در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام “حسرت”. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در […]
در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام “حسرت”. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در تشکیلات رجوی باشید تا متوجه بشوید که پدیدۀ “حسرت” چگونه تیشه به ریشه تک تک اعضاء وارد میکند.
حسرت بدلی شرایط مرگ تدریجی را به اعضای تشکیلات تحمیل میکند.
اگر که بدانید قرارگاه اشرف 3 در آلبانی یک جای ایزوله و بسته است همانند سایر قرارگاههای مجاهدین که در عراق بودند. در این قرارگاه که به جز اعضای سازمان کسی در آن نیست، قوانین بسیار سخت کار اجباری حاکم است، از جمله :
ممنوعیت تماس با خانواده، ممنوعیت دیدار خانوادگی، ممنوعیت نامه نگاری، ممنوعیت ارسال ایمیل، ممنوعیت صحبت با سایرین، ممنوعیت ازدواج، ممنوعیت خروج از قرارگاه، ممنوعیت صحبت با اهالی بومی، ممنوعیت رفتن به بیمارستان، ممنوعیت ویزیت در مطب بیرون قرارگاه، ممنوعیت دوست یابی، ممنوعیت صحبت آزاد، ممنوعیت انتقاد از تشکیلات، ممنوعیت ارتباط با جنس مخالف…
در یک کلام زندگی در گروه رجوی یعنی “ممنوعیت”! در قرارگاه اشرف تنها چیزی که وجود ندارد زندگی معمولی است، و چیزی که وجود دارد یک حیات عاری از عواطف و احساسات است، هر چه هست آلوده و متشنج بوده و هوای داخل مناسبات سمی و اکسیژن قابل تنفس وجود ندارد.
اگر بگویم زندگی در تشکیلات رجوی دقیقا همانند یک ” ربات ” است اغراق نکرده ام، ربات هایی که ساعت کاری ندارند، نباید خسته بشوند، نباید مریض بشوند، نباید اعتراض بکنند، نباید درخواست دیدار خانوادگی داشته باشند، ربات هایی که فقط باید خفه شده و هر کار و برنامه ریزی که روی مغزشان انجام میدهند را عمل کنند!
ولی واقعیت این است که اعضای سازمان ” ربات ” نیستند، آنها مثل هر انسانی دارای حس و عواطف هستند ولی رجوی با قوانین فاشیستی خودش کوچکترین عواطف را از آنان سلب کرده است، لذا بشدت دچار حسرت بدلی می شوند، وقتی علائق خود را بدست نمی آورند دچار حسرت می شوند، طوری که تمام لحظاتشان را درگیر میکند. و این جنگ و تناقضات بی وقفه ادامه داشته و مانند خوره به جان همه افرادی که در تشکیلات هستند، می افتد.
راه حل و برون رفت از این همه فشار چیست ؟
تنها راه، رهایی یا “فرار” است و یا اینکه فرد ” بمیرد ” !
بخشعلی علیزاده

