در قسمت قبل گفتم که سال 1404 سال تعیین کننده ای برای گروه وطن فروش مجاهدین خلق بود و اتفاقاتی که بخصوص در آخرین ماه های این سال افتاد حذف کامل آنها از معادلات ایران را به روشنی به نمایش گذاشت و نشان داد که این گروه در مرحله پایانی خود به سر می برد. […]
در قسمت قبل گفتم که سال 1404 سال تعیین کننده ای برای گروه وطن فروش مجاهدین خلق بود و اتفاقاتی که بخصوص در آخرین ماه های این سال افتاد حذف کامل آنها از معادلات ایران را به روشنی به نمایش گذاشت و نشان داد که این گروه در مرحله پایانی خود به سر می برد. سپس در پاسخ به این سوال که چرا سال 1404 سال تثبیت حذف این گروه وطن فروش از معادلات ایران است؟ گفتم که هر گروهی که قصد دارد در معادلات سیاسی یک کشور به عنوان نیروی تاثیرگذار مطرح باشد لازم است یک قدرت قابل اتکا داشته باشد. این قدرت ها عبارتند از حمایت مردم ، حمایت یک قدرت تاثیرگذار خارجی و قدرت درونی بسیار بالا.
سپس وضعیت گروه وطن فروش مجاهدین خلق در مولفه اول یعنی “حمایت مردم” را بررسی کردم تا مشخص شود که آنها چه بدلیل جنایت ها و وطن فروشی هایی که کرده اند و چه بدلیل ساختار بسیار بسته ای که دارند از مردم جدا شده و تنها نصیب شان از مردم نفرت است و مسائل دی ماه 1404 نیز به خوبی نشان داد آنها حتی در بین مخالفان جمهوری اسلامی هم هیچ اعتباری ندارند. حال می پردازم به مولفه بعدی:
* حمایت یک قدرت تاثیرگذار خارجی
گروه وطن فروش رجوی بعد از آن که علنا رودرروی مردم ایران ایستاد و جنگ مسلحانه را در پیش گرفت به سرعت متوجه شد که بدون کمک و حمایت بسیار موثر خارجی کاری از پیش نخواهد برد و به همین دلیل از یک طرف رجوی خودش را به دامن فرانسه و غربی ها انداخت تا از حمایت سیاسی و تبلیغاتی آنها برخوردار شود و از طرفی دیگر تشکیلات و نیروهای خود را به عراق فرستاد تا در خدمت اهداف نظامی صدام (که در آن زمان با غربی ها همسو بود) قرار گیرند و به این ترتیب از نظر تسلیحات، لجستیک، مقر، پول و مسائل مادی و مورد نیاز جنگ مسلحانه تامین شوند. رجوی با کمک ها و حمایت های ارتش صدام و البته برای صدام اقدامات نظامی اش را پیش می برد.
در جبهه سیاسی نیز برای آن که از حمایت سیاسی و تبلیغاتی غربی ها بهره ببرد، در خدمت اهداف ضد ایرانی آنها عمل می کرد و به سیاه نمایی علیه ایران می پرداخت و با ساختن چهره ای منفی از ایران ، خوارک لازم برای غربی ها را جهت پیشبرد اقدامات ضد ایرانی شان تامین می کرد.
وقتی هم که صدام بعد ازحمله به کویت با غربی ها دچار مشکل شد، رجوی ها تلاش کردند تا از یک سو با خاموش کردن رادیو و تعطیل کردن نشریات شان مجبور به موضع گیری علنی نباشند و هم از توبره بخورند و هم از آخور. اما سرانجام داستان به سرنگونی صدام رسید و رجوی یتیم شد.
رجوی که حیات سیاسی خودش و گروهش را به حمایت اجنبی گره زده بود، می دانست بعد از صدام و بدون حمایت خارجی تشکیلاتش به سرعت از دور خارج خواهد شد، از این رو بلافاصله پس از سرنگونی صدام به خدمت ارباب جدید در آمد و هر خوش خدمتی که از دستشان بر می آمد برای آنها انجام دادند. از مطرح کردن ایران به عنوان دشمن عراقی ها تا توجیه حضور آمریکایی ها در عراق، دادن اطلاعات بعثی ها که تا قبل از سرنگونی صدام یار غار هم بودند و با آنها کار می کردند، ایجاد اختلاف در بین مردم عراق، دادن اطلاعاتی که از نیروهای نظامی ایران در مرزها یا داخل ایران داشتند و . . .
در حالی که ارباب دیروز شان صدام توسط آمریکایی ها سرنگون شده بود اما خوش خدمتی های این نوکر سابق صدام برای جنگ طلبان آمریکایی آنقدر زیاد بود که بر سر و گوشش دستی کشیده و تکه استخوانی جلویش انداختند. یعنی در ازای این خوش خدمتی ها که قیمت آن خیانت به مردم ایران و عراق بود، مانع از انحلال تشکیلات گروه وطن فروش مجاهدین خلق شدند و آنها را از لیست تروریستی خود خارج کرده و به کشور آلبانی که مورد حمایت رژیم اسرائیل است، بردند.
با شروع جنگ رمضان در پایان سال 1404 ارباب جدید، رجوی ها و گروه وطن فروش شان را مثل دستمال مصرف شده کنار انداخت و فعلاً با کارت ربع پهلوی بازی می کند. این حقیقت را می توان از میزان واکنش های روز مره ای که رجوی ها و دستگاه تبلیغاتی این گروه وطن فروش نسبت به ربع پهلوی و سلطنت طلبان انجام می دهند به خوبی مشاهده کرد و فهمید تا کجای شان در حال سوختن است. رجوی ها می فهمند که این تحویل نگرفتن و محل سگ نگذاشتن از سوی اربابان جنگ طلب به همین جا ختم نخواهد شد و اثرات بسیار نابودگر بعدی را در پی خود خواهد داشت.
این البته نتیجه عمل یک روزه نیست. حاصل مجموعه ای از خیانت ها و جنایت های رجوی ها و گروه شان و رنگ عوض کردن های مستمرشان و نون را به نرخ روز خوردن و تلاش برای آن که به ارباب تکیه داشته باشند است که در نهایت رجوی ها و گروه وطن فروش شان را از نقطه ای که ادعای آلترناتیور بودن برای جمهوری اسلامی ایران داشتند به اینجا یعنی قرار گرفتن “در انتهای صف دشمنان جمهوری اسلامی ایران” پرتاب کرد و دیر نیست روزی که آنها را در زباله دان تاریخ خواهیم دید.
خلاصه آن که با شروع جنگ رمضان مشخص شد که تاریخ مصرف مجاهدین خلق برای اربابان جنگ طلب آمریکایی به اتمام رسیده است و با همه خیانت ها و وطن فروشی های شان دیگر از “حمایت یک قدرت تاثیرگذار خارجی” به صورت جدی برخوردار نیستند.
ادامه دارد…
ایرج صالحی

