جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
  • خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم 08 بهمن 1404

    نمونه پرسش و پاسخ‌ها در بازجویی همراه با شکنجه
    خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم

    هشدار محتوا: خاطرات این نوشته حاوی توهین‌ها و تهدیدهای جنسی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد. هدف از انتشار، نشان دادن خشونت و تحقیر سیستماتیکی است که بر زندانیان اعمال می‌شد. ‎‎همانطور که در داستان زندگی‌ام گفتم آن زمان جوانی روستایی و شورشی بودم که‎ از مناسبات سادهٔ روستا امده بودم و […]

اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست 06 بهمن 1404

مسعود خدابنده در گفتگو با با کلیدواژه اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست

مروری بر خیانت‌های مجاهدین خلق 06 بهمن 1404

برگرفته از مصاحبه با آقای بهزاد علیشاهی مروری بر خیانت‌های مجاهدین خلق

تهدیدات چماقدار تروریست های رجوی علیه خانم بتول سلطانی 14 آبان 1390

تهدیدات چماقدار تروریست های رجوی علیه خانم بتول سلطانی

مدتی است بعد از افشاگریها و واقعیتهائی که من بازگو کردم تشکیلات سازمان مجاهدین که زبانی جز خشونت و سلاح و وحشیگری نمی شناسد و در برابر این افشاگری ها هیچ حرف و پاسخی ندارد تلاش می کند تا با اعزام گماشتگان تشکیلاتی اش به خانه من باعث اذیت و آزار روحی و روانی من بشوند صبح روز دوم نوامبر ساعت 07.15 صبح دو گماشته، چماقدار تروریست این سازمان درب خانه من را زدند که وقتی درب را باز کردم یکی از آنها جلو آمده و گفت که ببین مزدور اگر یک لجن پراکنی دیگر بر علیه سازمان و خون شهدا بکنی فلانت می کنیم

خاطره ای از محمود رستمی از رهاشدگان فرقه رجوی 11 آبان 1390

خاطره ای از محمود رستمی از رهاشدگان فرقه رجوی

در بین خانواده ها دختر جوانی بود که عکس میلاد و مرتضی را در دست داشت. بسیار بیقرار بود و التماس میکرد. میگفت شما را به خدا قسم میدهم به من هرچه میخواهید بگوئید، به من بگویید جنایتکار، خودفروخته، به من بگویید اطلاعاتی، مزدور، هر چه میخواهید بگویید، ولی فقط بگذارید 5 دقیقه برادرم میلاد را ببینم.دیدن این صحنه استخوانهای هر مرد با شرفی را خورد میکرد. طبعا برای من اولین واکنش درونی ام این بود که خواهران خودم تداعی میشد. من ساعتها به این خانم و این صحنه فکر می کردم. خیلی دنبال انسانیت و حریت مورد ادعای مسعود رجوی گشتم.

مصاحبه محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت دوم 11 آبان 1390

مصاحبه محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت دوم

صحبت های خانواده ها خیلی برای عزیزانشان تاثیر دارد. آنها با زبان عاطفی و موثر خودشان بیشتر از فلاخن های سنگ پران مجاهدین و بسرعت تاثیرات خوب و انسانی و الهی را در دل افراد بخت برگشته سازمان میگذارند و آنان را روحیه داده و امیدوارشان میسازند تا به زندگی امید داشته و برای زندگی با شرافت از نزد تشکیلات رجوی فرار کنند. آنان مظلومانه به فحش بعضی عناصر سازمان گوش داده و با زبان گریه برای رستگاری و نجات از کج اندیش آنان مدام دعا می کنند.

مصاحبه با محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت اول 09 آبان 1390

مصاحبه با محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت اول

من در سری قبل عزیمت ام به اشرف طی بیست روز بطور متناوب هر چند روز را در مقابل هریک از اضلاع نگهبانی بودم ولی فقط بیست و پنج روز را در ضلع شرق برای نجات دوستانم بودم. وقتی ما در جمع خانواده و همگی با مهربانی با آنان و یا عزیزان خودمان در آنسوی قرارگاه با بلندگو صحبت می کردیم بعضی از عناصر نگهبانی مبادرت به سنگ پرانی و یا پرتاب دم قیچی میلگرد یا ورق های فلز بطرف مردان و زنان و یا حتی کودکان می کردند.

خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهاردهم 05 آبان 1390

خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهاردهم

می گویند شخصی خری داشت لاغر مردنی برای فروش به بازار برد آنچنان به تعریف و تمجید پرداخت که آخر سر خودش نیز پشیمان شد و گفت این خر من عالی ست چرا بفروشم اصلا مال خودم! البته رهبر عقیدتی مجاهدین هم همین کار را کرد درست است به لحاظ بیرونی گفته می شد ارتش مختلط ولی باید برادران را از شورای رهبری جدا کرد تفکیک نرینه ی وحشی از مادینه های رام و مطیع! چون امکان دارد به ضد خودش نیز تبدیل شود اما حرف اصلی چه بود؟ خوب هم نیست زیاد حاشیه روی کرد باید به اصل موضوع پرداخت. با این کار رهبر عقیدتی خیالپرداز می خواست گامی مهم در امر داخلی و هم خارجی بردارد

نیازی به بهانه نیست؛ خاطره ای از یوسف جرفی 04 آبان 1390

نیازی به بهانه نیست؛ خاطره ای از یوسف جرفی

سید یوسف جرفی (اشکان) سال گذشته موفق شد از پادگان فرقه ای اشرف فرار کند. او سرگذشتی مانند بسیاری از اسرای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق در عراق را دارد.در زیر گوشه ای از خاطرات او را از دفترش نقل میکنیم. یک روز ظهر گرما خسته و کوفته از میدان تیر برگشتیم. برای انجام کارهای فردی و نظافت در نوبت حمام ایستاده بودیم. در آنجا برای اولین بار با منصورکنگره آشنا شدم…بعد از این حوادث دیگر اجازه صحبت کردن و رابطه زدن با منصور را به من ندادند. من هم هر چه سعی می کردم که به او نزدیک شوم از من فرار می کرد…

نامه جمعی از حامیان حقوق بشر و جدا شده ها به کمیساریای عالی پناهندگان در پاریس 30 مهر 1390

نامه جمعی از حامیان حقوق بشر و جدا شده ها به کمیساریای عالی پناهندگان در پاریس

ما امضاء کنندگان زیر خواهان رسیدگی به وضعیت طاقت فرسای اسیران و ناراضیان در کمپ اشرف هستیم. ما نگران وضعیت این جوانان و ناراضیان در زندانهای رجوی هستیم، زیرا هیچ کدام از افرادی که در کمپ اشرف هستند، ذره ای با اختیار و رضایت خود در آنجا نمانده وهمه را به زور و نیرنگ و با سرکوب و تهدید، وادار به ماندن در قلعه اشرف کرده اند. از آنجایی که ما اطلاع کامل از این کمپ داریم و با توجه به شناختی که از دوستانمان داریم، هیچ کدام از آنها نخواسته و نمی خواهند در زندانهای رجوی باقی بمانند.

تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف – قسمت هفتم 27 مهر 1390

تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف – قسمت هفتم

من با تمام وجودم حس میکنم بعد از روشنگری خانواده ها و جدا شدگان در سال های اخیر سران مجاهدین دیگر توان آن را ندارند تشکیلات را حفظ کنند و نمی توانند بچه های اسیر را در اشرف کنترل کنند در ماه ها و روزهای آینده به امید خدا شاهد فرار و آزادی تعداد کثیری از زندانیان اشرف خواهیم بود حال هر چقدر مسعود دلش می خواهد با دیوارهای خالی کنفرانس بگذارد و مریم هم ژست های تو خالی بگیرد چون همه بچه های داخل اشرف فهمیده اند مسعود از ترس، خودش را داخل سوراخ موش کرده و مریم هم در فرانسه تلاش می کند شوهر بدنام خود را نجات دهد

پیام صوتی کامبیز باقرزاده به خواهر و برادرش، میترا و سعید رضا و دیگر اسیران اشرف 26 مهر 1390

پیام صوتی کامبیز باقرزاده به خواهر و برادرش، میترا و سعید رضا و دیگر اسیران اشرف

به هر حال دیر نشده بجنبید وخودتون را از اون جائی که گیر افتادید نجات بدید چون به هر حال این یک واقعیتی است که همتون ته دلتون توی رودر بایستی گیر کردید وخودتون هم واقعاً نمی دانید که سنگ چه کسی را به سینه می زنید. اصلاً کسی هست که بخواهید سنگش را به سینه بزنید.کو اون کسی که ادعای جنگندگی ورشادت داشت کجا قایم شده. من نه قصدم نصیحت کردنه نه توصیه کردن من فقط دلم می سوزه که چرا برادر وخواهرم از این زندگی که من 4-5 ساله برای خودم درست کردم محروم باشند

آقای مومن زاده همه ما میدانیم که شما چه سختی هایی در اردوگاه اشرف تحمل کردید 25 مهر 1390

آقای مومن زاده همه ما میدانیم که شما چه سختی هایی در اردوگاه اشرف تحمل کردید

همگی ما بخوبی میدانیم که شخص شما چه سختی ها و چه شکنجه ها که در اردوگاه اشرف تحمل نکردید و برای خلاصی از آن قرارگاه جهنمی و بدست آوردن آزادی چه مسیر پرپیچ و خمی را طی کردید! اما با عزمی جزم و با اراده ای راسخ برای بدست آوردن رهایی، تمامی سختی ها را بجان خریدید و بآنچه میخواستید رسیدید و اکنون در کنار خانواده محترمتان طعم شیرین زندگی را بهتر و عمیقتر حس میکنید. برای شما و خانواده گرامیتان بهترینها را در مسیر زندگی آرزو دارم.

گزارش تصویری از بازگشت داریوش بال افکنده به وطن و کانون خانواده 23 مهر 1390

گزارش تصویری از بازگشت داریوش بال افکنده به وطن و کانون خانواده

روز دوشنبه مورخه 28 شهریورماه 90 بار دیگرانجمن نجات گیلان به کوری چشم سران تشکیلات مخوف رجوی و با کمال افتخار پذیرای یکی دیگراز اعضای رها شده ازمناسبات فرقه تروریستی و مافیایی رجوی به نام داریوش بال افکنده بود که مورد استقبال گرم خانواده خود قرار گرفت.

پیام تسلیت انجمن نجات به آقای مومن زاده 21 مهر 1390

پیام تسلیت انجمن نجات به آقای مومن زاده

با نهایت تاثر و تالم مطلع شدیم پدر محترم دوست عزیزمان آقای مومن زاده مسئول انجمن نجات استان فارس چشم از جهان فرو بستند و به دیار ابدی شتافتند. انجمن نجات ضمن تسلیت به آقای مومن زاده و خانواده محترم، از خداوند منان برای آن مرحوم غفران و آمرزش و برای بازماندگان صبر مسئلت دارد.

blank
blank
blank