مصاحبه با هادی شبانی – قسمت پنجم
اسماعیل مرتضائی از تک تک نفرات سئوال کرد که آیا از ته دل خوشحالید که به عملیات نرفتید یا ناراحت؟ همه نفرات می بایست گزارش جواب این سئوال را با فاکتهائی از خود می نوشتیم که طبق روال تشکیلاتی مجاهدین می بایست قسمتهای منفی قضیه در ذهن را برای جمع بندی مسئولین بزرگ نمائی می کردیم کار به همین یک گزارش نویسی تمام نشد. تازه اول داستان بود..
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت سیزدهم
فهیمه با لحن کاملا جدی با من حرف زد و گفت: ببین مرضیه، حواست باشه. مادرت آمده ملاقات تو. ولی از سوی وزارت اطلاعات به اینجا آمده است و سپس به رژیم ایران بد و بیراه گفت. او از من خواست در نزد مادرم از رژیم بدگویی کنم و به دروغ اظهار کنم در اشرف راحت هستم و با میل خودم آنجا مانده ام و مادرم را به خاطر اینکه با هدایت انجمن نجات به قرارگاه اشرف آمده است مورد سرزنش و شماتت قرار دهم.
مصاحبه با هادی شبانی عضو قدیمی فرقه رجوی – قسمت چهارم
جوی که سازمان قبل از آمدن رجوی به عراق در پایگاههای خود ایجاد کرد این بود که تلاش داشت تا وانمود کند که دیگر ماندن برادر (رجوی) در فرانسه به نفع سازمان و حتی شخص رجوی نیست و برای اینکه آمدن خودش را نزد بچه ها مشروع جلوه دهد، اعلام کرد که رژیم ایران در تبانی با دولت فرانسه در صدد تحویل دهی او به ایران است و همچنین برای بستن دهان گروهای چپ مخالف خود نیز انگ همکاری و جاسوسی آنان با سازمان امنیت فرانسه و ایران را می زد. و با تبلیغات زیاد خواست آمدن خودش را مشر.وع کند و اینکه جای دیگری نمی تواند برود و برای خیانت کار خودش را مشروع کرده و به صحنه دیگری از خیانت به ملت پا گذاشت.
آن اتفاق فقط با یک تماس تلفنی افتاد
پس از قطع تماس تلفنی در یک حرکت خودم را در فرانسه در خانه تیمی مجاهدین یافتم. البته انجامش به این آسانی که گفتم نبود ولی برای کسی که برای رسیدن به آمالش وطن و خانواده اش را پشت سر میگذارد آسان مینمود. پس از دو سال خودم، همسر، چهار فرزندم را در عراق و دربست در اختیار رجوی که خود آلت دست صدام حسین دیکتاتور عراق بود دیدم.
مصاحبه با هادی شبانی – قسمت سوم
آنان فضایی درست می کردند و تلاش داشتند تا فرد را حداقل با تاکتیکها و شیوه های جنگ شهری آشنا کنند. همانطوری که گفته شد آنان ابتدا هر فرد را با عبور از انقلاب رجوی تفتیش عقاید می کردند تا مشخص شود که او مسئله ای از سازمان نداشته و می تواند برای ترور به داخل اعزام شود. مرحله بعد دادن آموزشهای سیاسی بود که با بحث جمع بندی یکساله مبارزه مسلحانه (این جمع بندی توسط رجوی در پاریس انجام گرفت که بعدا کلیه نوارها و کتابهای در این رابطه در تشکیلات جمع آوری شد) سعی داشتند سئوالات و ابهامات فرد را بر طرف کنند.
تمام شدن دوران آموزش نظامی در اشرف و تقسیم شدن میلیشیا
هر کدام از ما یک سند زنده از دروغ و کلک و سو استفاده رجوی هستیم. با هم یک مشت آهنی خواهیم شد و چنان برسر رجوی خواهیم کوبیم که بر سر دروازه اردوگاه اشرف عبرت دیگران شود و زندانیان کمپ فرقه جوانانی مانند سمیه و موسی را نجات خواهیم داد.
گفتگو با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت هفتم
من در طی چند سالی که در قرارگاه اشرف بودم و از نزدیک مناسبات و برخوردهای مسئولین سازمان را دیدم به این نتیجه رسیدم رهبران سازمان نه تنها حقوق انسانها را نادیده می گرفتند بلکه سعی داشتند با تهدید، فشار، شکنجه و روش های ضد انسانی افراد خود را وادار به کارها و رفتارهائی کنند که با میل باطنی آنها در تناقض بود.
ارتش ورشکسته – قسمت سیزدهم
اما همه این آه و ناله ها دیگر فایده ای نداشت بلکه واقعیت محتوم تاریخ در حال جامه عمل به تن کردن بود و آن واقعیت این است که مستبدین هر چه قدر که ظلم کنند و هر چه قدر آدم بکشند و انسانهای بیگناه را به زندان و شکنجه گاهها و قتلگاهها بفرستند اما این روزگار و دوران تاخت و تازشان دوامی نداشته و دیری نخواهد پایید که زمان نابودیشان فرا رسیده و به ورطه نابودی و هلاکت خواهند افتاد.
مصاحبه با هادی شبانی عضو قدیمی فرقه رجوی – قسمت دوم
در دوره ما که بعد از ازدواج مسعود با مریم بود مسئولین سعی داشتند ابتدا نفرات انقلاب کنند و بعد از آن بطور کامل سر سپرده شوند و مانند موم در دستان آنان باشند به همین خاطر باید انقلاب می کردیم همه نفرات میبایست با شرکت در نشست های انقلاب تمامی مسئله گذشته از گناهان تا مسائل شخصی در نشست را نزد همه افراد و مسئولین مطرح و خود را تخلیه می کردند تا مسئولین او را تحلیل طبقاتی کرده…
فرماندهان من سناریوی بدرقه مرا از قبل چیده بودند
فرماندهان من چندین بار مرا صدا زده و با من صحبت کردند تا مرا متقاعد کنند که در آنجا بمانم برای آخرین بار نیز رقیه عباسی و اسفندیار که از فرماندهان لشگر 49 بودند مرا به دفتر خود بردند و پس از چند سئوال و جواب زمینه ای را آماده کردند که در همان دفتر مرا کتک بزنند.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۳
مجبور بودم زیر فشار مسئولین سازمان برای عملیات جاری فاکت بیارم، در حضور جمع بخوانم و اینکه فاکت من باید مربوط به عدم ارائه فاکت در جلسه بعدی هم می شد یعنی دیشب چون فاکت نیاوردم ابتدا باید به عملکرد دیشب خودم اعتراض کنم و این یعنی بدترین شکل تحقیر هر انسانی که حق زندگی توام با احترام و عزت نفس را دارد.
تفسیر عشق
تلویزیون مجاهد از نشان دادن چهر ه های زنان ومردان شرکت کنند ه بصورت نزدیک (کلوز آپ) خوداری میکرد زیرا چهره هر کدام از ین افراد نشان از درد و غمی است که در دل دارند و راه بن بستی که خروجی هم در ان متصور نیست. و ا زهمه مهمتر با دیدن عکس آنها خانواده ای برای دیدار فرزندش به اشرف خواهد رفت و بر مشکلات حل نشده فرقه می افزایند