خاطره ای از نشست های طعمه در اشرف

بعد از پروژه شکست رجوی در زمان انتخاب آقای خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران، او تصمیم گرفت نشست هایی در خارج از اشرف و در قرارگاه باقرزاده برگزار کند. این نشست ها، طعمه نام داشت. همه افراد باید در این زمینه فاکت هایشان را می خواندند. من نیز مانند بقیه افراد در […]

بعد از پروژه شکست رجوی در زمان انتخاب آقای خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران، او تصمیم گرفت نشست هایی در خارج از اشرف و در قرارگاه باقرزاده برگزار کند. این نشست ها، طعمه نام داشت. همه افراد باید در این زمینه فاکت هایشان را می خواندند. من نیز مانند بقیه افراد در نشست های طعمه حضور داشتم. آن موقع من در اشرف راننده بودم و باید نفرات را هر شب به نشست باقززاده برده و روز بعد برای حفاظت به اشرف بر می گرداندم تا اینکه نشست ها به پایان رسید و قرار شد ادامه نشست های طعمه و خواندن فاکت های وابستگی داشتن به بیرون در ستادها دنبال شود .

در یکی از نشست های اشرف که بطور روزانه انجام می گرفت، یک روز فرمانده قرارگاه بتول رجایی در نشست طعمه فردی به نام اصغر اسلامی را صدا زد و از او خواست که فاکتهایش را بخواند. چون دو ماه از نشست های طعمه گذشته بود او گفت هنوز فاکتی ننوشته. این حرف اصغر به مانند این بود که بنزین روی آتش ریخته باشی! بتول رجایی چنان آتش گرفت و هر چه فحش بود نثارش کرد و دیگران را تشویق کرد که شما هم حق رهبری یعنی مسعود را از وی که اکنون مانند تن لش در مناسبات حضور دارد بگیرید. افراد نیز به خاطر اینکه زیر تیغ تیز زن شورای رهبری نباشند، هر کسی حرفی می زد و حتی مواردی بود که با بیان فاکت های کشکی سعی می کردند خودشان را در ببرند تا مبادا نفر بعدی آنان باشند. در این جریان من هم مانند بقیه باید فاکتی را می گفتم چون مجبور بودم.

در نهایت اصغر اسلامی با سر افکندگی به روی خودش تیغ کشید و گفت که حق رهبری ( مسعود ) را خورده است و در مناسبات تبدیل به تن لشی شده که قدرت انجام مسئولیت را ندارد .

در آخر مسئول نشست وی را از کار و مسئولیتی که داشت کنار گذاشت و او را بنگالی ( کانکس ) کرد و عنوان داشت دو هفته باید در قرنطینه بماند و حق بیرون آمدن را ندارد تا فاکتهایش را بنویسد و بعد از گرفتن اوکی از جمع می تواند به کار و مسئولیتش برگردد. اما اصغر با سری پائین و خجالت زده به سمت محل استقرار رفته و وسایلش را برداشت و به سمت بنگالی که برایش مشخص شده بود رفت و تا دو هفته خبری از او نبود .

مسئول نشست یعنی بتول رجایی به همه فهماند که باید حساب کار دست شان بیاید و همه باید فاکتهای خود را نوشته و در جمع بخوانند و کسی جرات نکند از این مسئله فرار کند. روزهای بسیار سختی بود هر روز ساعت 4 عصر تا 8 شب برگزاری نشستهای بتول رجایی ادامه داشت و افراد دیگر از وضعیتی که برایشان درست کرده بودند خسته و به رجوی فحش می دادند که این چه برنامه ای است که همه را به جان یکدیگر بیندازد .

در واقع می توان عنوان داشت سخت ترین نشست های درونی سازمان بحث های طعمه بود چون در درون نشست افراد باید سر و صدا می کردند، به همدیگر فحش و ناسزا می گفتند تا بتوانند خودشان را تخلیه کنند. یعنی این گونه ثابت می شد که افراد دارند حق رهبری را از فرد سوژه می گیرند. این داستانی بود که تازه شروع شده بود ولی زمانی نگذاشت که با سرنگونی صدام این گونه نشست ها برچیده شد .

این نمونه کوچکی از نشست هایی بود که رجوی سعی داشت در آنها با مغزشویی و درگیری افراد با همدیگر آنان را مجبور به ماندن در مناسبات کند و بهانه اش هم گرفتن حق رهبری و زدن توی سر نیروها و خرد کردن شخصیت افراد بود.

اما اصغر اسلامی متاسفانه هنوز در منجلاب تشکیلات رجوی در آلبانی حضور دارد و امیدوارم اصغر این خاطره را بخواند که در درون مناسبات سازمان چه بلایی بر سرش آوردند و راه گریزی برای خود پیدا کند .

هادی شبانی