مقدمه مسئله “زن” در جهان معاصر نهتنها یک موضوع اجتماعی، بلکه معیاری برای سنجش صداقت جریانهای سیاسی در پایبندی به حقوق بشر، آزادی و دموکراسی است. هر سازمان یا جنبشی که خود را مدعی رهایی و تحول اجتماعی میداند، ناگزیر باید نسبت خود را با حقوق زنان نه در سطح شعار، بلکه در میدان عمل […]
مقدمه
مسئله “زن” در جهان معاصر نهتنها یک موضوع اجتماعی، بلکه معیاری برای سنجش صداقت جریانهای سیاسی در پایبندی به حقوق بشر، آزادی و دموکراسی است. هر سازمان یا جنبشی که خود را مدعی رهایی و تحول اجتماعی میداند، ناگزیر باید نسبت خود را با حقوق زنان نه در سطح شعار، بلکه در میدان عمل روشن سازد. در این میان، فرقه تروریستی مجاهدین طی سالهای اخیر تلاش گستردهای برای بازتعریف چهره خود در افکار عمومی غرب با محوریت “رهبری زن” و “برابری جنسیتی” داشته است؛ چهرهای که بیش از همه توسط مریم رجوی در محافل اروپایی نمایندگی میشود.
کنفرانسها در پاریس، سخنرانیها، بیانیهها و شعارهایی نظیر “زنان نیروی تغییر”! و . . .
اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا این تصویر بیرونی با واقعیت درونی تشکیلات مجاهدین همخوانی دارد؟ آیا آنچه درباره آزادی و کرامت زن گفته میشود، در ساختار بسته و اردوگاهی این سازمان نیز جاری است؟ یا آنکه با نوعی دوگانگی رفتاری مواجهیم که ریشه در ایدئولوژی التقاطی و ساختار اقتدارگرای آن دارد؟
این مقاله میکوشد با رویکردی تحلیلی و توصیفی، به بررسی تناقض میان گفتار و کردار رهبران مجاهدین در موضوع زنان بپردازد و نشان دهد چگونه ترکیب ایدئولوژیک اسلام و مارکسیسم در این سازمان، به بازتولید نوعی اقتدارگرایی پیچیده انجامیده است.
بازار همیشگی شعار در پاریس؛ سکوت در اردوگاه مانز
در آستانه روز جهانی زن در هر سالی ، مریم رجوی در نشستهای سیاسی اروپا، بهویژه در فرانسه، خود را مدافع حقوق زنان ایران معرفی میکند. استفاده از مفاهیمی چون دموکراسی، آزادی، برابری جنسیتی و مشارکت سیاسی زنان، نفی هرگونه اجبار (نه حجاب اجباری، نه دین اجباری و نه حکومت اجباری) بخش ثابت ادبیات رسمی اوست.
مریم رجوی در سخنانش بر آزادی انتخاب همسر، حق برابر در طلاق، منع بهرهکشی از زنان و نقش پیشتاز “رهبری زنان” تأکید می کند و این مؤلفهها را نشانه جامعهای دموکراتیک می داند.
باید گفت در سطح کلام، این مواضع با ادبیات حقوق بشری معاصر همخوان است. اما سنجش اعتبار این سخنان، مستلزم مقایسه آنها با تجربه زیسته اعضای درون تشکیلات است.
بنابراین این این سوال همیشه مطرح بوده است: آیا زنان در تشکیلات مجاهدین هم همانند ادعاهای مریم رجوی امکان بیان آزادانه تجربههای شخصی، انتقاد از ساختار تشکیلاتی یا حتی درخواست خروج از سازمان را دارند؟ یا صرفاً تصویر و صدای گزینششدهای از آنان برای تقویت روایت رسمی منتشر میشود؟
اردوگاه مانز در آلبانی ـ که پس از انتقال نیروهای مجاهدین از عراق شکل گرفت ـ عملاً ساختاری بسته و کنترلشده دارد. گزارشهای متعدد از جداشدگان حاکی از نظارت سیستماتیک بر زندگی شخصی اعضا، محدودیت در ارتباط با خانواده و کنترل شدید مناسبات فردی است. اگر رهبران مجاهدین مدعی آزادی زناناند، چرا این آزادی از درون تشکیلات خود آنان آغاز نمیشود؟
خانواده؛ خط قرمز تشکیلات
یکی از جدیترین تناقضها در گفتمان مجاهدین، نسبت آنان با نهاد خانواده است. خانواده بهعنوان بنیادیترین واحد اجتماعی، در اغلب جوامع محل شکلگیری هویت، عاطفه و امنیت روانی است. با این حال، در ساختار مجاهدین، خانواده اغلب بهعنوان مانعی در مسیر باصطلاح “تعهد انقلابی” تلقی شده است.
سالهاست خانوادههای اعضای مستقر در اردوگاههای پیشین در عراق و اکنون در مانز آلبانی، خواستار ملاقات با عزیزان خود هستند. بسیاری از این درخواستها بیپاسخ مانده است. اعضا از تماس آزادانه با بستگان خود محروماند و خروج از تشکیلات با محدودیتهای جدی روبهروست. پرسش روشن است: چگونه میتوان از آزادی زنان در سطح ملی سخن گفت، اما ابتداییترین حق انسانی آنان یعنی ارتباط با خانواده و انتخاب سرنوشت شخصی را در درون سازمان محدود کرد؟
اگر الگویی که در اردوگاه پیاده میشود، نمونهای از “جامعه آرمانی” مورد نظر رهبری سازمان است، آیا این همان مدلی نیست که برای آینده ایران نیز تصور میشود؟ جامعهای با نظارت ایدئولوژیک بر زندگی خصوصی، کنترل روابط فردی و اولویت مطلق رهبری بر اراده فرد؟
ایدئولوژی التقاطی؛ از تلفیق تا اقتدارگرایی
ریشه این دوگانگی را میتوان در ماهیت ایدئولوژیک سازمان جستوجو کرد. مجاهدین از آغاز، کوشیدند آمیزهای از “اسلام انقلابی” و مفاهیم مارکسیستی ارائه دهند؛ تلاشی برای پیوند معنویت دینی با تحلیل طبقاتی و مبارزه مسلحانه. اما تاریخ نشان داده است که ترکیبهای ایدئولوژیک ناسازگار، اغلب به جای تعادل، به افراط و تمرکز قدرت میانجامند.
در تجربههای معاصر نیز نمونههایی از حکومتهای ایدئولوژیک با ترکیبهای ناهمگون دیده شده است؛ از حکومت پل پوت در کامبوج تا ساختار سیاسی معمر قذافی در لیبی. هرچند زمینهها و شرایط تاریخی متفاوت بودهاند، اما وجه مشترک آنها تمرکز شدید قدرت، حذف منتقدان و اولویت ایدئولوژی بر حقوق فردی بوده است.
در چنین چارچوبی، “زن” نه بهعنوان فردی مستقل، بلکه بهعنوان ابزاری در خدمت پروژه ایدئولوژیک تعریف میشود؛ گاه بهعنوان نماد فداکاری، گاه بهعنوان ویترین مدرننمایی. نتیجه، نوعی دوگانگی است: در بیرون، تصویر زنِ پیشرو و رهبر؛ در درون، ساختاری سلسلهمراتبی و غیرشفاف و در نهایت ابرازی برای سواستفاده های جنسی.
زن؛ نماد یا انسان؟
یکی از نشانههای اقتدارگرایی، تبدیل انسانها به نمادهای ایدئولوژیک است. هنگامی که زن صرفاً “نماد رهایی” معرفی میشود، اما حق انتخاب، حق خروج، حق ارتباط آزادانه و حق انتقاد از او سلب میگردد، در واقع با نوعی ابزار سازی سیاسی مواجهیم.
تناقض آشکار آن است که نمیتوان همزمان مدعی آزادی زنان در جامعه ایران بود و در تشکیلاتی بسته، ابتداییترین حقوق آنان را محدود کرد. آزادی، مفهومی تجزیهناپذیر است؛ یا در همهجا معتبر است یا در هیچجا.
ضربالمثل قدیمی میگوید: “افعی هرگز کبوتر نمیزاید.” ساختاری که بر تمرکز قدرت، تقدیس رهبری و کنترل زندگی خصوصی بنا شده، بهسختی میتواند حامل دموکراسی و آزادی باشد. تجربه تاریخی نشان داده است که دموکراسی از دل ساختارهای بسته و غیرپاسخگو زاده نمیشود.
انقلاب ایدئولوژیک؛ طلاق اجباری و نفی خانواده
در دهههای گذشته، آنچه “انقلاب ایدئولوژیک” نام گرفت، به طلاقهای جمعی اجباری و ممنوعیت ازدواج انجامید. تجرد دائمی به ارزش سازمانی بدل شد و روابط عاطفی و خانوادگی بهعنوان مانعی در مسیر تعهد تشکیلاتی معرفی گردید. بسیاری از کودکان از والدین جدا و به خارج از عراق منتقل شدند.
در چنین ساختاری، حق انتخاب همسر یا تشکیل خانواده عملاً از اعضا سلب شده بود. خانواده، که در اغلب جوامع بنیادیترین نهاد عاطفی و اجتماعی است، به عامل “وابستگی” تقلیل یافت و ارتباط با آن بهشدت محدود شد. تماس با بستگان، دیدار آزادانه و حتی ابراز دلبستگی خانوادگی، میتوانست موضوع بازخواست تشکیلاتی قرار گیرد.
مداخله در بدن؛ مسئله جراحی خارجکردن رحم
یکی از جدیترین و بحثبرانگیزترین ادعاهای مطرحشده از سوی برخی زنان جداشده از ردههای بالای تشکیلات موضوع انجام جراحی خارجکردن رحم برای تعدادی از زنان عضو “شورای رهبری” و تجاوز جنسی به آنان تحت عنوان رسیدن به “قله رهایی” است. بنا بر این روایتها، این اقدامات شنیع در راستای تثبیت اصل تجرد دائمی و حذف امکان مادری صورت گرفته است.
هرچند این موضوع همواره محل مناقشه بوده، اما تکرار آن در شهادتهای متعدد، آن را به یکی از حساسترین محورهای انتقادی بدل کرده است. حتی طرح چنین ادعایی، نشاندهنده سطحی از مداخله ایدئولوژیک در زیستیترین و شخصیترین ابعاد وجود زن است؛ جایی که بدن و هویت مادری به موضوع تصمیمگیری تشکیلاتی تبدیل میشود. اگر آزادی انتخاب قرار است معنایی واقعی داشته باشد، باید از همین سطح آغاز شود.
رهبری زنان؛ تغییر چهره یا تغییر ساختار؟
مریم رجوی “رهبری زنان” را شاخص عبور از مردسالاری معرفی میکند. بیتردید حضور گسترده زنان در مناصب تشکیلاتی، در ظاهر پدیدهای متفاوت از بسیاری جریانهای سیاسی سنتی است. اما مسئله اصلی، جنسیت مدیران نیست؛ بلکه ماهیت قدرت است.
بر اساس روایتهای جداشدگان، ساختار سازمانی مبتنی بر تمرکز شدید تصمیمگیری در رأس هرم، عدم تحمل انتقاد و برگزاری نشستهایی برای اعترافگیری و نقد جمعی افکار و احساسات بوده است. در چنین فضایی، حتی تردیدهای ذهنی و عواطف شخصی نیز باید در چارچوب ایدئولوژی رسمی تنظیم شوند.
در نتیجه، حضور زنان در رأس یک ساختار سلسلهمراتبی لزوماً به معنای تحقق برابری جنسیتی نیست. ممکن است مردسالاری سنتی کنار گذاشته شود، اما جای آن را اقتدارگرایی ایدئولوژیک بگیرد؛ اقتدارگراییای که اطاعت مطلق را معیار ارزشگذاری قرار میدهد.
کنترل ظاهر و زندگی روزمره
گزارشها از محدودیت در استفاده از لوازم آرایشی، کنترل پوشش، تفکیک افراطی جنسیتی، نظارت بر ترددها و ضابطهگذاری در ارتباطات حکایت دارد. زن در این چارچوب نه بهعنوان فردی با هویت شخصی و سلیقه مستقل، بلکه بهعنوان “کادر انقلابی” تعریف میشود؛ هویتی که باید جلوههای فردیت، زیبایی و عاطفه را مهار کند.
چنین سطحی از نظارت، نشانه ساختاری است که به روابط انسانی طبیعی با سوءظن مینگرد و انسجام تشکیلاتی را بر آزادی فردی مقدم میداند.
نتیجه اینکه؛ مسئله زنان در گفتمان مجاهدین، بیش از آنکه موضوعی نمادین باشد، آزمونی برای سنجش صداقت این جریان است. آزادی، مفهومی تجزیهناپذیر است؛ نمیتوان از آن در تریبونهای بینالمللی سخن گفت، اما در درون تشکیلات آن را محدود کرد. اگر انتخاب آزادانه ارزش است، باید در حق تشکیل خانواده، ارتباط با بستگان، استقلال رأی و حتی در اختیار داشتن بدن خود نیز محترم شمرده شود.
ایدئولوژی التقاطی اسلام و مارکسیسم در این سازمان، در عمل به تمرکز قدرت و شکلگیری ساختاری بسته انجامیده است؛ ساختاری که در آن زن میتواند در رأس هرم قرار گیرد، اما همچنان در چارچوب انضباط ایدئولوژیک تعریف شود.
جامعهای که در پی آزادی است، پیش از هر چیز باید نسبت خود را با کرامت فردی روشن کند. معیار نهایی، نه شعارهای پاریس، بلکه واقعیت زندگی زنان در اردوگاه مانز آلبانی است. اگر میان این دو فاصلهای عمیق وجود داشته باشد، آنچه فرو میریزد نه یک شعار، بلکه اعتبار یک ادعا و برملا شدن ماهیت واقعی مجاهدین بعنوان یک فرقه است.
سعید پارسا

