما را به کمپ “بدیع‌زادگان” بردند تا در جلسات موسوم […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و چهارم 31 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و چهارم

در قسمت قبل امیر یغمایی از جزییات شرکت در عملیاتی می گوید که او را دگرگون کرده است. بعد از عملیاتی که در آن شرکت کرده بودم، زندگی‌ام غرق در اندوه و حالتی سورئال و گنگ شد که تمام روزمرگی‌هایم را تحت‌تأثیر قرار داده بود. پس از شلیک هفتاد و هفت موشک به سمت پایگاه‌هایمان، […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و سوم 27 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و سوم

در قسمت قبل امیر یغمایی از تصمیمی گفت که در پایگاه گرفته شد و اثری عمیق بر او گذاشت. در هر عملیات، یک “گروه پشتیبانی” وجود داشت. در عملیات‌هایی که در نزدیکی مرز انجام می‌شد، این گروه با عملیات‌چی‌ها تا “منطقه محرمه” یا همان (no mans land) میان ایران و عراق همراه می‌شد. آن‌جا یک […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و دوم 25 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و دوم

قرار است یکی از دردناک‌ترین خاطرات زندگیم رو، در چند بخش بنویسم. روایتی که هنوز ته وجودم زنده‌ست. هر بار که بهش فکر می‌کنم، چیزی درونم می‌لرزد. نوشتنش حالم را خراب می‌کند، ولی برای ثبتش، مجبورم بنویسمش. این خاطره، فقط یک خاطره نیست — تکه‌ای از روحم، زخمی که هنوز بسته نشد است. “یک انسان […]

کودکی که نبود؛ روایت نسل سوخته در اردوگاه‌های فرقه رجوی 20 خرداد 1404

کودکی که نبود؛ روایت نسل سوخته در اردوگاه‌های فرقه رجوی

مقدمه در میان روایت‌های تلخ از فعالیت‌های فرقه رجوی، یکی از زوایای کمتر پرداخته‌ شده اما عمیقاً تکان‌دهنده، سرنوشت کودکانی است که در اردوگاه‌های این فرقه، به‌ ویژه در اشرف و لیبرتی، رشد یافتند یا از والدین‌شان جدا شدند. این کودکان، قربانیان خاموش ایدئولوژی‌ای شدند که خانواده را دشمن مبارزه تلقی می‌کرد و کودک را […]

فراخوانی برای کودکان فراموش شده پشت دروازه‌های بسته اردوگاه مجاهدین خلق 05 خرداد 1404

فراخوانی برای کودکان فراموش شده پشت دروازه‌های بسته اردوگاه مجاهدین خلق

هر سال، در ۲۵ مه، جهان یاد کودکانی را که ناپدید شده‌اند، بدون هیچ ردی رفته‌اند و هرگز به خانه بازنگشته‌اند، گرامی می‌دارد. این روز، روزی سرشار از تأمل، درد و امید است – یادآوری اینکه پشت هر چهره گمشده، داستانی نهفته است، خانواده‌ای که منتظر است، مادری که دعا می‌کند، پدری که در خاطرات […]

خانواده های مجاهد و سرنوشت رقت باز فرزندان شان 29 اردیبهشت 1404

خانواده های مجاهد و سرنوشت رقت باز فرزندان شان

در اثناء جنگ خلیج فارس رجوی تصمیم گرفت که کودکان را از عراق به اروپا و آمریکا بفرستد. قرار شده بود که این کودکان به نزد هواداران مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا فرستاده شوند. بعد از این تصمیم گیری و اجرایی شدن آن خداحافظی ها شروع شد، خانواده ها با فرزندانشان خداحافظی میکردند. همه […]

کودک مجاهدین: این فکر که “خوشحالم پدرم کشته شد” داره عذابم می‌ده! 15 اردیبهشت 1404

کودک مجاهدین: این فکر که “خوشحالم پدرم کشته شد” داره عذابم می‌ده!

پیش از این از سرگذشت فرزند دختری از والدین مجاهد به نام سارا دلبان سخن گفته بودیم. کودکی که اگر چه در کمپ اشرف زندگی تشکیلاتی در مجاهدین خلق را تجربه نکرده است اما تجربه دردناک مادر و پدر مجاهد داشتن را به نوعی دیگر از سر گذارنده است که به حدی به او آسیب […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت بیست و نهم 10 اردیبهشت 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت بیست و نهم

در قسمت قبل، امیر یغمایی با ذکر خاطره ای از کمپ اشرف درباره اولین تجربه اش از مواجهه با مرگ توضیح می دهد. مرکز ۱۹ حالا دیگر شکل واقعی خود را پیدا کرده بود. روزهای ما در گرمای سوزان بیابان عراق سپری می‌شد، جایی که خورشید از صبح زود با تمام قدرتش بر زمین خشک […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت بیست و هشتم 08 اردیبهشت 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت بیست و هشتم

بخش مرکز ۱۹ در حال شکل‌گیری بود. در هفته‌ها و ماه‌های آینده، موجی از کودکان تازه‌‌ وارد مجاهدین از کشورهای مختلف غربی به کمپ اشرف می‌آمدند و ما نیز آن‌ها را همان‌طور که خودمان استقبال شده بودیم، خوشامد می‌گفتیم. با کوبیدن بر بشکه‌های پلاستیکی، رقص بندری و کردی، بستنی، شیرینی، تخمه آفتابگردان و شب‌نشینی همراه […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شانزدهم 28 اسفند 1403

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شانزدهم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از جمع دوستانه همسالانش در اوور گفت. مثل هر گروه دوستانه بزرگی، شما با برخی افراد در گروه رابطه نزدیک‌تری برقرار می‌کنید. من به دنبال افرادی بودم که مرا بپذیرند و اجازه دهند در کنارشان باشم. رضا و ناجی دوستان نزدیکی بودند؛ هر دو علاقه مشترکی به موسیقی رپ […]

blank
blank
blank