خلع سلاح نیروهای تسلیم شده مجاهدین خلق توسط آمریکا

در اواخر اردیبهشت 1382 آمریکایی ها که تا حدی خیال شان از سمت نیروهای صدام راحت شده بود تصمیم گرفتند که مجاهدین خلق را کاملاً خلع سلاح کنند. یک روز صبح پرواز هواپیماها بر بالای قرارگاه اشرف زیاد شد، صدای زرهی هم به گوش می رسید. برخی از هواپیماها در بالای قرارگاه شعله ای را […]

در اواخر اردیبهشت 1382 آمریکایی ها که تا حدی خیال شان از سمت نیروهای صدام راحت شده بود تصمیم گرفتند که مجاهدین خلق را کاملاً خلع سلاح کنند. یک روز صبح پرواز هواپیماها بر بالای قرارگاه اشرف زیاد شد، صدای زرهی هم به گوش می رسید. برخی از هواپیماها در بالای قرارگاه شعله ای را منتشر می کردند که گویا علامت خاصی برای شناسایی بود. طبق معمول به ما چیزی گفته نشده بود و ما از تحرک بالای آمریکای ها متوجه شدیم که اتفاقی در حال افتادن است! بعد از آن نیروهای آمریکایی قرارگاه اشرف را به محاصره کامل خود گرفتند.

بعدها گفته شد مذاکراتی در جریان بوده که ماحصل آن خلع سلاح مجاهدین شد. از آنجایی که رجوی ترسیده بود و بعد از جنگ دیگر حاضر نبود خودش را نشان بدهد و با توجه به اینکه مهوش سپهری، ابراهیم ذاکری و مهدی ابریشمچی از جمله مسئولینی بودند که به همراه مریم رجوی قبل از شروع جنگ از عراق گریخته بودند، افراد مذاکره کننده از سوی مجاهدین مژگان پارسایی، فهیمه اروانی، مهدی براعی و عباس داوری بودند که با ژنرال اودیرنو فرمانده نیروهای ائتلاف در عراق مذاکره کردند.

البته نمی توان اسم آن را مذاکره گذاشت چرا که یک طرف نیرویی قرار داشت که پیروز جنگ بود و یک طرف نیرویی قرار داشت که مزدور طرف شکست خورده جنگ بود و در لیست تروریستی کشور پیروز هم قرار داشت. بنابراین بهتر است بگویم ژنرال آمریکایی فرمان خلع سلاح را به مجاهدین ابلاغ کرد. اینکه قرارگاه مجاهدین را از قبل محاصره کردند به نظر من به این دلیل بود که آمریکایی ها فکر می کردند مجاهدین ممکن است مقاومتی از خود بروز بدهند. احتمالاً آنها هم از آن همه ضعف و ذلتی که فرماندهان مجاهدین از خود نشان دادند متعجب بودند و تازه متوجه شدند که گروه مجاهدین خلق تا چه حد گوش به فرمان است.

چند روز بعد به همه دستور داده شد در پارکینگ زرهی باشیم. پس از آن که در پارکینگ مستقر شدیم یک اکیپ ارتش آمریکا به آنجا آمد و آمار سلاح ها و زرهی ها را گرفتند. قبل از آمدن آمریکایی ها به همه نیروها گفته شد طوری برخورد کنید که آمریکایی ها شیفته رابطه شما با زرهی بشنود اما توضیح ندادند که چرا باید اینکار را انجام بدهیم.

بعد از اتمام بازدید مشخص شد که زرهی ها باید از مقرها جمع آوری شود و به صورت متمرکز در یک قسمت قرارگاه اشرف مستقر شود. آنجا برای ما مشخص شد که هدف فرماندهان از این که می گفتند آمریکایی ها را شیفته رابطه خود با زرهی ها بکنید به این دلیل بوده که فرماندهان آمریکایی را تحت تاثیر قرار دهند تا از بردن زرهی ها خودداری کنند!

البته رجوی بهتر از هر کسی می دانست که راه تسلیم و مزدوری برای آمریکایی ها را در پیش گرفته و در این مسیر نیازی به زرهی نیست، هدف فرماندهان از ترغیب اعضا به این که در جلوی آمریکایی ها نمایش علاقه به زرهی را به اجرا بگذارند فریب همان اعضا بود. رجوی در آن شرایط که با ذلت تسلیم شده بود می خواست اینگونه وانمود کند که تشکیلاتش ماندگار است و به نوعی جلوی مسئله داری بیشتر و فکر اعضا به جداشدن را بگیرد.

کلیه سلاح ها و مهمات را نیز به زاغه های واقع در شمال قرارگاه اشرف که در کنترل کامل آمریکایی ها بود منتقل نمودند. جالب آن که فرماندهان سازمان نیروهای شان را ترغیب می کردند که شادی کنند و جشن بگیرند و طبق معمول این کار را یک پیروزی می خواندند. این در حالی بود که تا قبل از آن به اعضا گفته می شد «سلاح ناموس مجاهد خلق است» و برای جا انداختن این شعار آنقدر سخت گیرانه عمل می کردند که اگر به صورت اتفاقی سلاح از دست کسی می افتاد آن فرد تنبیه می شد و مورد بازخواست قرار می گرفت که چرا با ناموس مجاهدین چنین رفتاری داشته است. اما حالا به دستور رجوی مجاهدین می بایست سلاح ها را دو دستی به آمریکایی ها می دادند و جشن هم می گرفتند! رجوی بعد از خلع سلاح پیام داد و با وقاحت گفت “من بین نیرو و سلاح، نیرو را انتخاب کردم” تا به این ترتیب خفتی که به آن تن داده بود را منتی کرده و بر سر نیروهای سازمان بزند.

بعد از اتمام برنامه خلع سلاح برای خوردن ناهار به سالن غذاخوری رفتم که دیدم پسر رجوی به نام محمد رجوی در آنجا نشسته است. او مدتی بود که به قرارگاه ما آمده بود ولی با کسی در ارتباط نبود. در واقع به او اجازه این کار را نمی دادند و دائماً یک نفر با او بود تا با کسی صحبت نکند. اما در آن لحظه تنها در سالن نشسته بود. در کمال تعجب دیدم او یک رادیو دارد و به آن گوش می کند. او در حالی رادیو داشت که داشتن رادیو برای بقیه جرم محسوب می شد. من کنارش نشستم و پرسیدم چه خبر و با کمال تعجب دیدم او بلافاصله جواب داد “به مطالب بولتن توجه نکن، الان رادیو اعلام کرد «زلمای خلیل زاد» (وی در آن زمان نماینده آمریکا در امور عراق بود) گفت سازمان مجاهدین را به عنوان یک سازمان تروریستی و متحد صدام می شناسد.” حرفش تازه تمام شد که نفر مراقب او آمد. اما پسر رجوی بی توجه به او به صحبتش ادامه داد. آنجا متوجه شدم که حتی پسر رجوی هم مسئله دار است و آنها می خواهند با دادن امکاناتی بیشتر از دیگران مثل رادیو، او را جذب نموده و فریب بدهند. وی بعدها از تشکیلات مجاهدین جدا شد و در نروژ زندگی می کند.

بعد از خلع سلاح، فرماندهان سازمان تلاش می کردند تا به هر ترتیبی که شده به نیروها طوری وانمود کنند که اتفاق مهمی نیافتاده است. آنها به نیروها می گفتند که این سلاح ها دوباره به مجاهدین بر گردانده خواهد شد! در حالی که به خوبی می دانستند که این حرف دروغ است. آنها حتی با فریبکاری از فرماندهان آمریکایی اجازه گرفتند تا نیروهای سازمان هفته ای یک روز برای سرویس زرهی به محل نگهداری آنها بروند! تا به نیروها اینطور وانمود کنند که آمریکایی ها سلاح ها را موقتاً جمع کرده اند و قرار است سلاح ها و زرهی ها به مجاهدین برگردانده شود. دو یا سه هفته برنامه سرویس زرهی ها اجرا می شد. اما پس از این زمان و برخلاف وعده های دروغ فرمانده هان سازمان، آمریکایی ها تمامی زرهی های سازمان را بردند و منهدم کردند.

ایرج صالحی