وقتی نیروهای ایرانی اسیر وارد اردوگاه اشرف شدند، در ابتدا با دیدن اشرف فکر می کردند از اسارتی که عراق برایشان تدارک دیده بود رهایی یافتند ولی نمی دانستند در چه منجلابی گیر افتادند . از میان این اسرا که با فریبکاری و حقه بازی، مسئولین سازمان توانستند به قرارگاه اشرف بیاورند حسن شرقی بود. […]
وقتی نیروهای ایرانی اسیر وارد اردوگاه اشرف شدند، در ابتدا با دیدن اشرف فکر می کردند از اسارتی که عراق برایشان تدارک دیده بود رهایی یافتند ولی نمی دانستند در چه منجلابی گیر افتادند .
از میان این اسرا که با فریبکاری و حقه بازی، مسئولین سازمان توانستند به قرارگاه اشرف بیاورند حسن شرقی بود. حسن بعد از 9 سال اسارت نیروهای عراقی به اشرف آمد و فکر می کرد زندگی و تولدی جدیدی برای او رقم خورده است.
حسن شرقی بعد از مدتی آموزش به قسمت رشته داری رسته ترابری منتقل شد و چون در رسته خودروهای سنگین کار می کرد و من هم راننده اتوبوس بودم به طور معمول همیشه با هم سرکار داشتیم. روزی از حسن سئوال کردم اهل کجاست او عنوان داشت اهل تنکابن ( شهسوار سابق ) مازندران است و این مسئله مرا کنجکاو کرد و دوباره از او سئوال کردم در شهرمان چکار می کرده که جواب داد من در ژاندارمری سابق یعنی میدان رامسر شهر کار می کردم و این آدرس برایم بسیار ملموس بود و آدرسهایی که می داد برایم مشخص شد وی اهل شهرمان است و این مسئله رابطه ما را گرمتر از قبل کرد و حتی وقتی سازماندهی من عوض شد و به قرارگاه علوی در حمرین رفتم او نیز به همین قرارگاه منتقل شد. یعنی من با حسن شرقی سالیان با هم در یک رسته بودیم .
وی همیشه در حرفهایش عنوان می کرد نگاه مسئولین سازمان به ما اسرا با دیگران فرق دارد و این مسئله او را بسیار آزار می داد و از آمدن به احساس پشیمانی می کرد .
تا اینکه من از مناسبات سازمان جدا شدم و بعد از چندین سال خبردار شدم که او نیز توانسته از مناسبات جهنمی رجوی جدا شود و این برایم بسیار ارزشمند بود. تا اینکه بعد از چند سال در جلسه ای با حسن برخورد داشتم. او با همان احساس همیشگی که مهربانی در آن موج می زد به من ابراز لطف و مهربانی داشت. به یاد خاطرات گذشته در مناسبات افتادیم و به رجوی لعنت فرستادیم ولی خوشحال بودیم که توانستیم از جهنم رجوی رهایی یابیم .
متاسفانه خبر فوت حسن شرقی برایم شوکه کننده بود و برایم قابل تصور نبود که به این زودی حسن از میان ما پر کشد. ولی چه می توان کرد مرگ حق است و باید هر لحظه در انتظارش بود. احساس کردم مسئولیت دارم چند خطی از مرحوم حسن شرقی بنویسم تا هم ادای دین کرده باشم و هم چهره پلید رجوی را افشا کنم که چگونه اسرای جنگ عراق علیه ایران را با فریبکاری به اشرف کشاند و زندگی شان را نابود کرد در حالی که این اسرا با پایان جنگ می توانستند به ایران برگردند و زندگی جدیدی را آغاز کنند و در کنار خانواده به آرامش برسند ولی رجوی زندگی همه شان را نابود کرد .
روحش شاد و یادش گرامی باد
هادی شبانی

