فریاد اردوگاه مانز؛ زخمی که جهان فراموش کرده است

سازمان مجاهدین خلق از نخستین روزهای پس از انقلاب اسلامی، همواره کوشیده است خود را صاحب پایگاه اجتماعی در ایران معرفی کند؛ اما واقعیت میدانی چهار دهه اخیر، از ترور و همکاری با صدام تا انزوای کامل در جامعه، نشان می‌دهد این ادعا بیش از آنکه بر پایه واقعیت باشد، ساخته و پرداخته تبلیغات سیاسی […]

سازمان مجاهدین خلق از نخستین روزهای پس از انقلاب اسلامی، همواره کوشیده است خود را صاحب پایگاه اجتماعی در ایران معرفی کند؛ اما واقعیت میدانی چهار دهه اخیر، از ترور و همکاری با صدام تا انزوای کامل در جامعه، نشان می‌دهد این ادعا بیش از آنکه بر پایه واقعیت باشد، ساخته و پرداخته تبلیغات سیاسی و حمایت‌های خارجی است. امروز، فروپاشی این توهم بیش از هر زمان آشکار شده است.

در اعماق بالکان، اردوگاه مانز در آلبانی، به سکوت، برگزارکننده‌ یکی از تلخ‌ترین داستان‌های قرن بیست و یکم است. داستانی که نه تنها اسارت و نقض حقوق بشر را روایت می‌کند، بلکه سکوت و بی‌تفاوتی جامعه جهانی و نهادهای مدعی حقوق بشر را نیز به نمایش می‌گذارد. مانز، بیش از یک مکان، نمادی است از درد و رنج صدها انسانی که در پیچ‌وخم سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی، گویی از هستی ساقط شده‌اند.

صدای خانواده‌ها؛ تلاش‌هایی بی‌ثمر در برابر دیوارهای بی‌توجهی

سال‌هاست که خانواده‌های چشم‌انتظار در ایران و سراسر جهان، با قلبی فشرده و روحی خسته، به دنبال راهی برای رهایی عزیزانشان از چنگال سازمان مجاهدین در اردوگاه مانز هستند. این خانواده‌ها، در اقدامی پیگیرانه و مستمر، دست به دامن نهادهای بین‌المللی از جمله؛ کمیته بین‌المللی صلیب سرخ جهانی، ارگان‌های متعدد حقوق بشری و حتی دولت آلبانی شده‌اند. آن‌ها نامه‌ها و درخواست‌های رسمی متعددی را برای کسب اطلاع از وضعیت سلامت عزیزانشان، پیگیری وضعیت اقامتی و بازگشت احتمالی آن‌ها به آغوش خانواده، ثبت کرده‌اند. متاسفانه، پاسخ این تلاش‌های خستگی‌ناپذیر، عمدتاً با سکوت معنادار، تاخیرهای طولانی و در نهایت بی‌توجهی کامل مواجه شده است. این بی‌اعتنایی سیستماتیک نهادهای مسئول، به خودی خود، فشاری مضاعف بر خانواده‌هایی است که سال‌هاست در انتظار خبری از عزیزانشان، لحظه‌شماری می‌کنند و هر روز با نگرانی‌های جدیدی دست و پنجه نرم می‌کنند.

حصر ذهنی و فیزیکی؛ زندان دوگانه در مانز

اعضای گرفتار در مانز، نه تنها از نظر فیزیکی در محاصره‌ اردوگاه قرار دارند، بلکه هدف “حصر ذهنی” نیز قرار گرفته‌اند. رهبران سازمان مجاهدین با کنترل شدید رسانه‌ها، اطلاعات و ارتباطات، تلاش می‌کنند تا اراده و تفکر مستقل اعضا را از بین ببرند. قطع ارتباط با خانواده‌ها، یکی از دردناک‌ترین ابزارهای این حصر است که افراد را در انزوایی عمیق فرو می‌برد و آن‌ها را از دنیای خارج و تعلقات انسانی‌شان بیگانه می‌سازد.

زنان در اردوگاه مانز

زنان در اردوگاه مانز

زنان؛ قربانیان مضاعف در اردوگاه مانز

در میان این شرایط وخیم، زنان در اردوگاه مانز، با فشارهای مضاعف و رویکردهای تبعیض‌آمیز بیشتری نسبت به مردان روبرو هستند. کنترل‌های سخت‌گیرانه‌تر بر روابط شخصی و اجتماعی، محدودیت‌های بیشتر در ابراز عقاید و فعالیت‌های فردی، و در مواردی، احتمال سوءاستفاده‌های خاص، وضعیت آن‌ها را به مراتب وخیم‌تر می‌کند. این زنان، علاوه بر رنج اسارت، انزوا و نقض حقوق اولیه، بار سنگین تبعیض‌های جنسیتی و فشارهای روانی ناشی از آن را نیز بر دوش می‌کشند، در حالی که فریاد استمداد آن‌ها، در میان انبوهی از مشکلات دیگر، کمتر شنیده می‌شود.

فجایع انسانی در سایه سیاست

آنچه در مانز رخ داده، فراتر از یک اختلاف سیاسی صرف است؛ این یک فاجعه‌ انسانی تمام‌عیار است. مرگ و میر ناشی از بیماری و کهولت سن، که نتیجه‌ مستقیم عدم رسیدگی کافی پزشکی، شرایط نامناسب زندگی و فرسودگی جسمی و روانی است، ابعاد هولناک این تراژدی را آشکار می‌سازد. اما عجیب اینجاست که این نقض آشکار حقوق اولیه انسان‌ها، به دلیل “سیاسی‌کاری” و حمایت‌های برخی قدرت‌های غربی از سازمان مجاهدین، هیچ‌گاه در کانون توجه جدی نهادهای بین‌المللی قرار نگرفته است. رهبران سازمان نیز، با تکیه بر همین حمایت‌های غربی، از پاسخگویی در قبال این جنایات و نقض حقوق انسانی شانه خالی کرده‌اند.

فراموشی در گردباد بحران‌ها

در شرایط فعلی که جهان درگیر بحران‌های متعدد سیاسی، اقتصادی و امنیتی است، سرنوشت اردوگاه مانز و ساکنان فراموش‌شده‌ آن، بیش از پیش به ورطه‌ی فراموشی سپرده شده است. تمرکز رسانه‌ها و افکار عمومی بر رویدادهای داغ جهانی، باعث شده تا این زخم کهنه در آلبانی، همچنان سرباز کند و درد آن نادیده گرفته شود.

آیا زمان آن نرسیده است؟ فراخوانی برای اقدام فوری

خانواده‌های اسیران مانز، دهه‌هاست که در انتظار یک اقدام عملی و مؤثر برای رهایی عزیزانشان از وضعیت فاجعه‌بار کنونی هستند. اکنون، وظیفه‌ جامعه‌ی جهانی، به ویژه سازمان‌های حقوق بشری، نهادهایی چون صلیب سرخ جهانی و دولت آلبانی است که با نگاهی انسانی و بدون ملاحظات سیاسی، به این پرونده رسیدگی کنند. تشکیل کمیته‌های حقیقت‌یاب مستقل، تسهیل بازدید نمایندگان بی‌طرف از اردوگاه، و اعمال فشارهای دیپلماتیک و عمومی، می‌تواند گامی حیاتی در جهت پایان دادن به این تراژدی انسانی باشد.
آیا وجدان جهانی، پاسخی به این فریادهای خاموش و چشم‌های اشکبار خانواده‌ها خواهد داد؟

نویسنده: سعید پارسا