نوشتار مهدی سلیمانی درباره مستند “آلدو در ایران”

امروز در سالنی در آلبانی، چیزی اتفاق افتاد که کمتر انتظارش را داشتم: سکوت. وقتی کنفرانس معرفی کتاب آلدو سولولاری آغاز شد و تصاویر سفر او از آلبانی به ایران روی پرده افتاد، جمعیت حاضر در سالن خاموش شد. نه از بی‌تفاوتی، بلکه از شگفتی. آن‌ها ایران را نمی‌شناختند، نه قطارهای زمینی‌اش، نه آثار باستانی‌اش، […]

امروز در سالنی در آلبانی، چیزی اتفاق افتاد که کمتر انتظارش را داشتم: سکوت.

وقتی کنفرانس معرفی کتاب آلدو سولولاری آغاز شد و تصاویر سفر او از آلبانی به ایران روی پرده افتاد، جمعیت حاضر در سالن خاموش شد. نه از بی‌تفاوتی، بلکه از شگفتی. آن‌ها ایران را نمی‌شناختند، نه قطارهای زمینی‌اش، نه آثار باستانی‌اش، نه مردمانش. و این سکوت، برای من پیامی داشت: دنیا هنوز خیلی چیزها نمی‌داند.

من کی هستم و چرا می‌نویسم؟

من مهدی سلیمانی هستم. من از داخل کمپ سازمان مجاهدین خلق بیرون آمده‌ام. این جمله ساده به نظر می‌رسد، اما وزنش سنگین است.

آلدو سولولاری رئیس انجمن نجات آلبانی است. سازمانی که من نیز عضو آن هستم. این انجمن توسط خانواده‌های ایرانی که عزیزانشان هنوز در کمپ‌های مجاهدین هستند حمایت می‌شود. خانواده‌هایی که سال‌هاست چشم‌انتظارند، نامه‌هایشان بی‌جواب می‌ماند، و صدایشان به جایی نمی‌رسد.

ما، کسانی که از این کمپ‌ها بیرون آمده‌ایم، تنها گواهان زنده‌ای هستیم که می‌توانند از آنچه در درون می‌گذرد، بگویند. آنچه دنیا نمی‌داند.

بزرگ‌ترین مشکل این است که کسی از داخل کمپ خبر ندارد. رسانه‌ها گزارش می‌دهند، سیاست‌مداران سخن می‌گویند، اما واقعیت درون این دیوارها در سکوت می‌ماند. من آن سکوت را زندگی کرده‌ام. می‌دانم وقتی آزادی نداری یعنی چه؟ نه آزادی رفتن، نه آزادی حرف زدن، نه حتی آزادی فکر کردن.

افراد داخل کمپ‌های مجاهدین از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم‌اند. ارتباط با خانواده محدود یا قطع است. تصمیم‌گیری فردی وجود ندارد. و آنچه به بیرون نشان داده می‌شود، با آنچه در درون می‌گذرد، زمین تا آسمان فرق دارد.

چرا افشاگری می‌کنم؟

ما افشاگری نمی‌کنیم چون دشمن کسی هستیم. افشاگری می‌کنیم چون برادر، خواهر، پدر و مادری داریم که هنوز آن‌جا هستند. افشاگری می‌کنیم چون سکوت، شریک جرم است.

کاری که آلدو سولولاری با کتابش کرد، کاری که امروز در آن کنفرانس دیدم، دقیقاً همین است — شکستن سکوت. نشان دادن ایران واقعی، نشان دادن انسان‌های واقعی و گفتن آنچه باید گفته شود.

پیام من به دنیا

وقتی مخاطبان آن کنفرانس از دیدن ایران — از قطار زمینی تا آثار باستانی — متعجب شدند، در دلم گفتم: کاش می‌دانستند که پشت آن تصاویر زیبا، خانواده‌هایی هستند که سال‌هاست منتظرند.

از همه کسانی که این مطلب را می‌خوانند می‌خواهم:

• بشنوید! صدای کسانی که از درون بیرون آمده‌اند.
• بخواهید! از رسانه‌ها و سیاست‌مداران بخواهید که این واقعیت را ببینند.
• حمایت کنید! از انجمن‌هایی مثل انجمن نجات آلبانی که با دست خالی اما با قلب‌هایی پر از امید به تلاش خود ادامه می‌دهد.

مهدی سلیمانی