چگونه مجاهدین خلق چهره‌های سیاسی را به عنوان حامی خود ثبت می‌کنند

مقدمه: یک کشف ناراحت‌کننده دسترسی به صفحات اجتماعی افرادی که سازمان تروریستی مجاهدین خلق در سایت رسمی خود آنها را بعنوان حامی این سازمان تروریستی و مریم رجوی معرفی نموده است باعث شد تا کنجکاوانه با تعدادی از این افراد در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ارتباط بگیرم. در جریان گفتگو با تعدادی از […]

مقدمه: یک کشف ناراحت‌کننده

دسترسی به صفحات اجتماعی افرادی که سازمان تروریستی مجاهدین خلق در سایت رسمی خود آنها را بعنوان حامی این سازمان تروریستی و مریم رجوی معرفی نموده است باعث شد تا کنجکاوانه با تعدادی از این افراد در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ارتباط بگیرم.
در جریان گفتگو با تعدادی از این افراد که نام‌شان در سایت‌ها و رسانه‌های وابسته به تروریست های مکار مجاهدین خلق به عنوان «حامیان» مریم رجوی درج شده بود، به یافته‌ای رسیدم که هم شگفت‌انگیز بود و هم نگران‌کننده. بسیاری از این افراد نه تنها از ماهیت واقعی این سازمان بی‌خبر بودند، بلکه حتی نمی‌دانستند که نام‌شان در فهرست «حامیان» یک گروه با پیشینه‌ تروریستی ثبت شده است.

روایت اول: او حرف‌های خوبی می‌زند

اکثر این افراد یک جمله مشترک داشتند: مریم رجوی در آن نشست صحبت‌های خوبی کرد. ایده‌هایش منطقی به نظر می‌رسید.

این واکنش دقیقاً همان چیزی است که ماشین تبلیغاتی مجاهدین برای آن طراحی شده است. رجوی در مجامع بین‌المللی و نشست‌های پارلمانی ظاهر می‌شود، از «طرح ده‌ماده‌ای» خود برای ایران پس از جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، از حقوق زنان، دموکراسی و جدایی دین از دولت دم می‌زند. این محتوا برای مخاطب غربی جذاب است. اما آنچه هرگز در این نشست‌ها مطرح نمی‌شود، رزومه واقعی سازمان پشت این سخنران است.

هیچ گزارشی از عملکرد سازمان ارائه نمی‌شود. هیچ پرسشی درباره پشتوانه مردمی مطرح نمی‌شود. هیچ شفافیتی درباره منابع مالی وجود ندارد. فقط یک روایت صیقلی‌شده از «آینده‌ای بهتر برای ایران» باقی می‌ماند.

مکانیزم فریب: از حضور تا حمایت

فرآیند آنچه می‌توان آن را «تبدیل حضور به حمایت» نامید، معمولاً به این شکل کار می‌کند:

مرحله اول: دعوت رسمی و محترمانه
یک نماینده پارلمان، یک استاد دانشگاه، یا یک فعال سیاسی دعوت‌نامه‌ای دریافت می‌کند برای شرکت در یک «کنفرانس بین‌المللی درباره ایران» یا «نشست حقوق بشر». نام سازمان برگزارکننده معمولاً پشت عنوان‌هایی مانند «شورای ملی مقاومت ایران» پنهان است.

مرحله دوم: حضور بی‌اطلاع
فرد در نشست شرکت می‌کند، کف می‌زند، شاید عکسی هم می‌گیرد. در آن لحظه، دوربین‌های سازمان همه چیز را ثبت می‌کنند.

مرحله سوم: انتشار گزینشی و بزرگ‌نمایی
چند ساعت بعد، سایت‌های مجاهدین گزارش می‌دهند: «نمایندگان پارلمان‌های اروپا از مقاومت ایران حمایت کردند.» عکس‌ها منتشر می‌شوند. نام‌ها فهرست می‌شوند. این محتوا در شبکه گسترده‌ای از رسانه‌های وابسته به گردش درمی‌آید.

نتیجه: فردی که صرفاً در یک نشست شرکت کرده، ناخواسته به «حامی رسمی» سازمان تبدیل شده است.

لحظه شوک: وقتی حقیقت آشکار می‌شود

شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش این گفتگوها، واکنش این افراد پس از آگاهی از تاریخچه واقعی سازمان بود.
وقتی می‌فهمند مریم رجوی که آن شعارهای جذاب و بشر دوستانه را در جلسات به زبان آورده در طول جنگ هشت‌ساله ایران و عراق در کنار صدام حسین قرار گرفتند و در عملیات‌های نظامی علیه مردم ایران شرکت کردند، ایموجی های حاکی از تعجب و بعضاً وحشت ارسال می کردند.
وقتی می‌شنوند که این سازمان بیش از 17 هزار مورد ترور در کارنامه دارد که قربانیان آن نه فقط مقامات حکومتی، بلکه شهروندان عادی هم بودند، سکوت می‌کنند.
و وقتی درمی‌یابند که نام‌شان اکنون در وب‌سایت‌های سازمانی با این پیشینه به عنوان «حامی» درج شده، بسیاری‌شان با صراحت می‌گویند: «ما حتی پیگیر بازتاب رسانه‌ای آن نشست توسط این گروه نبودیم. واقعاً نمی‌دانستیم.

سؤال بی‌پاسخ: پشتوانه مردمی کجاست؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که هرگز در این نشست‌ها مطرح نمی‌شود این است: مریم رجوی نماینده چه کسی است؟
سازمان تروریستی تماماً بسته مجاهدین خلق دهه‌هاست که در ایران حضور عملیاتی ندارد. پایگاه‌هایش در عراق بوده، اعضایش در اروپا و آمریکا پراکنده‌اند. هیچ انتخاباتی برگزار نشده، هیچ نظرسنجی مستقلی صورت نگرفته، هیچ شواهد مستندی از حمایت گسترده مردمی در داخل ایران وجود ندارد. اما ماشین تبلیغاتی سازمان با مهارت، تصویری از یک جنبش فراگیر می‌سازد که پشتوانه آن همین نشست‌ها و همین فهرست‌های «حامیان» است.
این دور باطل به خوبی طراحی شده: حضور شخصیت‌های بین‌المللی، مشروعیت می‌سازد. مشروعیت، دعوت‌های بیشتر می‌آورد. دعوت‌های بیشتر، فهرست بلندتری از «حامیان» تولید می‌کند. و فهرست بلند «حامیان»، دوباره به عنوان سند مشروعیت مورد استفاده قرار می‌گیرد. به گونه ای که دیگر پایگاه اجتماعی داخل ایران به فراموشی سپرده می شود.

مسئولیت رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی

این وضعیت یک سؤال جدی پیش روی رسانه‌ها و پارلمان‌های جهان می‌گذارد: آیا هنگام دعوت از یک سخنران یا برگزارکننده کنفرانس، وظیفه بررسی پیشینه آنها وجود دارد؟
پاسخ روشن است. شرکت در یک نشست سیاسی بدون شناخت هویت برگزارکننده، نه بی‌طرفی است و نه بی‌تفاوتی ساده. این غفلت، ناخواسته ابزار مشروعیت‌بخشی به سازمان‌هایی می‌شود که بر اساس تحقیقات مستقل و اسناد تاریخی، پرونده‌ای سنگین دارند.

نتیجه‌گیری: هوشیاری، نه دشمنی

هدف از این گزارش دفاع از جمهوری اسلامی نیست. نقد حکومت، حق مشروع هر انسان آزاداندیشی است. اما نقد یک حکومت ولو متهم به استبداد نباید به معنای حمایت از سازمانی باشد که خود پرونده‌ای از خشونت، دگم‌اندیشی درون‌سازمانی و فریب سیستماتیک دارد.
افرادی که در این گفتگوها شرکت کردند، آدم‌های بدی نبودند. آنها فریب یک ماشین تبلیغاتی حرفه‌ای را خوردند که پیش از آنکه هر سؤالی پرسیده شود، پاسخ را آماده کرده است.
آگاهی، ساده‌ترین سلاح در برابر این فریب است.

سالاری