مقدمه : در قسمت های پیشین گفتم که سال 1404 سال تعیین کننده ای برای گروه وطن فروش مجاهدین خلق بود و اتفاقاتی که بخصوص در آخرین ماه های این سال افتاد حذف کامل آنها از معادلات ایران را به روشنی به نمایش گذاشت و نشان داد که این گروه در مرحله پایانی خود به […]
مقدمه : در قسمت های پیشین گفتم که سال 1404 سال تعیین کننده ای برای گروه وطن فروش مجاهدین خلق بود و اتفاقاتی که بخصوص در آخرین ماه های این سال افتاد حذف کامل آنها از معادلات ایران را به روشنی به نمایش گذاشت و نشان داد که این گروه در مرحله پایانی خود به سر می برد. چون هر گروهی که قصد دارد در معادلات سیاسی یک کشور مطرح باشد لازم است قدرتی قابل اتکا داشته باشد. این قدرت می تواند “حمایت مردم”، “حمایت یک قدرت تاثیرگذار خارجی” و یا “قدرت درونی بسیار بالا” باشد. سپس وضعیت گروه وطن فروش مجاهدین خلق در دو مولفه “حمایت مردم” و “حمایت یک قدرت تاثیرگذار خارجی” را بررسی کردم تا مشخص شود که آنها در این موارد چیزی ندارند و دست شان خالی شده است. حال می پردازیم به آخرین مولفه یعنی “قدرت درونی بسیار بالا”.
اگر به روندی که این گروه در سال های پس از پیروزی انقلاب تا امروز طی نموده توجه کنیم متوجه خواهیم شد که اگرچه در سال های ابتدایی آنها توانسته بودند بدلیل کتمان ماهیت واقعی خود و بیان شعارها و ادعاهای ملی و مذهبی نیروهایی را جذب و حول خود جمع کنند. اما با گذشت زمان و افشا شدن بهتر و بیشتر چهره رجوی ، قدرت جذب نیروی این تشکیلات از حالت خطی رو به بالا به منحنی تبدیل شد که مستمراً رو به افول و سرازیری است. برخی از مراحل مهم ریزش نیرو در این گروه وطن فروش به شرح زیر بود:
– شروع رسمی جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی در سال 1360
رجوی که هواداران و ملاء اطراف تشکیلات را در حد ابزاری برای رسیدن به اهداف شیطانی خود می دانست و می داند، در حالی که خودش در خانه های مخفی زندگی می کرد و مقدمات خروج از ایران را مهیا می کرد، بدون اطلاع به هوادارن گروه که علنی بودند، جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را شروع نمود. این اقدام از چند جنبه باعث ریزش شدید نیرو شد. اولاً طیف وسیعی از هواداران در کشاکش این جنگ مسلحانه از سوی نیروهای نظامی و اطلاعاتی کشور به دلیل همکاری با یک نیروی برانداز که به اقدام مسلحانه دست زده بود و بی محابا با بمب گذاری و ترور کشتار می کرد، دستگیر و زندانی شدند. دوماً ارتباط بسیاری از نیروها که دستگیر نشده بودند قطع شد. سوماً تعدادی از اعضا و هوادارانی که هنوز ارتباط داشتند در جریان درگیری های مسلحانه کشته شده و یا اعدام شدند.
– رفتن به عراق
اگرچه از سال های پس از انقلاب، رجوی و گروه وطن فروش مجاهدین خلق با دولت صدام ارتباط داشتند ولی با شروع جنگ مسلحانه این ارتباط وسیع تر شد و از اواخر سال 1361 بخش زیادی از نیروهای این گروه در خاک عراق مستقر بودند. اما این ارتباط علنی نمی شد تا آن که در زمستان 1361 رجوی با طارق عزیز دیدار کرد و این ارتباط علنی شد. سپس با رفتن رجوی به عراق در سال 1364 پروسه مزدوری برای صدام وارد مرحله جدیدی گردید. علنی شدن مزدوری برای صدام باعث شد که هم مورد تنفر بیشتر مردم ایران قرار بگیرند و هم تتمه ملاء خود را در داخل ایران از دست بدهند. همچنین این اقدام در بین نیروهای این گروه نیز موجب بروز مسئله داری و ریزش شد.
– آتش بس در جنگ و شکست در عملیات مرصاد
از آنجایی که گروه مجاهدین خلق زائده جنگ عراق با ایران بود، با اعلام آتش بس، گلوگاه استراتژی آنها بسته شد. ضربه سنگین شکست در عملیات موسوم به فروغ جاویدان که در ایران به اسم مرصاد شناخته می شود و کشته شدن بیش از هزار و سیصد نفر از مسئولین و اعضای این تشکیلات هم مزید بر علت گردید و در نتیجه تعداد زیادی از نیروهای باقیمانده که بسیاری در عملیات مجروح شده بودند خواهان جدایی شدند. گفته می شد در آن مقطع حدود هزار نفر از اعضا و کادرهای تشکیلات از آن جدا شدند.
– انقلاب طلاق و قطع ارتباط تشکیلات با خارج از آن
بعد از بسته شدن گلوگاه استراتژیک این گروه بر اثر آتش بس در جنگ عراق با ایران، و شکست سنگین در عملیات مرصاد، رجوی برای حفظ سلطه خود موضوع انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را مطرح نمود.
رجوی با اینکار اگر چه در ظاهر توانست مانع از فروپاشی تشکیلاتش بشود اما آن را کاملاً به یک تشکیلات بسته تبدیل کرد و عملاً اعضا با جهان خارج از تشکیلات ارتباطی نداشتند. این بسته شدن راه جذب حداقلی که تا قبل از آن وجود داشت را هم بست. به حدی که در نهایت برای جذب نیرو با فریب افرادی را با وعده پول و فرستادن به آلمان و . . . به عراق می کشاندند که نه آشنایی با این گروه داشتند و نه اعتقادی به اهداف آن در آنها وجود داشت و با آمدن به عراق و مواجه شدن با حقیقت، چون به زور مجبور به ماندن می شدند، خودشان به نوعی به معضل برای تشکیلات بدل می شدند.
به مرور فشار، اجبار و سرکوب اعضا بیشتر و بیشتر می شد و رجوی برای حفظ قدرت خود “خروج و جدایی از تشکیلات را ممنوع اعلام نمود”. این موضوع از یک سو اعضا را نسبت به اهداف گروه بی اعتقاد می کرد و از سوی دیگر چون اعضایی که خواستار جدایی می شدند جواب شان سرکوب بود، دو موضوع “فرار” و “خودکشی” در این تشکیلات به شدت افزایش یافت. رجوی برای ایجاد وحشت در بقیه اعضا، اعضای خواهان جدایی که بر خواسته خود اصرار کرده یا دست به فرار می زدند را به نیروهای صدام تحویل می داد تا آنها را به زندان مخوف “ابوغریب” ببرند.
– خلع سلاح و اخراج از عراق
با تسخیر عراق توسط آمریکا و سرنگونی صدام، آمریکایی ها این گروه را به عنوان متحد صدام خلع سلاح نمودند. با سرنگون شدن صدام و خلع سلاح شدن، تسلط رجوی بر تشکیلات کم شد و در نتیجه در این مرحله تعداد زیادی از اعضا که خواستار جدایی بودند اما سالیان زیادی بود که بدلیل سرکوب شدید نتوانسته بودند از این تشکلیلات جدا شوند، فرصت را غنیمت شمرده و شروع به جدایی نمودند. در این مرحله بیش از هزار نفر از این تشکیلات جدا شدند.
در ادامه با اخراج این گروه وطن فروش از عراق و رفتن آنها به آلبانی، اعضای زیادی در آنجا از این تشکیلات جدا شدند و روند جدایی بلا انقطاع ادامه دارد.
خلاصه: گروه بدلیل شروع جنگ مسلحانه و دست زدن به بمب گذاری و ترورهای کور ضمن این که بخش زیادی از نیروها و هوادارانش را از دست داد، ارتباطش با ملاء اجتماعی بسیار محدود شد و تنفر مردم نیز نثارشان گردید. با علنی شدن مزدوری این گروه برای صدام آنها مورد تنفر بیشتر مردم ایران قرار گرفتند و تتمه ملاء خود در داخل ایران را نیز از دست دادند. دست زدن به عملیات دیوانه وار فروغ جاویدان باعث کشته شدن تعداد زیادی از مسئولین و اعضای گروه شد. آتش بس و شکست سنگین در عملیات مرصاد موجب ریزش هزار نفر از نیروها گردید. رجوی برای حفظ سلطه خود موضوع انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را مطرح نمود و تشکیلات را به یک گروه بسته تبدیل کرد. با قطع ارتباط تشکیلات با دنیای بیرون، عملاً قدرت جذب نیرو کاملا از دست رفت و در داخل تشکیلات نیز درخواست جدایی زیاد و زیادتر می شد. رجوی و مسئولین دست نشانده اش روز به روز سرکوب را بیشتر می کردند تا جایی که رجوی خروج از تشکیلات را ممنوع نمود. این امر باعث شد که “فرار” و “خودکشی” در این تشکیلات زیاد و زیادتر شد. با سرنگونی صدام و تضعیف قدرت رجوی، تعداد زیادی از اعضا که بدلیل سرکوب شدید نتوانسته بودند از این تشکلیلات جدا شوند، شروع به جدایی نمودند. با اخراج این گروه وطن فروش از عراق و رفتن به آلبانی، اعضای زیادتری از این تشکیلات جدا شدند و روند جدایی ادامه دارد.
نتیجه : امروز این گروه قدرت جذبی ندارد و ابتر و بی دنباله شده است. در نتیجه میانگین سنی اعضای باقیمانده که هر کدام ممکن است هر لحظه جدا شوند، بالای 65 سال است و به همین دلیل و بخاطر عدم رسیدگی های درست پزشکی به اعضا، میزان مرگ و میر در این گروه بسیار بالاست. بنابراین این گروه از کمترین قدرت درونی برخوردار نیست و در مرحله پایانی خود به سر می برد و در حال مرگ تدریجی است مرگی که اتفاقات سال 1404 آن را تثبیت کرد.
ایرج صالحی

