یکی از تئوریهای مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آنها نباید زنده میماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را میفرستد که کشته […]
یکی از تئوریهای مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آنها نباید زنده میماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را میفرستد که کشته شوند، نه اینکه بکشند.
سالهای 1996 و 1997، انبوهی از افراد را به ایران میفرستادند تا عمل تروریستی انجام دهند. این افراد باید مثلاً در سطل زباله بمب بگذارند، رهگذران را ترور کنند، خمپاره بزنند و آنقدر ادامه دهند تا کشته شوند. تعلیم هم این بود که پیش از دستگیری نارنجک بکشید یا سیانور بجوید. سیستمهای امنیتی ایران متوجه این مسئله شدند و با هزار زحمت (و بهخطرانداختن جان خودشان) توانستند تعدادی از اینها را پیش از خودکشی زنده دستگیر کنند. اولین گروه از این دستگیرشدگان دو مرد و دو زن بودند که متوجه شدند چه کلاهی سرشان رفته و رجوی به دنبال کشتهشدن آنها بوده است تا تنور داخل سازمان را گرم نگه دارد و طبق معمول چیزی برای عرضه به ولینعمتان داشته باشد. اینها بعدها پس از گذراندن دورۀ زندان پایهگذاران انجمن نجات شدند. الان دو نفرشان در هلند، یکی در چین و دیگری در ایران زندگی میکنند.
سازمان وقتی به خود مسعود رجوی میرسد، هزار دلیل میآورد که چرا در زمان شاه همه اعدام شدند، ولی او اعدام نشد، و تمام شواهد و دلایل علیه رجوی را دروغ میداند. ولی وقتی به نفرات دیگر برمیگردد، اساساً زندانی اعدام نشده یا آزادشده را قبول ندارد. زندانی آزادشده، طبعا تمام بافتههای سازمان دربارۀ زندانهای ایران را پنبه می کند. از سوی دیگر، افرادی که شرایط را میدیدند و درمییافتند که آنچه در قرارگاه مجاهدین خلق به خوردشان دادهاند دروغ است، گرفتار تناقض میشدند و این زهری کشنده برای سازمان رجوی تلقی میشد.
دلیل عدم اعتماد رجوی به زندانی آزادشده این است که اساساً قرار نیست زندانی آزاد شود. اصلاً قرار نبود زندانی شود. قرار بود که سیانور بخورد، شهید شود و نامش در “بانک خون” آقا و خانم رجوی ثبت گردد. در قوانین سازمان رجوی، زندانیشدن و بعد هم آزادشدن عین نقض دستور است. از نظر مرکزیت سازمان، چشم و گوش کسی که زندان رفته باشد، بازتر از آن است که بشود به او اعتماد کرد. بهاعتقاد سازمان، نفر زندانرفته و نفر عملیاترفته (دور شدن از خانه) دیگر در خانه جایی ندارد و باید استفاده شود تا شهید شود و نامش در فهرست شهدا وارد گردد.
اما این فهرست چه کارکردی برای رجوی دارد؟ این فهرست کارکرد شگرفی برای مسعود رجوی دارد. هم دستش در مقابل ولینعمتان پر است و هم تنور داخل تشکیلات را گرم نگه میدارد. البته تعدادی از اعضای مسئلهدار نیز میتوانند در این فهرست جا بگیرند.
دربارۀ اعدامهای سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی در آغاز مدعی شد که تعداد آن، شش هزار و چهار صد نفر است؛ اما کمکم این آمار را تغییر داد. از این رو، در مرحلۀ بعد ادعا کرد این تعداد دوازده هزار نفر بوده و بعد مدعی شد که بیست تا سی هزار نفر از اعضای سازمان توسط جمهوری اسلامی اعدام شدهاند. او حتی در این راستا کتابی هم منتشر کرد تا عدد سی هزار نفر اعدامی را ثبت کند. رجوی تلاش میکرد با کمک این فهرست، در مجامع جهانی علیه جمهوری اسلامی اقامۀ دعوی کند.
از این رو، فهرست ارسالی به سازمان ملل متحد همراه با انبوهی از اسامی تنظیم شد و گروهی نیز بهعنوان شهود ادعا کردند که آن فهرست صحت دارد؛ اما چندی بعد، تعدادی از افراد که بعدها از سازمان جدا شدند، شهادت دادند که حرفهایشان دربارۀ اعدامها دروغ بوده است.
دربارۀ فهرست تنظیمشده از سوی سازمان امروز میتوان ادعا کرد بسیاری از اسامی مندرج در آن اصلاً وجود خارجی نداشتند؛ برخی از اسامی کسانی بودند که در سالهای پیش بهدنبال جرمهایی مانند قتل یا قاچاق عمده مواد مخدر اعدام شده بودند و هیچ ارتباطی با سازمان نداشتند؛ تعدادی نیز در این فهرست بودند که گواهی فوت آنها نشان میداد بر اثر تصادف مردهاند و تعدادی نیز در درگیریهای مسلحانۀ سازمان کشته شده بودند. حتی سازمان اسامی تعداد درخور توجهی از کشتهشدگانِ عملیات موسوم به فروغ جاویدان (مرصاد) را هم به این فهرست اعدامی ها اضافه کرد.
این فهرستسازی اولاً، بهخاطر پشتیبانی سازمانهای اطلاعاتی ضدایرانی از مجاهدین خلق (بهطور مشخص سازمان سیا که رابط آن زمانش سید محمد سیدالمحدثین بود) موفق بود. سندسازیها، شهادتهای دروغین و ارقام و اعداد با روشهای اطلاعاتشویی در نشریات بهاصطلاح معتبر و مراکزی که تحت تأثیر بودند – مثلاً کتابخانه کنگره آمریکا که این روزها دیگر هر چیزی را تحت نام سند منتشر میکند و استقلالی برایش باقی نمانده – توانست به این شکل مورد استفاده دوایر ضدایرانی قرار گیرد؛ ثانیاً، نه اولین مورد کشتهسازی بود و نه آخرین آن.
اولین نمونۀ کشتهسازی در همان سال نخستی بود که مجاهدین خلق به عراق رفته بودند؛ حسن جزایری آن زمان محصل در لندن بود که بیماری قلبی داشت. وی برای تعلیمات بههمراه عدهای به عراق اعزام شد (سازمان این افراد را تحت عنوان عضو به عراق میبرد و سپس شروع به فهرستسازی میکرد چون بهازای تعداد اعضا از صدام سرانه میگرفت) و چندی بعد در زمین تمرین «کفری» بهدلیل آفتابزدگی و اهمال در رسیدگی و تشدید بیماری قلبی فوت کرد. (بعد از اینکه جزایری در آن گرما غش کرد، او را در خودرو رهایش کردند و بعد از تمرینات متوجه شدند که مرده است) جالب است که همسرش لیلا جزایری (نام اصلیاش اعظم ملاحسنی کهنه است که بهسبب خلافهای متعدد مالی مجبور شد نامش را عوض کند) و پسرش (محمدحنیف جزایری) از آن زمان تا به حال در نشریات و مقالات مدعی شدهاند که حسن در ایران اعدام شده است.
از این قبیل موارد بسیار زیاد است؛ مثلاً تا زمان عملیات فروغ جاویدان، سازمان خیلی از کسانی که در درگیریهای مسلحانه کشته میشدند، فهرست میکرد و از آن بهرهبرداری تبلیغاتی مینمود. مسعود رجوی نام این کار را «بانک خون» گذاشته بود و اسمی را که بعداً به فهرست اضافه میشد «بهرۀ بانک خون» مینامید.
بعد از عملیات فروغ جاویدان، سازمان پی برد که ایجاد فهرستهای ساختگی، بازدهی چشمگیری، بهویژه در مجامع بینالمللی، برای مجاهدین خلق دارد؛ از این رو از آن زمان، این روند تشدید شد و این کار سیستماتیک ادامه پیدا کرد تا جایی که «کشتهسازی» جایگاه بالاتری از «تروریسم» گرفت.
برداشت از کتاب: تهران تا تیرانا
(خاطرات مسعود خدابنده؛ عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و سرتیم حفاظت از مسعود رجوی)
نگارش: محمد جعفربگلو
تنظیم از عاطفه نادعلیان

