مصاحبه سایت ایران قلم با آقای هادی شمس حائری – قسمت چهارم
سایت قلم در نظر دارد ضمن ارج گذاری برای تلاش فعالین سیاسی و حقوق بشری، بخشی را نیز برای بیان خاطرات، تجربیات و طرح دیدگاه های فعالین سیاسی ایران و همچنین نجات یافتگان و قربانیان سازمان مجاهدین خلق، تهیه و راه اندازی کند تا محققین و پژوهشگران و همچنین اعضای جدا شده بتوانند برای کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود به آن مراجعه نمایند.
مصاحبه کانون رهائی با آخرین بازمانده عملیات فروغ –مرصاد
کمین بالای سرمان بود و هر تحرکی را از ما سلب می کرد. با کوچکترین حرکتی صدها گلوله بی کی سی برسرو رویمان می بارید.دو سه بار طول و عرض کمین را طی کردم.در طول مسیر آنانکه زنده و یا مجروح شده بودند در کنار خاکریز خود را از گزند گلوله ها که بی وقفه می بارید، مصون نگه داشته بودند.همگی منتظر نیروی کمکی از اسلام آباد که در واقع تخلیه شده بود و هیچ نیروئی در آن مستقر نبود، بودند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت پنجم
مسئولین به این خاطر سعی داشتند گاه و بیگاه به اصطلاح خودشان به من روحیه بدهند و اینگونه به من تلقین می کردند که به زودی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و ما به ایران خواهیم رفت. حتی یکی از روزها معصومه پیرهادی مرا به اتاقش احضار کرد و گفت:” بهترین موقع به ارتش آمدی زیرا بزودی به ایران می رویم و رژیم ایران را سرنگون می کنیم.”
یکصدوبیست و پنجمین قسمت گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران
“مجاهدین از صدر تا ذیل وقتی پای بحث و حرف های منطقی مطرح باشد، حتما حرفی ندارند که فحاشی می کنند. انسان وقتی حرف و سندی نداشته باشد به جای دیالوگ مونولوگ یا تک گویی می کند. و این همانی می شود که رسانه هایشان دنبال می کنند.”
یکصدوبیست و چهارمین جلسه گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران
یکصدوبیست و چهارمین جلسه گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران به ادامه مباحث مربوط به انقلاب ایدئولوژیک و نقش علی زرکش و همچنین پی آمدهای عملیات موسوم به فروغ جاویدان اختصاص داشت. شاهسوندی در بخش اول این گفتگو به بررسی و پی آمدهای ناشی از عملیات فروغ جاویدان پرداخت و اظهار داشت مجاهدین به هیچ وجه حاضر نیستند نقش خودشان را در پی آمدهای عملیات فروغ بازخوانی و تحلیل کنند
فراخوان در موضوع بازتاب وقایع ۱۱ سپتامبر در قرارگاه اشرف
تلاش می کنیم در پنجمین سالگرد این اتفاق توامان به پدیده 11 سپتامبر، سازمان القاعده، تروریسم و سازمان مجاهدین خلق نگاه تازه ای داشته باشیم. یکی از موضوعاتی که برای این پژوهش انتخاب نموده ایم، بررسی دیدگاه ها و واکنش های درونی سازمان مجاهدین خلق درباره وقایع 11 سپتامبر و متعاقبا سازمان القاعده از منظر کسانی است که همزمان با این اتفاقات در قرارگاه اشرف حاضر بوده و در حال حاضر به دلایلی از مجاهدین جدا و در کمپ به سر می برند.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۵
آفرین داری حرف های ذهن و دلت را می زنی. ولی واقعیت جور دیگری بود یعنی تاثیرات این نشست ها واقعا تهوع آور بود در یکی از نشست ها واقعا حالم به هم خورد چرا چون یکی از بچه ها را وادار کردند به مسائلی اشاره کند که صرفا برای شیرینکاری بود تا مسئول نشست را راضی کند و او واقعا بیگناه بود
الهه هنرمند محبوب ایران در گذشت
باید بگویم که اگر امریکا بخواهد از آنها حمایت کرده و بطرف ایران هولشان بدهد آنها در ایران به مراتب بد تر از صدام برای امریکایی ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعالیت های اطلاعاتی بر علیه کشور خودشان داشته اند. من اخیرا یک پرستار ایرانی را دیدم که حین توضیحاتی که می داد و یادش می آمد، نمی توانست جلوی گریه خودش را بگیرد
از خیال تا واقعیت – قسمت سوم
تاکسی که به راه افتاد، فرهاد گفت: یک چرخی در بغداد می زنیم،حیف است شهر شهرزاد قصه گو را نبینیم. شهر افسانه ای خلفا ی اسلام – دارالخلافه – فرهاد رو به راننده گفت: ما را کمی در بغداد بچرخان می خواهیم یک گشت خوب و مختصر در شهر علی بابا و چهل دزدش بزنیم. راننده تاکسی با سرعت خیابان ها و پل ها و گذرگاه های این پایتخت افسانه ای رادر می نوردید. من به شوخی رو به فرهاد گفتم:آقا فرهاد، این جوری که نشد، دیدن شهر یعنی این که آدم هر محله را یک ربع، بیست دقیقه ای بگردد
اسیربیدادگر – قسمت هفتم
من پاسخ دادم که بر پدر اون حاجی که منظور شماست لعنت.چرا از من میخواهید که من به شما بگویم که عامل حکومت ایران هستم؟ چی گیر شما می آید؟ آیا این چیزی از عقده و کینه ورزی شما راعوض میکند.دنبال حاجی و نفراتش میگردید؟ بسم الله با مرز که فاصله زیادی نداریم.شما در موضعی نیستید که از من سؤال کنید من باید از شما بپرسم که چرا با من و امثال من مثل حاجی رفتار میکنید؟ البته نیاز نیست جواب بدهید
از خیال تا واقعیت – قسمت اول
انسان ها با آرزو زنده اند و همه آدم ها به نوعی با آرزوها، آمال ها و آرمان های خویش به آینده دل بسته اند. هر چند ممکن است به آن ها دست نیازند، اما دغدغه ی رسیدن به این آرمان ها و آرزوهاست که به آن ها حرکت و زندگی می دهد و من نیز در ابتدای اولین پله ی این آرزوها به سان هر جوان ایرانی جزو کسانی بودم که با جذبه و شتابی سریع، مایل است یک شبه این راه دراز و صد ساله را تا اوج زندگی رصد کند
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت چهارم
پس از شش ماه که از استقرارم در پذیرش گذشته بود، معصومه پیرهادی به من گفت: همین روزها تو را به ارتش می فرستیم.” به او گفتم: نمی خواهم به ارتش بروم و مایلم در پذیرش بمانم. خوب می دانستم اگر به ارتش و قرارگاه زنان منتقل بشوم دیگر فاتحه ام خوانده شده است و راه گریزی و یا برگشتی برایم نخواهد ماند. و بین گزینه بد و بدتر، پذیرش را انتخابی از سر ناچاری می دانستم و شاید روزنه یا امیدی به بازگشت به خانه و در آغوش کشیدن فرزند عزیزم