لیندسی گراهام و میراث بی‌ثبات‌سازی در منطقه خاورمیانه

لیندسی گراهام سناتور جنگ طلب آمریکا درگذشت. دفتر این سناتور اعلام کرد: در شامگاه شنبه، ۱۱ ژوئیه، سناتور آمریکایی لیندسی گراهام بر اثر بیماری کوتاه و ناگهانی درگذشت. لیندسی گراهام همواره یکی از تندروترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین چهره‌های سیاست خارجی در سنای ایالات متحده بود. او همواره در سنت سیاسی سنا، از چهره‌های […]

لیندسی گراهام سناتور جنگ طلب آمریکا درگذشت. دفتر این سناتور اعلام کرد: در شامگاه شنبه، ۱۱ ژوئیه، سناتور آمریکایی لیندسی گراهام بر اثر بیماری کوتاه و ناگهانی درگذشت.

لیندسی گراهام همواره یکی از تندروترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین چهره‌های سیاست خارجی در سنای ایالات متحده بود. او همواره در سنت سیاسی سنا، از چهره‌های پیشرو در رویکرد مداخله‌گرایانه و در عین حال جنجالی در حوزه سیاست خارجی شناخته شده است او را می‌توان نماد جریان “نئوکنسرواتیسم” دانست که بر مداخله‌گرایی نظامی و برتری‌جویی استراتژیک تأکید می‌ورزید. رویکرد سیاسی او، نه بر پایه دیپلماسی سنتی، بلکه بر مدار سیاست‌های سخت‌گیرانه و تقابل‌گرا بنا شده بود. او در طی دهه‌های فعالیت خود، همواره از سیاست‌های تهاجمی برای حفظ هژمونی آمریکا در منطقه خاورمیانه دفاع کرد. یکی از اصلی‌ترین محورهای تقابل او، موضع‌گیری‌های تند و بی‌امان علیه جمهوری اسلامی ایران بود.

گراهام ایران را نه یک بازیگر منطقه‌ای با پیچیدگی‌های داخلی، بلکه صرفاً یک “تهدید وجودی” برای منافع آمریکا می‌دید. این نگاه تقابلی، فضای دیالوگ و مذاکره را در سیاست خارجی ایالات متحده به شدت محدود می‌کرد. از منظر انتقادی، رویکرد او بیشتر بر پایه ایجاد ترس از دیگری و تقویت بودجه‌های نظامی استوار بود. او با اتخاذ موضعی دوآتشه، تلاش می‌کرد تا مرزهای میان امنیت ملی آمریکا و منافع استراتژیک متحدانش را از میان ببرد. یکی از ابعاد عجیب و قابل تأمل در کارنامه او، نوعی هم‌سویی استراتژیک با برخی گروه‌های اپوزیسیون خشونت طلب ایرانی بود. گروه‌هایی که، همواره از موضع‌گیری‌های تند او علیه تهران استقبال می‌کردند. این استقبال، از یک پیوند ایدئولوژیک ناشی نمی‌شد، بلکه بر پایه یک اتحاد منافع گذرا بود. مجاهدین خلق در گراهام، حامی قدرتمندی برای استراتژی تغییر حکومت از طریق فشار خارجی می‌دیدند. گراهام نیز از این گروه‌ها به عنوان ابزارهای فشار و نفوذ در ساختار سیاسی ایران استفاده می‌کرد. این رابطه، نمونه‌ای بارز از استفاده متقابل برای پیشبرد اهداف مشخص بود.
از یک سو، گروه‌های اپوزیسیون به نفوذ خود در واشنگتن می‌افزودند و از سوی دیگر، گراهام ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به دیدگاه‌های نظامی‌گرایانه خود داشتند.

میراث تقابل؛ تحلیل انتقادی رویکرد لیندسی گراهام و پیوندهای استراتژیک آن با گروههای برانداز و اپوزیسیون

تحلیلگران معتقدند این هم‌دلی، نوعی ساده‌انگاری نسبت به واقعیت‌های پیچیده اجتماعی ایران است. نگاه گراهام به مسائل داخلی ایران، همواره از دریچه امنیت ملی و هندسه قدرت گذشت. او با نادیده گرفتن ملاحظات فرهنگی و اجتماعی، تنها به دنبال یافتن نقاط اصطکاک بود. این رویکرد، منجر به سیاست‌هایی شد که بیشتر به بی‌ثبات کردن منطقه منجر می‌شد تا ایجاد نظم پایدار. او نماد آن بخش از ساختار سیاسی آمریکا بود که صلح را در گرو تسلط نظامی می‌دید. برای او، قدرت سخت تنها زبان معتبر برای تعامل با قدرت‌های منطقه‌ای بود. این تفکر، ریشه در سنت‌های کلاسیک مداخله‌گری در سیاست خارجی ایالات متحده داشت.

حمایت از حمله به زیر ساخت های ایران

از او نه تنها به عنوان یکی از حامیان اصلی جنگ با ایران بلکه یکی از اثر گذارترین افراد بر دونالد ترامپ برای حمله به ایران در سال ۱۴۰۴ نام برده شده است.او حتی عربستان سعودی را نیز برای آنکه مستقیما با ایران وارد جنگ شود تحت فشار می گذاشت.
در حالیکه سازمان عفو بین الملل تاکید داشت تهدیدها برای حمله به زیر ساخت های انرژی در ایران می تواند منجر به جنایت جنگی گردد ؛ گراهام از حامیان اصلی حمله به زیرساخت های انرژی ایران بوده. وی پس از آتش بس در 27 اردیبهشت طی مصاحبه با برنامه ملاقات با مطبوعات از تلوزیون ان‌بی‌سی نیوزگفت: اگر دوباره به جنگ برگردیم من تاسیسات انرژی را در راس اهداف قرار می دهد. این نقطه ضعف آنهاست. یکی از سخنگویان سازمان عفو بین الملل درباره تهدید به حمله به زیر ساختهای انرژی ایران گفت: رئیس جمهور دونالد ترامپ باید تهدیدات عمیقاً غیرمسئولانه خود مبنی بر اقداماتی که آسیب فاجعه‌باری به میلیون‌ها غیرنظامی وارد می‌کند را پس بگیرد. تصمیم به عدم انجام چنین حملاتی باید بر اساس تعهدات ایالات متحده تحت قوانین بین‌المللی بشردوستانه برای جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان باشد – نه بر اساس نتیجه مذاکرات سیاسی. انجام چنین حملاتی عواقب ویرانگر بلندمدتی خواهد داشت و چارچوب قانونی بین‌المللی طراحی شده برای محافظت از غیرنظامیان در زمان جنگ را به شدت تضعیف می‌کند.
انتقاد بزرگی که به او وارد است، استفاده از گروه‌های اپوزیسیون برای توجیه مداخلات نظامی است. این امر باعث می‌شود که مرز میان حمایت از آزادی و پیشبرد منافع ژئوپلیتیک در آثار او کمرنگ شود. گراهام در واقع، از ابزار تضادها برای تقویت جایگاه خود در ساختار قدرت استفاده می‌کرد.

او با ایجاد فضای تقابل، توانست همواره در صدر اولویت‌های امنیتی واشنگتن باقی بماند. میراث او، بازتاب‌دهنده دوران پر تنش و مداخلات‌گرایانه سیاست خارجی آمریکا در قرن بیست و یکم است. او به عنوان چهره‌ای شناخته می‌شود که از سیاست خارجی به عنوان ابزاری برای بازتولید قدرت استفاده کرد. این نگاه، همواره با انتقادات جدی از سوی طرفداران واقع‌گرایی در سیاست مواجه بود. در نهایت، تحلیل زندگی سیاسی او نشان می‌دهد که چگونه منافع گروه‌های ستیزه جو و سیاستمداران نظامی می‌تواند در یک نقطه مشترک تلاقی کند. این نقطه مشترک، نه بر پایه ارزش‌های دموکراتیک، بلکه بر پایه استراتژی‌های فشار و تغییر است. میراث او در تاریخ سیاسی آمریکا، به عنوان سناتوری ثبت خواهد شد که همواره بر لبه تیغ تقابل حرکت کرد. در دنیایی که نیاز به دیپلماسی بیشتر است، رویکرد او یادآور دوران تلاطم‌های نظامی و رویکردهای تهاجمی است.

آرش رضایی