جمعه, ۱۵ خرداد , ۱۴۰۵
  • چگونه رجوی بعد از سرنگونی صدام حسین زنده ماند؟ 04 خرداد 1405

    رجوی بعد از صدام حسین
    چگونه رجوی بعد از سرنگونی صدام حسین زنده ماند؟

    در نگاهی اجمالی به برخی وقایع مهم در زمان حضور مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف در عراق، ممکن است پاسخی باشد برای سوالاتی از قبیل اینکه” چگونه رجوی بعد از حملات دولت جدید عراق زنده ماند؟ چطور شد که رجوی شعار “چو اشرف نباشد تن من مباد” را نقض کرد؟ چرا رجوی مجبور شد تا […]

بادسیاهی که رجوی کاشت وتوفان ویرانگری که اسرای لیبرتی درو کردند! 09 آبان 1394

بادسیاهی که رجوی کاشت وتوفان ویرانگری که اسرای لیبرتی درو کردند!

ما بارها بر وضعیت خطرناک عراق ولزوم انتقال گروگان های رجوی به کشورهای امن جهان تاکید کرده واین مسئله را دهها بار درنوشته های خود آورده بودیم که رهبر فرقه بجای توجه باین توصیه ی جدی ما، با اتهاماتی سخیف به درخواست ما جواب منفی داده بود وبدتر اینکه خواستار مسلح شدن مجدد اسرایش در لیبرتی شده بود که این امر علاوه بردهن کجی به خواسته ی برحق واصولی ما خانواده ها، خوبخود هم تحریک کننده بود وبراحتی میتوانست هرگروه افراطی درعراق را برعلیه این اسرا به کنش واداشته

نامه خانم اقدس رضائی به فرزند اسیرش در فرقه رجوی 04 آبان 1394

نامه خانم اقدس رضائی به فرزند اسیرش در فرقه رجوی

چطوری جویای احوالی باشم که دراین مدت طولانی، بی خبری ودوری تمام نشده ونمی شود. با این حال ازپسرم، نوردیده ام خواهش میکنم دراین آخر عمر ی لااقل با صحبت کردن تلفنی امتناع نکرده ودلم را شاد کند. چندین بار شماره تلفن ها عوض شده ولی من هنوز تلفن قدیم را دارم وچگونه ازحالم ترا باخبر کنم که رسم نامه نگاری را بجا آورده باشم. نمی دانم. واین چندمین نامه است که مینویسم وازتو خبری نیست. نمیدانم.

انتقال به آلبانی و پیام تبریک به اعضای خانواده های این عزیزان 27 مهر 1394

انتقال به آلبانی و پیام تبریک به اعضای خانواده های این عزیزان

ما بعنوان گروهی از خانواده های اسرای مسعود رجوی در کمپ لیبرتی عراق، این رخداد فرح بخش را به تک تک خانواده های آنها تبریک عرض کرده وامیدواریم که با سرعتی هرچه بیشتر، بقیه عزیزان نیز ازعراق انتقال داده شده وازخطر جانی رهائی یابند. ما این انتقال را بمنزله ی مقدمه ی مثبت کسب حقوق فردی واجتماعی کاملا ازبین رفته ی آنها تلقی کرده وحاصل زحمات ومبارزات خستگی ناپذیر اعضای خانواده ها و جدا شدگان از مناسبات فرقه ی رجوی، دانسته و آنرا به فال میکنیم.

عرض تبریک بمناسبت انتقال تعدادی ازاسیران رجوی به آلبانی 22 مهر 1394

عرض تبریک بمناسبت انتقال تعدادی ازاسیران رجوی به آلبانی

ضمن تبریک این پیروزی نسبی به تمام خانواده های گرفتار دربند رجوی، تبریک خاص خود را هدیه آقای حسین نژاد میانه مینماییم. که درمسیر جاه طلبی وجهل وجنون مسعود رجوی، دچار مشکلات عدیده درحد اسارت بلند مدت خویش، دختر نازنین اش و تحمل مرگ عزیزانی چند گشته و کماکان به مبارزات خود درجهت رسوائی شخص مسعود رجوی وافشا کردن چهره ی خیانت ودروغگویی ادامه میدهد!

بیانیه حمایت جمعی از خانواده های تبریزی درحمایت از تحصن هموطنان 18 شهریور 1394

بیانیه حمایت جمعی از خانواده های تبریزی درحمایت از تحصن هموطنان

اطلاع یافتیم که تعدادی از اعضای خانواده های اسرای رجوی درکمپ لیبرتی، دراین شرایط آب وهوایی سخت عراق، خودرا به کمپ لیبرتی رسانده ومصرانه درخواست ملاقات با عزیزانشان را دارند! باند رجوی بجای اجابت این درخواست ابتدائی این زجر کشیدگان کم نظیر تاریخ سی ساله ی ایران، بلندگوهای تبلیغاتی خود را بکار انداخته وبجای اجابت درخواست آنها، متهم به وابستگی شان به سپاه قدس و…میکند! اگر مسئولین باند رجوی ریگی درکفش ندارند و واقعا هم درشناختن ماهیت این مراجعین شک دارند، میتوانند عزیزان آنها را به جلوی درب آورده واحراز هویت کنند!

نامه یک مادر چشم انتظار به فرزندش 16 فروردین 1394

نامه یک مادر چشم انتظار به فرزندش

اینک با نوشتن این نامه مشحون از سوزوگداز وضمیمه عکس های خانوادگی بآن (خواهر، برادر، دامادوخودم)انتظاردارم آنرا دریافت کرده و وجدان ات ندا دهد که اقلاً یک ارتباط تلفنی با ما داشته باشی. همه فامیلان، دوستان وآشنایان سلام می رسانند وبیقراری شدیدی را برای شنیدن صدای تو ومشاهده”چهره” دوست داشتنی ات نشان می دهند.

نامه یک خواهر چشم انتظار به برادراش یوسف خوب زمانی در کمپ لیبرتی 10 فروردین 1394

نامه یک خواهر چشم انتظار به برادراش یوسف خوب زمانی در کمپ لیبرتی

برادرجان نمی دانم این نامه هم مثل بقیه نامه ها بدستت می رسد یا نه ولی حداقل کاری که از دستمان برمیآد همین نامه نگاری است که امیدوارم سازمان ملل وکسانی که دم از حقوق بشر میزنند صدای ما را به گوش شما برسانند. برادرعزیزم تمام خانواده وفامیل نگرانت هستند واگر فکر می کنی سالهای زیادی گذشته وما فراموشت میکنیم سخت در اشتباهی، شما همان برادرعزیز دل تمام خانواده ای. تعجب می کنیم رجوی با شما چکار کرده؟ کسی که تا مادرش کنارش نبود لب به غذا نمیبرد وقتی به خاطرات گذشته برمی گردم قلبم به درد میاید.

متن نامه میر یوسف تارا به برادر لیبرتی نشین اش سید رضا تارا 17 اسفند 1393

متن نامه میر یوسف تارا به برادر لیبرتی نشین اش سید رضا تارا

برادر جان دلمان برایت خیلی تنگ شده. هروقت دوستانت ازعراق یعنی پادگان اشرف (بغداد) آزاد میشوند وبه تبریز میآیند سریعا جویای حال شما میشدیم وهمیشه چشم براهت هستیم وامیدواریم خدا کند هرچه سریعتر شما هم آزاد بشوی وبه تبریز برگردی وشما هم مارا خوشحال کنی.

نامه دوم خانواده کریم نعلبندی به فرزند اسیرشان 13 اسفند 1393

نامه دوم خانواده کریم نعلبندی به فرزند اسیرشان

نامه دوم خانواده کریم نعلبندی به فرزند اسیرشان برادرش میگوید تا زمانی که برادرم را فرقه رجوی آزاد نکرده ما از تلاش برای رهایی او دست بردار نخواهیم بود.

نامه ای از پدری رنج کشیده از فراق فرزندش 29 بهمن 1393

نامه ای از پدری رنج کشیده از فراق فرزندش

حسن جان من در این سن وسال پیری وهرروز با چشمان اشک بارمنتظرم وهر موقع یکی از دوستانت به ایران می آید من سراغ تو را از او میگیرم وجویای حال توهستم آن شخص در هر کجای ایران هم باشد من به سراغ آن می روم واگر اینطور ادامه پیدا کند من به سراغ دولت عراق یا آمریکا وسازمان ملل خواهم رفت چون پدرم واحساس پدری دارم تا ازفرزندم اطلاع پیدا کنم.

نامه ای به عبدالله سبزچی از اسیران فرقه رجوی 23 بهمن 1393

نامه ای به عبدالله سبزچی از اسیران فرقه رجوی

من طی نامه هایی که برایت فرستاده ام و نمی دانم که بدستت رسیده است یا نه شماره تماس خودم را برایت فرستاده ام و اگر خواستی شماره تماس تک تک خانواده را هم برایت می فرستم و باز تاکید میکنم تماس گرفتن تو با ما هیچ مشکلی را برای ما ایجاد نمی کند ما منتظر تماس شما هستیم چرا که علیرغم تفاوت سلیقه ها و دیدگاهها عضو یک خانواده بخصوص عضو یک خانواده بزرگ یعنی ایران هستیم. با امید حاکمیت مهر و محبت خدا بر دلهای همه مردمان روی زمین، منتظر تماس هرچه زودتر تو هستم

نامه یک مادر به فرزند اسیر در بند فرقه رجوی 23 بهمن 1393

نامه یک مادر به فرزند اسیر در بند فرقه رجوی

سلامی مادرانه از دل وبطن مادری که چون درشکمم بودی با نازکردنهای فراوان همواره بفکرت بودم وگاهی بهت سلام می کردم وعزیزم،عزیزم میگفتم ومنتظرتولدت بودم، تولدی که برای هر مادری شیرین ترازآن لحظه که حس مادرشدن هست نیست،درآن موقع که شیرت میدادم وبه آغوش میگرفتم تا نازت میکردم هزارسلام وصلوات زمزمه میکردم وفکر بزرگ شدنت را میکردم، بزرگ شدی، بزرک شدی با هزاران، هزارمشکلات وسختیها که خود به برخی از آنها واقف هستی

blank
blank
blank