یک فعال اجتماعی آمریکایی-اسرائیلی مجاهدین خلق را گروهی تروریستی میداند که هرگر تغییر نمیکند. جاناتان فلدستاین یهودی آمریکایی الاصل ساکن اسرائیل در مقاله ای در نشریه تاونهال مجاهدین خلق را اپوزیسیون قلابی ایرانی نامید و آنها را “گرگ هایی در لباس گرگهای مختلف” توصیف کرد. مقاله او در واقع پاسخی است به یکی از هواداران […]
یک فعال اجتماعی آمریکایی-اسرائیلی مجاهدین خلق را گروهی تروریستی میداند که هرگر تغییر نمیکند. جاناتان فلدستاین یهودی آمریکایی الاصل ساکن اسرائیل در مقاله ای در نشریه تاونهال مجاهدین خلق را اپوزیسیون قلابی ایرانی نامید و آنها را “گرگ هایی در لباس گرگهای مختلف” توصیف کرد.
مقاله او در واقع پاسخی است به یکی از هواداران مجاهدین خلق که ادعا کرده است مجاهدین خلق تغییر کرده اند و دیگر سوابق تروریستی خود را تکرار نمیکنند. فلدستاین در پاسخ تلاش میکند ضمن مرور سوابق مجاهدین خلق اذعان کند که مجاهدین خلق هیچ مشروعیت سیاسی و اجتماعی برای ایرانیان ندارند و این “مامور” مجاهدین برای تطهیر سوابق خونین سازمان کارفرمایش، در حقیقت خود را میفروشد.

جاناتان فلدستاین یهودی آمریکایی الاصل ساکن اسرائیل
این نویسنده صهیونیست، فلدستاین مقاله را با پرسشی درباره این عامل مجاهدین شروع میکند و پاسخی جامع به آن میدهد که تامل برانگیز است:
این “مامور” کیست که خود را میفروشد، چرا میفروشد و چرا اهمیت دارد؟
سازمان مجاهدین خلق ایران یکی از معروفترین و بحثبرانگیزترین گروههای اپوزیسیون ایرانی است. این سازمان که در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد، از یک جنبش انقلابی مارکسیستی به رهبری دانشجویان به یک سازمان تبعیدی که طرفدار تغییر رژیم در ایران است، تکامل یافت. تاریخ آن مملو از رویاروییهای خشونتآمیز، تبعید اجباری، و روابط عمومی و لابیگری بینالمللی قوی است. سازمان پوششی آن، شورای ملی مقاومت ایران، به دنبال پاستوریزه کردن ریشههای تروریستی خود و قالب کردن خود به عنوان یک بازیگر مشروع در چشمانداز وسیعتر ایران است.
مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت یکی هستند، با رابطهای تنگاتنگ. آنها به جای یک اپوزیسیون مشروع، نماینده یک گروه تروریستی ناراضی و منزوی – و با بودجه بسیار خوب – هستند. مجاهدین چیزی بیش از گرگهایی در لباس گرگهای مختلف نیستند. متأسفانه، بسیاری از مقامات غربی به معنای واقعی کلمه در جیب آنها هستند و دیگرانی مانند این”مامور” ، در لیست حقوقبگیران مجاهدین هستند.
وقتی از اتحاد سرخ-سبز صحبت میشود، مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت تجسم آن است. آنها اسلام رادیکال را با ایدئولوژی انقلابی مارکسیستی ترکیب میکنند. مجاهدین خلق همیشه بر مبارزه مسلحانه علیه ظلم و ستم برای دستیابی به اهداف خود تأکید داشتند. مسعود رجوی در اواخر دههی 1960 به آنها پیوست و پس از اعدام بنیانگذاران و دیگر رهبران توسط رژیم شاه، به رهبری آنها رسید.
در انقلاب اسلامی 1979، مجاهدین خلق از آیتالله روحالله خمینی حمایت کرد. این گروه به دلیل موضع ضد سلطنتی و قدرت سازمانی خود محبوبیت پیدا کرد. اما آنها با “رهبر معظم انقلاب” اختلاف پیدا کردند و پس از درگیریهای خشونتآمیز با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به ترور در داخل ایران روی آوردند که منجر به سرکوب وحشیانه اعضا و هوادارانشان شد. رهبران آن برای محافظت از خود از ایران فرار کردند.
رجوی به پاریس گریخت و شورای ملی مقاومت را به عنوان بخشی از شبکه زیرزمینی تبعیدی خود تأسیس کرد. این گروه در سال ۱۹۸۶ به عراق نقل مکان کرد و در طول جنگ ایران و عراق با صدام حسین متحد شد. این امر و شرکت در کشتار ایرانیان به منظور اجرای اهداف تروریستی خود، بسیاری از ایرانیان را از مجاهدین بیگانه کرد و اتهامات همکاری با دشمن قسم خورده صدام را دامن زد. هنوز هم، سازمان مجاهدین خلق به شدت منفور است و بسیاری از ایرانیان با نفرت و به عنوان خائن به آن نگاه میکنند.
در طول دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، مجاهدین خلق توسط ایالات متحده، بریتانیا، اتحادیه اروپا و کانادا به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی شد. اما پس از آنکه در اوایل دهه ۲۰۰۰ ظاهراً خشونت را محکوم کردند، بدون هیچ اقدام تروریستی تأیید شدهای که بیش از یک دهه مسئولیت آن را بر عهده بگیرند، غرب آن را از فهرست گروههای تروریستی خارج کرد. این تصمیمات عمدتاً ناشی از ملاحظات ژئوپلیتیکی و چالشهای موجود در جابجایی اعضای مجاهدین خلق از عراق به آلبانی بود. به هر حال، هیچ کس یک گروه تروریستی را در حیاط خلوت خود نمیخواهد، بنابراین یک پوشش ضخیم از ماست مالی، یک کمپین روابط عمومی شیک و اعلامیههای بینالمللی “اصلاحات” آنها را ناگهان خوشایند کرد. همسایگان خوب.
اما این تغییر موضع بیش از آنکه واقعاً ناشی از کنار گذاشتن تروریسم باشد، محصول لابیگری شدید با بودجه کافی و یک طرح رسانهای ساختگی مانند آنچه “مامور” آنها در آن دخیل است، بود. تکرار این نکته خالی از لطف نیست که هیچ نمونه شناخته شدهای از گروههای تروریستی اسلامی که واقعاً ایدئولوژی یا استفاده از ترور برای دستیابی به اهداف خود را محکوم کرده باشند، وجود ندارد. خوکهای در حال پرواز و جهنمی که بر فراز آن یخ زده، استعارههای مناسبی هستند.
امروزه، هواداران مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت، مریم رجوی، همسر مسعود، را میپرستند. او دو دهه است که مفقود شده و فرض بر این است که مرده است. آنها سخنان او را به عنوان وحی الهی و طرح ده مادهای او برای ایران را از کوه سینا {جایی که ده فرمان بر حضرت موسی نازل شد} میدانند. در ظاهر، آنها ادعا میکنند که از طرحی برای ایران حمایت میکنند که ریشه در دموکراسی سکولار، برابری جنسیتی و بدون سلاح هستهای دارد. اما ایرانیان داخل ایران و خارج از کشور را دنبال کنید، و اغلب آنها را در حال تمسخر و بیاعتبار کردن مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت و رجوی خواهید یافت.
اتهامات بیشتر در مورد فرقهوار بودن مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت در یکنواختی مطلق “تفکر” آنها منعکس میشود، به طور خلاصه، گویی همه از روی یک متن میخوانند، تا در واقع، شستشوی مغزی داده شده باشند.
پس از یک برخورد شخصی که به یک مناظره داغ روی آنتن با یکی از سخنرانانشان که توسط “مامور” منصوب شده بود، تبدیل شد، وقتی شنیدم که “مامور”، آنها را تبلیغ میکند، با او مقابله کردم: “شنیدم که شما برای شورای ملی مقاومت تبلیغ میکنید. درست است؟” معمولاً یک متخصص روابط عمومی به مشتریان کمک میکند تا نکات اصلی صحبت را ادراک کنند. در این مورد، “مامور” توسط مشتری در دام افتاد. پس از اینکه او به این موضوع اعتراف کرد، هول شد و گفت که آنها تروریستهای “سابق” هستند، انگار که آهنگ ضد جنگ جان لنون را میخواند و اصرار داشت که “مردم تغییر میکنند”.
من که قبلاً با این “مامور” ارتباط حرفهای داشتم، او را به چالش کشیدم: “دقیقاً یادم هست وقتی با من تماس گرفتی تا درباره آنها سوال کنی کجا بودم. برداشت تو از اینکه آنها چه کسانی هستند و چه چیزی را نمایندگی میکنند اشتباه است. آنها تو و جهان را گمراه میکنند. از تو سوءاستفاده میشود. شرمآور است که تروریستهای تحت تعقیب را بر درستکاری ترجیح میدهی.”
…”مامور” دوباره تکرار کرد: “سازمان تروریستی سابق. فرق دارد. مردم تغییر میکنند. آنها (مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت) بهتر از آن هستند که برای رژیم جدید یک پادشاه به آنها تحمیل شود. نود و چهار میلیون شهروند عمدتاً فارس لیاقت چیزی بهتر از یک پادشاه (معروف به شاه) را دارند. اینطور فکر نمیکنی؟”
نه، آقا، اینطور فکر نمیکنید؟ واضح است که نه. نه تا زمانی که چکهای مارکسیست-اسلامی نقد میشوند.
طعنهآمیز است که از مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت به عنوان یک گروه دموکراتیک دفاع شود، در حالی که سلسله رجوی از دهه ۱۹۸۰ کنترل را در دست داشته است. حجاب رنگارنگ او، در مقایسه با حجاب مورد علاقه جمهوری اسلامی، نشاندهنده باز بودن است، اما این فقط یک حیله است تا شما فکر کنید که آنها خواهان دموکراسی، اصلاحات سکولار و برابری جنسیتی هستند.
این “مامور” مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت و مریم رجوی را به عنوان یک قاچاقچی مواد مخدر معتاد برای تأمین مالی اعتیاد خود تحت فشار قرار میدهد. در نهایت، آینده ایران باید توسط ایرانیان تعیین شود. اما اجازه ندهید افرادی مانند این “مامور” آنها و دیگران حجاب را بر چشمان شما بکشند. به مجاهدین خلق/شورای ملی مقاومت نباید اعتماد کرد و بله، مردم ایران شایسته بهتر از این هستند.
