یکی از اصلیترین روشهایی که سازمان خشونت محور مجاهدین خلق برای کنترل اعضای خودش استفاده میکند، ایجاد ترس دائمی است. این ترس فقط محدود به دشمن بیرونی نیست، بلکه تمام زندگی و حتی افکار اعضا را در بر میگیرد. بسیاری از اعضای جداشده گفتهاند که سالها در فضایی زندگی میکردند که همیشه احساس خطر، مراقبت […]
یکی از اصلیترین روشهایی که سازمان خشونت محور مجاهدین خلق برای کنترل اعضای خودش استفاده میکند، ایجاد ترس دائمی است. این ترس فقط محدود به دشمن بیرونی نیست، بلکه تمام زندگی و حتی افکار اعضا را در بر میگیرد. بسیاری از اعضای جداشده گفتهاند که سالها در فضایی زندگی میکردند که همیشه احساس خطر، مراقبت و فشار روانی داشتند.
در این سازمان به افراد القا میشود که بیرون از تشکیلات، جایی ناامن و خطرناک است. به آنها گفته میشود هر کسی خارج از سازمان میتواند جاسوس باشد و اگر از سازمان جدا شوند یا با خانواده ارتباط بگیرند، گرفتار یا نابود خواهند شد. همین مسئله باعث میشود بسیاری از اعضا از دنیای بیرون بترسند و حتی جرئت ارتباط ساده با خانواده یا جامعه را نداشته باشند.
یکی دیگر از روشهای کنترل، ترساندن افراد از افکار و احساسات خودشان است. در فضای ایدئولوژیک سازمان، احساساتی مثل دلتنگی برای خانواده، علاقه عاطفی، یا حتی سؤال درباره تصمیمات رهبران، نوعی “انحراف” و خیانت تلقی میشود. اعضا مجبورند دائم خودشان را کنترل کنند و کوچکترین احساس یا تردید را سرکوب کنند. این فشار روانی به مرور باعث احساس گناه و اضطراب دائمی می شود.
سرکردگان سازمان برای حفظ این فضای ترس، جلساتی برگزار میکردند که در آن اعضا باید مقابل دیگران به اشتباهات فکری و ذهنی خود از منظر مجاهدین اعتراف کنند. در این نشستها افراد مورد تحقیر و سرزنش قرار می گیرند و حتی دیگر اعضا تشویق میشوند علیه هم صحبت کنند. نتیجه این که: هیچکس به دیگری اعتماد ندارد و همه احساس میکنند همیشه زیر نظر هستند.
کنترل اطلاعات هم بخش مهمی از این سیستم است. اعضا دسترسی آزاد به اینترنت، رسانهها یا تلفن ندارند و فقط اخبار و اطلاعات مورد تأیید سازمان را می بینند. این انزوا باعث میشود تصویر واقعی از دنیای بیرون نداشته باشند و بیشتر به سازمان وابسته شوند.
از سوی دیگر، سازمان به تدریج اعضا را از خانواده و زندگی شخصی جدا کرده است. بسیاری از روابط خانوادگی قطع شده و هویت فرد کاملاً در سازمان حل شده است. به همین دلیل، خروج از تشکیلات برای بسیاری ترسناک است؛ چون احساس میکنند دیگر جایی در جامعه ندارند.
بسیاری از اعضای جداشده بعدها اعلام کردند که بعد از خروج دچار مشکلات روحی مثل اضطراب، کابوس، بیاعتمادی و سردرگمی هویتی شدهاند. بعضیها حتی نمیدانستند بعد از سالها زندگی تشکیلاتی، واقعاً چه کسی هستند و چگونه باید زندگی عادی را دوباره شروع کنند.
با این حال، برخی افراد توانستند از این چرخه ترس خارج شوند. معمولاً ارتباط دوباره با خانواده، دیدن واقعیتهای بیرون از سازمان یا تناقض بین حرفهای رهبران و واقعیتهای موجود، باعث شده کمکم به فکر جدایی بیفتند.
در مجموع، بسیاری از کارشناسان در گزارشهای حقوق بشری معتقدند که ترس در سازمان تروریستی مجاهدین خلق فقط یک ابزار جانبی نیست، بلکه مهمترین وسیله برای کنترل اعضاست؛ ابزاری که باعث میشود افراد سالها در فضای بسته و تحت فشار روانی باقی بمانند.
سالاری

