تا آخر در کنار مردم ایران حضور داریم حضور در کنار مردم با تمام قدرت
بررسی عملکرد مجاهدین نشست سالانه انجمن نجات استان مازندران – قسمت دوم
در پایان سال 1404 نشست سالانه انجمن نجات استان مازندران – قسمت اول
نامه ی خانم فاطمه سهرابی به کمیساریای عالی پناهندگان و مسئولین عراق
آگاه باشید همه آنهایی که در بند فرقه رجوی هستند در هوای آزاد، نفس کشیدن شان حرام هست. آنها ناخواسته زیر بار ظلم رفتند. مسعود و مریم،جوانی و عمر فرزندان ما را به بطالت کشاندند در حالی که خودشان بهترین امکانات و موقیعتها را داشتند و دارند! لطفاً صدای ما را به مجامع بین المللی و سازمانهای حقوق بشر برسانید.تا برادرانمان و برادر من که ناخواسته با جان و مال وسرمایه اش سالها گرفتار و اسیر فرقه رجوی شده را نجات دهید.
بررسی و نگاهی به سی خرداد ۶۰ و وضعیت فعلی فرقه رجوی – قسمت پایانی
آقای وکیل زند در ادامه در رابطه با سیاست های رجوی در دهه 60 مطالبی را اشاره نموده و گفتند من در ایام فاز سیاسی در قائم شهر برای فرقه رجوی فعالیت میکردم تشکیلات رجوی از ماها خواسته بود در رابطه با بنی صدر آمار تهیه کنیم که چند درصد مردم بنی صدری هستند البته از همان زمان فرقه خط کار را از جاهای دیگر می گرفت ماها آن موقع نمی فهمیدیم با اعتمادی که داشتیم صادقانه برای آنها کار می کردیم اعتماد ما یک طرفه بود بعدها بعد از سالیان طولانی فهمیدیم چه کلاهی سرمان رفته است و خیانتی که رجوی به نسل ما کرد می شود در این زمینه کتابها نوشت، فرقه به بنی صدر نزدیک شد تا وجهه قانونی بگیرد
بررسی و نگاهی به سی خرداد ۶۰ و وضعیت فعلی فرقه رجوی – قسمت دوم
آقای حسین زندی در ادامه اشاره نمود در اوائل انقلاب فرقه خودش را وارث به اصطلاح انقلاب ایران می دانست او طمع رهبری را داشت هنوز حکومت ایران خودش را تثبیت نکرده بود در داخل ما می دیدیم در شمال درگیری گنبد را داشتیم در غرب هم کردها بودند و در جاهای مختلف توطئه ها از جانب دشمنان بالا گرفته بود در چنین وضعیتی رجوی از نقطه ضعف استفاده کرد و در راس شکاف ایجاد کرد و بنی صدر را با خودش همراه کرد تا وی را جلوی رهبری قرار بدهد بنی صدر رئیس جمهور ایران بود رجوی وی را فریب داد و از او استفاده نموده و با همدیگر به پاریس فرار کردند اما بنی صدر دیری نگذشت و از وی جدا شد.
بررسی و نگاهی به سی خرداد ۶۰ و وضعیت فعلی فرقه رجوی – قسمت اول
اقای عین الله شعبانی یکی دیگر از بازگشتی ها در این مورد گفت رجوی برای این که به نیروهایش انگیزه دهد برنامه های به مناسبت 30 خرداد هر ساله اجرا می کند اما تا وقتی توپ و تانک داشت افراد را با مانورها سرگرم می کرد حالا که دستش خالی است با برنامه های این چنینی مانند راه اندازی شوهای مسخره ویلپنت در فرانسه که البته همه نفرات شرکت کننده آن خارجی های مهاجر هستند که برای گذراندن سفر دو روزه به پاریس می آیند که قبلا مدارک و مصاحبه های نفرات شرکت کننده در این شو که اصلا مریم قجر این زن داعشی را نمی شناختند کاملا رو شده است.
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت پایانی
آقای علی اصغر باباپور اظهار داشت تمام دعوای عراق با فرقه رجوی سر احترام به حاکمیتش بود. درگیری در 6 و 7 مرداد و 19 فروردین انجام شد چون فرقه زیر توافقات با دولت عراق زد. جایی که عراق گفت می خواهیم داخل اشرف پاسگاه بزنیم و یا می گفت ما زمین های کشاورزی مردم عراق را می خواهیم به آنها پس بدهیم به همین خاطر رجوی با شیادی تمام تعداد زیادی را به کشتن داد. رجوی تا آخرین لحظه که امکان داشته باشد در عراق می ایستد.
نامه خواهری دلشکسته به برادرش رحیم سهرابی
آیا می دانید هر چند وقت اون پیراهن زمینه سفید توپ توپی مشکی و تی شرت آبی را از صندوق دل خارج می کنم و بیاد دوران جوانی ات دو باره در صندوق… میگذارم؟ آیا می دانید بالای سی سال هر ساعت و روز و شب… بیاد شما ما خواهران می گوییم و می گرییم؟ ما اکنون همه چیز داریم ولی شما را نداریم. ای کاش جایشان عوض میشد، شما را داشتیم ولی چیزها را نداشتیم.
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت سوم
آقای علی اصغر باباپور اظهار داشت در آلبانی فضا به نسبت بازتر است اما خارج شدن از آلبانی سخت تر است در اشرف همه چیز تحت کنترل فرقه بود مثلا در اشرف برای ارتباط با نفر کناری نمی توانستم رابطه بزنم اما در لیبرتی راحت تر بود اما در مجموع باز هم یک ترسی وجود داشت که نمی شد هر صحبتی را با نفر کناری داشته باشی چرا که می ترسیدیم شاید او گزارش کنه از ترس تشیکلات نمی توانستیم با هم رابطه بزنیم.
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت دوم
در ادامه آقای علی اصغر باباپور اشاره نمود الان در لیبرتی شرایط دیگر مثل شرایط اشرف نیست و صدا مستقیم می رود و یا از طریق دوستانی که به هم اعتماد دارند به همدیگر اطلاع می دهند. لیبرتی حدود 700 متر مربع است. شرایط لیبرتی با اشرف متفاوت است. شما با رفتن به عراق و زحماتی که می کشید نهایت سعی خود را می کنید شما از عمرتان مایع می گذارید نباید تصور کنید که عمرتان به هدر می رود نمونه خانواده ام می باشد که با تلاش و کوشش فراوان اکنون مزد زحمات خود را دریافت می کنند.
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت اول
رهبری فرقه وقتی متوجه شد که اگر این بچه ها به خانواده هایشان وصل بشوند از فرقه جدا می شوند، سیاستش را عوض کرد و اعلام کرد از این پس ملاقات با خانواده را نمی پذیریم و به همه خانواده ها توهین کرد. خود ما بهتر می دانیم که رجوی جنایت کار چه انگ هایی را نثار خانواده ها کرد. از آن تاریخ به بعد تشکیلات مخوف فرقه رجوی زیر بار ملاقات نرفت. جنگ بین خانواده با رجوی پلید همچنان ادامه دارد البته تاثیرش را به جا گذاشته است. می بینیم تعدادی جدا شده و به جمع خانواده ها می آیند.
بررسی عملکرد فرقه رجوی جنایت کار در سالی که گذشت – قسمت پایانی
آقای محمدرضا گلی یکی از جداشده ها در پاسخ اظهار داشت در آلبانی تشکیلات رجوی اگر افراد را دربند خودش گرفته علتش به این دلیل است وقتی فرد به کشور آلبانی می رسد از ابتدا نه اینکه پولی با خود ندارد و اگر اعلام نماید که قصد جدایی از فرقه را دارد دیگر زندگی کردن برایش سخت می باشد به همین دلیل رجوی جنایت کار از این مسئله سوء استفاده کرده و می خواهد با دادن پول افراد را هنوز در تشکیلات خود نگهدارد تا کسی از فرقه جدا نشود اگر کسی از لحاظ مالی بتواند خودش را تامین کند مطمئن باشید نفرات جدا شده خیلی بیشتر از اینها بود
بررسی عملکرد فرقه رجوی جنایت کار در سالی که گذشت – قسمت اول
در مورد اعزام تعدادی از خانواده های استان برای دیدار با اعضای خانواده خود به جلوی لیبرتی رفتند بحث شد که باز هم با کارشکنی رجوی جنایت کار همراه بوده و مانع ملاقات شدند ولی نکته ای که وجود داشت عزم و اراده این خانواده ها برای رفتن دو باره به جلوی لیبرتی بوده است و همگی هم قسم شدند که تا رهایی کامل همه افراد دست از سر رجوی زن باره و فساد بر ندارند و این موضوع مایه بسا دلگرمی برای اعضای انجمن نجات استان مازندران و بقیه دوستان بوده است
رجوی ها مسئول مرگ اعضای خود در لیبرتی می باشد – قسمت پایانی
آقای عین الله شعبانی بیان نمود که من منوچهر براتی را می شناختم او فرمانده دسته من بود او در انقلاب طلاق مریم خیلی مشکل داشت او همیشه در نشست های درونی خودش را مخفی می کرد تا مسئول نشست او را زیر ضرب نگیرد و به عبارتی جز نفراتی بود که همیشه در این مورد با فرقه مشکل داشت ولی به خاطر اینکه اسیر مغز شویی فرقه قرار داشت نتوانست تصمیم بگیرد و از فرقه جدا شود و اکنون بعد از کشته شدن او به یکباره لقب به اصطلاح قهرمان و… از طرف مریم قجر و شوهر چندمش به او می دهند.

