امیرجان سلام. منم برادرت عادل، دیروز عکس جدیدی از تو بدستم رسیدم. راستش هم خیلی خوشحال شدم که یکبار دیگر توانستم تصویری از تو ببینم و هم اینکه خیلی ناراحت شدم که چرا باید بعد از سالها فقط عکست را ببینم و چرا نمی توانم حتی صدایت را بشنوم ؟ برادر خوبم وقتی عکست را […]
امیرجان سلام. منم برادرت عادل، دیروز عکس جدیدی از تو بدستم رسیدم. راستش هم خیلی خوشحال شدم که یکبار دیگر توانستم تصویری از تو ببینم و هم اینکه خیلی ناراحت شدم که چرا باید بعد از سالها فقط عکست را ببینم و چرا نمی توانم حتی صدایت را بشنوم ؟
برادر خوبم وقتی عکست را دیدم تا دقایقی در سکوت فقط اشک می ریختم و در همان چند دقیقه تمامی خاطرات گذشته با تو از جلوی چشمم گذشت، به یاد گریه ها و ناله های پدر و مادرمان، بخاطر دوری و بی خبری از تو افتادم و برایشان ناراحت شدم که با کلی حسرت و آه از دنیا رفتند. راستی برادر خوبم چقدر شکسته شدی ، حیف از جوانی ات نبود که در آن بیغوله مجاهدین هدر برود ؟
امیر جان ای کاش می توانستم دقایقی با تو رو در رو صحبت کنم تا برایت از درد سالها دوری و بی خبری ما و بخصوص پدر و مادر خدا بیآمرزمان با تو می گفتم اما دریغ که رهبران مجاهدین این خواسته قانونی و انسانی را از ما گرفتند و واقعا سئوال من از آنها این است که به چه دلیل و با چه توجیهی سالها نگذاشتید ما با برادرمان ارتباط بگیریم؟
اما امیرجان برادر خوبم سخن پایانی من با تو این است که می گویم هنوز هم دیر نیست و تو می توانی بهترین زندگی را در دنیای آزاد در هر کجای دنیا داشته باشی. پس تلاش کن تا چنین شود و در آخر می گویم ما تو را دوست داریم و فراموشت نکردیم و آرزوی بهترین ها برایت داریم. امیدوارم که بتوانیم روزی آزادانه با تو صحبت و دیداری داشته باشیم.
قربانت برادرت عادل حزبه پور

