تا شکست کامل دشمن آمریکائی – صهیون شرکت فعال اعضای انجمن نجات تبریز در تجمعات مردمی
نمایشگاه انجمن نجات تبریز افشای ماهیت سازمان مجاهدین خلق برای دانش آموزان تبریزی
نامه مادری درانتظار تماس فرزنداش مجید اشگ خونی دراسارت فرقه رجوی
بسمه تعالی سلام فرزندم مجید جان (مجید اشگ خونی) من مدارت سریه ملک لی هستم. خیلی نگرانت شدم. قبلا برای دیدار به جلو پادگان اشرف در عراق می آمدم و بوی تو را می گرفتم. شنیدم الان دریک کشور دیگر هستی. ازیک طرف پیر شدم چندان حرکتی ندارم وازطرف دیگر آنجا دور است. اگر امکان […]
نامه ای از خانواده سرخوش ساعدی
باز هم سلام، سلامی که این بار با سلام های قبلی فرق دارد این بارسلامم بوی نا امیدی گرفته است. این بار سلامم هم مانند دلم گرفته است برادر عزیزتراز جانم چرا الان که دراسارت عراق نیستی با ما تماس نمی گیری چرا یادی از پدرومادر پیرت نمی کنی چرا یادی از خواهران و برادران چشم انتظارت نمی کنی آخر چرا این همه بی معرفت شدی برادرم ما هر لحظه وهر ساعت منتظر تماس و خبری از جانب تو هستیم.
از نامه ی این اسیر جدا شده استقبال میکنیم!
ما باین جدا شده ی گرامی قول میدهیم که به توصیه های او توجه لازم رانموده وبه دوستان وهمکاران هنوز اسیر او کمک کنیم تا وضعیت بهتری پیداکرده و قدم های موثری درکسب امتیازات مرتبط باحقوق انسانی وشهروندی خود بردارند!
پیام تبریک بمناسبت فرار رسیدن نوروز ۱۳۹۶
بدین وسیله، فرا رسیدن عید نوروز باستانی و آغاز بهار طبیعت را خدمت یکایک شما عزیزان دردمند تبریک گفته واز صمیم قلب، سال نوی با سعادت وتوام با نشاط وشادی را برایتان آرزو میکنیم.
آیا رجویه با اصحاب دود ودم نیز، دمخوار است؟!
یکی از وبلاگ های باند رجوی یک فایل ویدئویی را منتشر کرده ونام آنرا” تهدید جمعی از پرسنل ارتش به جهاد در برابر حکومت” گذاشته است که من صلاح دیدم قبل از بیان نظر خودم به خبر درج شده دراین رسانه ی گروه رجویه اشاره کرده باشم:..
نامه ی خانم فاطمه شکوری به فرزند گرفتارش اسداله فیاضی در کمپ آلبانی
سلام اسداله جان. خوب هستی. من نگران تو پسرم هستم.سال هاست چشم انتظار دیدار با تو ماندم. چتد بار برای دیدار تو به عراق آمدم. درآنجا نتوانستم با شما دیدار کنم. بعد از آن پسر جانم. من پای تلفن نشستم که شاید برای من زنگ بزنی وموقعی که به آلبانی رفتی باخبر شدم. خوشحال بودم که مثل عراق دراسارت نخواهی بود بلکه آزاد هستی ولی چند ماه از آن موقعی که گذشت دیدم برای من زنگ نزدی نگرانی من بیشتر شده است.
نامه ی خواهر محمد علی علییار ملکی گرفتار درآلبانی
خواهرت قربانت شود، فکر کردم اگر آلبانی بروی به ما حداقل زنگ میزنی ولی نمی دانم چرا زنگ نمی زنی؟ آیا آنجا هم در زندان هستی. آخر به زندانی ملاقات و تلفن نمی دهند.
نامه خانواده مجید اشک خونی به سازمان ملل
از سال 1369 ملحق به سازمان مجاهدین خلق ایران شده ودراین مدت 26 سال فقط یکبار والده توانسته ملاقات کوتاهی داشته باشد. لذا والده وتمام افراد خانواده خواستار ملاقات وارتباط هستند. لذا دراین مورد نیازمند مساعدت ابواب جمعی این سازمان رئوف وانسان دوست میباشند.
نامه ی مادر رنج کشیده به فرزندانش (مهری، ناهید و محمود سعادتی) در آلبانی
منهم دیگر پیر شده ام و با انواع بیماری ها در گریبانم. امیدوارم رهبران شما بدانند وما مادران را درک کنند. وبدانند که جگر گوشگانی درکشور دارید ودلشان برای شماها لک زده.
نامه پدر چشم انتظار به فرزندش حسن رهنما در آلبانی
من هرگز انتظار نداشتم که از اردوگاه عراق خارج شده ودوباره اردوگاهی شوی. مگر تویک اسیر ویا خلاف کار هستی که همواره باید دراردوگاه زندگی کنی؟
نامه مادر فیروز ساعدی
این چندمین سلام من است که بی جواب مانده است ولی من دست بردار نیستم. من چشم هایم منتظر راه است وهر لحظه امید دیدن تو را دارم. سیروس جان دیگر واقعا طاقت ندارم، دیگر این دوری امانم را بریده. تاکی صبر کنم.
نامه خانواده مجید اشک خونی – مادر در انتظار یک تماس
حال این توهستی که میتوانی با تصمیم و اراده ات و با عشقی که امیدوارم درقلبت نسبت بما داشته باشی، پایان بخش این هجران باشی و ما را با بازگشت به وطن و آغوش گرم مان، خوشحال و خشنود کنی. مجید جان. دعای خیر ما همیشه و در همه جا وهمه حال پشت و پناهت و بدرقه ی راهت باشد.

