همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت هشتم
مرحومه زهرا علیپورمادردردمند وچشم انتظاراسماعیل مدام به دفترانجمن مراجعه میکرد ومیگفت” همسرم ازخانه بیرون رفت ومن توانستم به انجمن بیایم وخبری ازپسرم بگیرم. چون بیمارهستم همسرم اجازه نمیدهد تنهایی به خارج ازخانه بروم. ازشما مسول انجمن خواهش دارم هرطورشده صدای مظلومیت من مادررا به گوش وجدانهای بیداربرسانید وبگویید که من مادریک آرزوبیشترندارم وآن دیدارودرآغوش کشیدن فرزند اسیرم هستم همین وبس.”
پیام تشکر خانواده غلامی از انجمن نجات خراسان رضوی
اینجانب علی اکبر غلامی خیرابادی برادر غلامرضا غلامی خیرابادی که مدت 7سال در اردوگاه های عراق اسیر جنگی دفاع مقدس بوده وهم اکنون مدت 27سال است که اسیر فرقه رجوی می باشد. از انجمن نجات خصوصاً انجمن نجات خراسان رضوی که قدم رنجه نموده اند و درمراسم سومین روز درگذشت حاجیه خانم درجهان قاینی مادررنج دیده وچشم به راه اسیرفرقه رجوی غلامرضای غلامی خیرابادی شرکت نموده اند وپیام تسلیت برای اینجانب علی اکبرغلامی خیرابادی وخانواده فرستاده اند وخاطر تسلی دل اینجانب شده اند کمال تقدیر وتشکر را داریم
جهت اطلاع به خواهر عزیزم صدیقه کریمی در آلبانی
با سلام و آرزوی سلامتی و آرامش برای تو عزیز در غربت خواهر عزیزم چند روزی است پدر بیمار است و در بیمارستان بستری است حالش زیاد مساعد نیست. گفتم به تو اطلاع بدهم شاید خواسته باشی احوالی از پدرت بپرسی.
حضور حتمی خانواده های اعضای فریب خورده مجاهدین در آلبانی
رجوی حتماً منتظر خانوادهها در آلبانی خواهد بود و خانوادهها هم بدون تردید سران فرقه رجوی را در آلبانی آرام نخواهند گذاشت تا همه فرزندانشان را از دستهای آلوده و کثیف این فرقه خشونتطلب و آزادی کُش آزاد کنند.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت هفتم
آقای علی آلفته درحالیکه می گریست درادامه درد ودل همسرش گفتند” ایکاش منهم نمی رفتم وهادی را نمی دیدم چونکه با یکباردیدن فرزندم آنهم درتور جاسوسان رجوی ؛ فقط وفقط درد مرا صد چندان کرد وباعث شد بیش ازپیش چشم انتظارهادی باشم وبه اتفاق همسرم درخانه بنشینیم وگریه کنیم. مادرهادی خیلی بیتابی میکند ومیگوید چطورنتوانستی هادی را با خودت بیاوری! راستش هادی خیلی دلتنگ خانواده خصوصا مادرش بود وبه من قول داد پشت سرتان من فرار میکنم ونزدتان می آیم.”
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و یک
لحظه ای که می خواستم چادرم را روی سرم جا به جا کنم، دیدم پسری لاغر و گندمگون با لباس خاکی روبروی من ایستاد. چند لحظه ماتم برد. چقدر شبیه حافظ من بود. می خواستم ببوسمش، ولی خودم را جمع و جور کردم و با صدای لرزانی گفتم: من مادر حافظ نصرتی از اردبیل هستم شما او را می شناسید؟ در همین موقع بود که آن مرد گفت: آنا! من حافظ هستم. من دیگر نفهمیدم چه شد. تا این که با سردی آبی که روی سرم می ریختند بیدار شدم و خودم را در آغوش پسرم دیدم.
نامه میر باقر صداقی به برادرش میر واقف صداقی در تیرانا کمپ مجاهدین
داداش جان بعد از چهار سال اسارت درزندان تیف که با تبانی مجاهدین و ارتش آمریکا برای ما جدا شده ها تدارک دیده شده بود ارتش آمریکا ما را در بیابانهای عراق ول کردند خیلی از بچه ها در کرکوک , سلیمانیه , اربیل و موصل توسط ارتش عراق دستگیر و مجددا زندانی شدند اما ما با همه خطرات جانی توانستیم خود را به اروپای غربی برسانیم وضعیت شما الان در آلبانی هزار بار بهتر از ما در آن زمان است شما در یک قدمی کشورهای پناهنده پذیر هستید تنها باید به سازمان نه بگوئید و خط خود را از آنها جدا کنید
استمداد خانم ربابه کربلایی صباغ از دولت آلبانی و مجامع بین المللی برای دیدار با برادرش
خانم ربابه کربلایی صباغ خواهرعلیرضا کربلایی صباغ که قریب به سی سال است در فرقه رجوی گرفتار واسیر شده طی نامه ای به دولت و نخست وزیر کشور آلبانی و مجامع بین المللی از قبیل دبیر کل سازمان ملل،کمیساریای حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و صلیب سرخ جهانی از آنها برای دیداری ولو چند دقیقه با برادرش استمداد کرده
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت ششم
مرحومه طیبه حامی دراولین دیدارمان دردفترانجمن نجات گیلان ازسفرخود به عراق ودیداربا فرزندشان گفتند” سالیان بود که اصلا خبرنداشتم محمود من زنده است یا اینکه درجنگ با صدامیان شهید شده است ولی به هرحال امیدواربودم که روزی درتبادل اسرا برمیگردد. ولی درهمان ایام متاسفانه به ما خبردادند که محمود اغفال شده وبه اسارت رجوی خدانشناس درآمده است
پیام تسلیت انجمن نجات خراسان رضوی به خانواده غلامی
با نهایت تاسف و تالم با خبر شدیم درجان قاینی مادر غلامرضا غلامی خیرآبادی اسیر فرقه رجوی در حالی از جهان دیده فروبست که متاسفانه داغ دیدن غلامرضا را برای همیشه با خودش به خاک برد. این مادر در حالیکه بیش از 40 سال بیوه داری کرده بود بیش از 30سال چشم انتظار غلامرضا بود ولی با کمال تاسف و اندوه فرقه رجوی باز هم مثل همیشه با ترفند و دروغ حتی یک تماس این اسیر فرقه اش با مادرش را از او دریغ کرد.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست
من در مصاحبه هایم بارها درخواست کردم و دوباره می گویم مریم خانم از شما خواهش می کنم بیایید یک دادگاه تشکیل دهید، همه ما آن جا می آییم تا معلوم شود آیا خلق قهرمان بدهکار است که تمام بمب های صدام را روی سرشان می ریختند؟ سازمان تیم های شناسایی می فرستاد و شناسایی می کردند، بعد رجوی می گفت با صدام برادر است، تحویلش می داد تا ارتش صدام سر آدم های بی گناه در شهرهای ایران بمب بریزد.
آه پدران گریبان فرقه رجوی را گرفت
آقای رودباری گفت پسرم جوان بود که رجوی او را از من گرفت. داغ و دوری حسن مرا از پا در آورد. مادرش تقریبا ده ماه قبل فوت کرد. آه که چقدر انتظار کشید و مداوم می گفت حسن می آید. خدا لعنت کند رجوی را بسیاری از خانواده ها را از هم پاشید. چرا اجازه نمی دهد خانواده ها با فرزندانشان دیدار کنند. او جواب همین یک مادر را در روز جزا نمی تواند بدهد…

