برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
خانم کیانی: چه دردی بالاتر از سی سال انتظار جگر گوشه ام
وقتی از او پرسیدم که مشکل چیست؟ با اندوه گفت: آیا فرزند دارید تا به شما بگویم دردم چیست؟ سی سال است که دخترم مهری از نزدم رفته ولی هنوز از او خبری ندارم. نه خبری نه نامه ای و نه تماسی، چه دردی بالاتر از سی سال انتظار جگر گوشه ام.
مسعود رجوی را مسعود لجنی خطاب می کردند
وقتی از این ایشان سئوال شد که سال ها پسرتان اسیر فرقه می باشد و شما نیز کماکان با انجمن نجات در ارتباط هستید و از طریق ماهنامه انجمن نیز پی گیر موضوع هستید، چقدر رجوی را می شناسید؟ گفت من این آقا را از سال 58- 59 می شناسم آن موقع که مردم تهران علیه او شعار می دادند و او را مسعود لجنی خطاب می کردند.
رجوی کثیف ترین و دروغگوترین فرد در دنیاست
آقای خیرالله اعتدالی که تحت تاثیر صداقت گفتار اعضای انجمن قرارگرفته بود گفت واقعا تا به امروز که شما برایم توضیح دادید هیچ شناختی ازعملکرد فرقه رجوی نداشتم واقعا یک لحظه هم نمی توانم خودم را درشرایطی که شما درفرقه رجوی داشتید بگذارم، معلوم است خیلی سختی کشیده اید ومتاسفم ازاینکه برادرم فریب شعارهای دروغین موجود پست فطرتی یعنی رجوی را خورده و زندگی و عمرخود را به تباهی کشاند.
واقعا چگونه است که رجوی خیانت به مردم ایران را خدمت حساب می کند!
آقای بیرون رو درتائید توضیحات اعضای انجمن گفت واقعا رجوی وسران فرقه اش مشتی فریب کار و شیاد هستند وی ادامه داد که من درجنگ اسیرعراق شدم قبل ازاینکه اسیرعراق شوم برادرم به گروه مجاهدین درعراق پیوسته بود. بنظر اواخر سال 67 بود که روزی چند نفر به اردوگاهی که من درآن اسیربودم آمدند اول گفتند ما ازمجاهدین خلق هستیم که برای آزادی مردم ایران با رژیم ایران می جنگیم!!
استمداد کودکانه
وقتی فاطمه نوه اسیر احمد رضاعی متوجه شد که مهمانان آنها خود سال ها اسیر فرقه بودند و از دوستان سابق پدر بزرگش می باشند و از خاطرات او می گویند، دوید و با خوشحالی از اتاق خود عکس پدر بزرگش را آورد و به ما نشان داد و با حالتی که انگار استمداد می خواست گفت «پدر بزرگم اسیر دشمن است »
جوابیه خانم حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در فرقه رجوی
من هم به شما می گویم دست شما درد نکند من یک مادرم، از آن ملاقات با شما چند سال می گذرد من هم دلم می خواهد دخترم را باز در بغل بگیرم سعی و تلاش خودم را کردم سختی سفر به عراق را تحمل کردم فقط برای اینکه شما را یک بار دیگر ملاقات کنم متاسفانه به جای اینکه از من استقبال شود فحش های رکیک تحویل من دادند چه انتظاری از من داشتی انتظار داشتی که به تنهایی سفر کنم دولت عراق ویزای انفرادی نمی دهد
اوج کینه و نفرت خانواده ها به رجوی
در مجموع وقتی پای درد دل خانواده های اعضای اسیر در چنگال رجوی می نشینیم چه آنهایی که فرزندانشان هنوز در فرقه اسیر هستند و چه آنهایی که بستگانشان چه فرزند و چه پدر و مادرشان را در ترفندهای تروریستی رجوی باخته اند یک وجه مشترک و اتفاق نظر وجود دارد این وجه مشترک این طرف و آن طرف ایران هم ندارد.
رجوی خانواده ها را با اقدامات خائنانه خود متلاشی کرد
طبق معمول هرخانواده ای که دیدار با اعضای انجمن دارد مشتاق است تا اخباردقیقی ازسلامتی عزیزان اسیر خود درفرقه رجوی و روند انتقالشان به کشورهای ثالث را بشنود. اینبار هم اعضای انجمن ابتدا گزارش مختصری از وضعیت خواهر ایشان و آخرین تلاش های صورت گرفته در مورد انتقال همه اسیران دربند فرقه رجوی به کشورهای ثالث را به اطلاع ایشان رساندند.
ملاقات با خانم صدیقه بازرگانی در دفتر انجمن نجات گیلان
خواهرم روبی جان. سالهای زیادی است که تلاش میکنم تا تو را از دست مسعود رجوی خونخوار و خودپرست نجات بدهم. اینجا درگیلان با هم بندیهای شما در انجمن نجات گیلان آشنا شدم و چندین بار سعی کردم مادر(یوما جون) را به عراق به دیدار شما بیاورم ولی متاسفانه به علت بیماری وضعف جسمی نتوانست به دیدارشما بیاید و متاسفانه با چشمانی اشکبار و در انتظار دیدارر وی زیبای عزیزش که توباشی ؛ درسحرگاه روز 23/9/1392 به دیدارباقی شتافت
دیدار با خانواده هدایت محمدی از اسیران دربند فرقه رجوی در شهرستان بهبهان
اعضای انجمن در پاسخ به صحبت های آقای محمدی گفتند رجوی برای رسیدن به اهداف فرقه ای خود بعد ازجمع کردن اعضا در عراق و در کمپ های خود اول با کشیدن حصارهای ذهنی و فیزیکی ارتباط آنها را با دنیای بیرون قطع کرد وبا تهدید و فشارکم کم تلاش کرد تا هر آن چه خداوند در ذهن و ضمیر انسان اعم از عاطفه،عشق به پدر، مادر، همسر، فرزند وانسانیت نهاده بود درآنها ازبین ببرد تا بتواند افکارفرقه خود را درذهن ومغز آنها پیاده کند رجوی حتی قدرت اختیار و اراده را هم ازآنها سلب کرد.
کی کابوس رجوی برای ما تمام می شود!؟
. ابتدا مادرغلامعلی که با پای شکسته جلوی درب منزل نشسته و منتظر رسیدن اعضای انجمن بود از جای خود بلند شد و گفت خوش آمدید منتظر رسیدن شما بودم، چون با دیدن شما روحیه می گیرم، وامیدوار می شوم که روزی پسر من هم مثل شما نجات پیداکند تا یکبار دیگر او را درآغوش بگیرم.مادرغلامعلی ادامه داد؛ هر بار سر نماز دعا می کنم و از خداوند می خواهم که بگذارد قبل از مرگم غلامعلی را ببینم و به رجوی نفرین می فرستم و از خدا می خواهم که هرچه زودتر اورا به جهنم بفرستد
خانم معصومه بازرگانی گلشن در حسرت دیدار دخترش در گذشت
مصیبت وارده برای دست اندرکاران انجمن نجات گیلان و خانواده های مرتبط با آن بسیار سخت و جانکاه بود چرا که عزیزی محترم وگرامی ازاعضای بسیارفعال انجمن را ازدست دادیم وبه سوگ نشستیم. طی سالیان گذشته مرحومه بازرگانی گلشن به همراه دخترش صدیقه (سوری) بمنظور دیدار و رهایی فرزندش از چنگال رجوی با دفتر انجمن ارتباط مستمر و لاینقطع داشت و بارها نامه نوشت شاید که بدست طاهره عضواسیرتشکیلات مافیایی رجوی برسد.

