مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این […]
مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این دو رویکرد وا می دارد . برای روشن شدن بخش اندکی از جنایات سرکردگان مجاهدین در درون کمپ هایشان به خاطره ای که تنها بخش اندکی از جنایات مجاهدین است، می پردازم .
در مرداد ماه سال 1368 تازه به مقر لشکر 73 که فرمانده آن نیکو خائفی و معاونش محسن امینی بود منتقل شده بودم. در این مقر با دو خواهر و برادر به نام چنگیز و فریبا هادیخانلو از اهالی شهر میانه که نزدیک شهر ما زنجان بود، آشنا شدم . چنگیز در بخش تدارکات و فریبا هایدخانلو دربخش فرهنگی فعالیت می کردند.
به جهت تنویر ذهن مخاطبین گرامی ابتدا به این موضوع اشاره و تاکید می کنم که در سال 1368 هنوز استارت انقلاب ایدئولوژیک به صورت گسترده ( در میان رده های پایین تشکیلات ) نخورده بود و خفقان و سرکوب با ابعاد فرا گیر در کمپ حاکم نبود. ولی با توجه به اینکه سران رده بالا در خصوص ازدواج نامشروع مسعود و مریم رجوی دچار تناقض شده بودند، به صورت محدود در رده های قدیمی تر این بحث مطرح بود و بین آنها بحث و جدل های هر از گاهی رخ می داد .
چنگیز که از افراد بسیار قدیمی این گروه بود و حتی پیش از تاسیس کمپ اشرف در مناطق کردی حضور داشت، با من صحبت می کرد. در میان حرف و تعاریف وی می توانستم به اعماق ذهن و روان او پی ببرم که از درون به شدت با ازدواج غیر عرفی مریم با مسعود رجوی مخالف و ناراضی است. پس از گذشت چند ماه به طور ناگهانی متوجه غیبت چنگیز در مقر شدم و به سراغ خواهرش فریبا که در داخل اتاقک کوچکی مسئولیت پیج افراد مقر با بلند گو را داشت، رفتم. وقتی از او درباره چنگیز پرسیدم به یک باره آشفته و دست پاچه شد و در جواب من گفت نمی دانم کجاست و سئوال مرا در نهایت ابهام بی پاسخ گذاشت! جالب آن جا بود که پس از آن، فریبا در مواجهه حضوری با من به شدت اجتناب می کرد .
چند روزی به این روال گذشت. یک شب که با یکی از فرماندهان که تقریبا با او رابطه محفلی پیدا کرده بودم در مقر لشکر 73 نگهبان بودیم. در پشت آسایشگاه و پشت کانکس اتاق تلویزیون، زیر منبع آب هوایی اتاقک کوچکی قرار داشت، که آن شب در حین گشت زنی، صدای درد آلودی از درون این اتاقک توجه من و نفر همراه را به خودش جلب کرد که ملتمسانه تقاضای کمک می کرد .
در تاریکی با چراغ قوه ای که در دست داشتیم جلو رفتیم و من ناگهان متوجه صورت نحیف و درهم شکسته چنگیز هادیخانلو که در درون این اتاقک کوچک با درب آهنی که فقط یک پنجره 20 سانتی به بیرون داشت، شدم. از او پرسیدم اینجا چه می کنی؟ در پاسخ جواب داد که فقط به دلیل مخالفت با ازدواج غیر قانونی مسعود رجوی با مریم مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفتم و به دستور سران بالای گروه راهی بازداشتگاه شدم تا هم عبرتی برای دیگران شود و هم تحت فشار گزارشی مبنی بر ابراز ندامت و پشیمانی در قبال آزادی مجدد تهیه نمایم. چون چنگیز از این عمل سر باز زده بود او را با شرایط سخت و بدون دادن آب و غذا زندانی کرده بودند .
چنگیر هادیخانلو از ما با خواهش درخواست کرد تا به او آب دهیم و این راز را با کسی باز گو نکنیم. حسب اظهارات وی گویا او را تهدید کرده بودند که در صورت فاش شدن این حقیقت با او برخورد خشنی خواهند کرد. مدتها گذشت و من که به تازگی از اردوگاه اسرا وارد مناسبات مجاهدین شده بودم با مواجه شدن با این صحنه تلخ متوجه شعارهای پوچ و واهی سرکرده گروه مبنی بر دفاع از حقوق بشر و خلق قهرمان ایران شدم .
پس از مدتها مجددا چنگیز هادیخانلو را در سالن غذا خوری مشاهده کردم که به دلیل محبوس بودن در زندان رجوی و عدم تابش نور سوزان آفتاب عراق کاملا سفید شده بود و حتی در مکان های عمومی اجازه نداشت با خواهرش فریبا سخن بگوید چه برسد به ما ؟! بعد ها که از آن مقر منتقل شدم در اوج ناباوری طی صدور اطلاعیه گروه رجوی خواندم که چنگیز هادیخانلو از میانه آذربایجان شرقی در پی کمین نیروی های قدس در عراق در سوم آبان ماه سال 1376 کشته شده است! اولین موضوع مهمی که به ذهنم خطور کرد سناریوی مشابهی بود که پس از کشته شدن پرویز احمدی به دست شکنجه گران رجوی در زندان اشرف با بیانیه مشابهی مدعی شدند که پرویز در پی عملیات مرزی به دست نیروی های سپاه ایران کشته شده است ! در آن لحظه تک تک حرف ها و آن چهره نحیف چنگیز پشت نرده های زندان در آن شب تاریک جلوی چشمانم رژه می رفتند و با گوشت و استخوان متوجه شدم که منظور رجوی از حقوق بشر و دفاع از خلق قهرمان ایرن چیزی شبیه سناریوی غم انگیز پرویز احمدی، چنگیز هادیخانلو، قربانعلی ترابی و … است که به خورد خبرنگاران خارجی داده می شود .
عزیزان این تنها بخش اندکی از جنایات سران مجاهدین خلق در حق اعضای درونی خودش است که برای روشنگری و تنویر اذهان نسل جدید حسب وظیفه انسانی در قالب خاطره عرض کردم. چنانچه هر فردی، رسانه ، اصحاب روزنامه و …. مشتاق باشند آماده هستم تا بخش تاریکتر جنایات مجاهدین را با نام ، مکان و عنوان دقیق آن بازگو کنم.
صمد اسکندری

