خانواده صمدی: تنها راه نجات بچه ها خروج از عراق است
آقای صمدی که در جمع تعدادی از دوستان سابق برادر اسیرش از جمله بازگشته آقای محمد رضا گلی اسکاردی سخن می گفت اظهار داشت: من معتقدم که نود درصد عامل این حمله موشکی خود رجوی بوده است او چندین سال است در عراق مانده و تمامی خط و خطوطش شکست خورده است حالا سعی دارد مانع خروج افراد از آخرین پایگاه موقت به خارج شود و سعی دارد تا از فضای بوجود آمده سوء استفاده کند.
ملاقات با خانواده های خوزستانی در دفتر انجمن نجات – قسمت اول
به نظرمن تنها دلیلی که باعث شده پروسه خروج نیروها وگرفتن حق پناهندگی به کشورهای اروپایی به تاخیر بیفتد همین رجویها و کارشکنیهای آنان در این پرونده است، نه ادعای کذب و ساختگی فرقه مبنی بر محاصره لیبرتی و یا کمبود مواد بهداشتی وغذایی و یا غیره است،بعد دریک اقدام ناجوانمردانه دیدیم که سران فرقه سعی کردند که کمپ لیبرتی را زندان جلوه دهند.
حسن شرقی: تولدی دوباره یافتم
آقای حسن شرقی عضو جداشده از فرقه رجوی در جشن بازگشتش به وطن و کانون گرم و پرمهر خانواده در انجمن نجات گیلان، آن هنگام که مادر چشم انتظار و سالمندش را درآغوش گرفت گفت:” تولدی دوباره یافتم”. حسن شرقی پس از تحمل 23 سال اسارت در مناسبات فرقه ای رجوی، رسما زندگی نوینی را بدور از کنترل تشکیلات مافیایی رجوی آغاز کرد و به معنای دقیق کلمه آزادی و آرامش را در خاک وطن و در کنار اعضای خانواده خود حس کرد.
نامه برادر بهمن عتیقی به سرکنسول محترم دولت عراق
قتل وی را عمدی و به منظور انتقام از خانواده ام توسط سران سازمان تلقی می نمایم. به همین دلیل شکایتی قبلا به دولت عراق تقدیم کرده بودم وهمچنین اینجانب شهودی دارم که حاضرند شهادت دهند که در تاریخ 22/1/90 بهمن عتیقی را مشاهده کرده اند.لذا از دولت محترم عراق تقاضا دارم که این پرونده را در دستور کار خود قرارداده و بانیان این جنایت را محاکمه و نسبت به اعاده حق به خانواده ما همکاری لازم را مبذول فرمایید
چرا سران مجاهدین اجازه تماس تلفنی و ملاقات خانواده ام را با برادرم نمی دهند؟
اگر اجازه ملاقات با برادرم رشید را به من و سایر اعضای خانواده ام ندهید تا آنجایی که در توان دارم علیه شما فعالیت می کنم و تمامی خانواده های افراد تحت اسارت در کمپ لیبرتی را جمع کرده و با همدلی هم دست به افشاگری خواهیم زد و مطمئن باشید در تمام دنیا آبرویتان را خواهیم برد به دنیا خواهیم فهماند که در تمام این مدت به همه به همه مردم دنیا دروغ گفته اید و مردم دنیا را فریب می دهید. آن موقع نتیجه را خواهیم دید.
در فرقه رجوی، نهاد خانواده در ورطه ی نابودی
ازنظر ایدئولوژیکی در فرقه رجوی زندگی تمام انسان هایی که درجوامع گوناگون مشغول انجام زندگی معمولی خود هستند یک نوع حیات پست و حیوانی است. زندگی انسان واقعی ایدئولوژی ساختگی مسعود رجوی است که حاکم بر آن باشد وهمین طور از نظرایدئولوژیکی این روح در فرقه مجاهدین حاکم است و الا جهت پیش برد خط و خطوط فرقه دست زدن به هرکاری که منافع فرقه را تأمین کند مورد قبول رهبری و مسئولین فرقه می باشد.
ملاقات خانواده عتیقی و کعبی با اعضای انجمن نجات خوزستان
آقای عتیقی در تایید صحبتهای خانم کعبی گفت: من تاکنون چندین بار به محاکم قضایی عراق مراجعه و شکایت خودم را درخصوص مشکوک بودن مسئله کشته شدن برادرم بهمن را به این مقامات تقدیم کرده ام. و دلایل واسناد غیرقابل انکار و شواهد زنده ای دارم که قادرهستم درهر محکمه ای ثابت کنم که بهمن توسط سران این فرقه به منظور انتقام ازخانواده ما وبخصوص شخص من به قتل رسیده است.
ملاقات خانواده کعبی با معاون کنسول گری عراق در اهواز
دراین ملاقات خانم کعبی ضمن تشریح چگونگی اسارت خلیل کعبی درجریان جنگ ایران وعراق، گفت: همسرم بعد ازاسارت توسط سربازان عراقی و تحمل 10 سال اسارت در اردوگاههای عراق دریک هماهنگی بین دولت صدام حسین و رجوی به این فرقه در قبال جاسوسی و وطن فروشی و شرکت در سرکوب مردم عراق فروخته شد.
اجازه نخواهم داد رجوی خائن با زندگی فرزند دلبندم قمار کند
وکماکان برای خسرو پیام فرستادم وبا آنان درد دل کردم طوریکه موفق شدم آنان را به سکوت وادار کنم و دیگر به سمت مادران پیرخود سنگ پرتاب نکنند. توهین و تهمت نزنند و درعوض انگیزه بگیرند و فرار را برقرار در زندان رجوی ترجیح بدهند. درچند نوبت که به عراق رفتم وآنجا متحصن شدم شاهد فرار بعضا ازهمین عزیزان از زندان رجوی بودم که به ما پیوستند و وقتی به دور از کنترل رجوی با آنان صحبت کردم فقط گریه میکردند وشرمنده بودند وبا سرافکندگی می گفتند ازخیلی از حقایق بی خبر بودیم وغافل.
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت سوم
خیلی برایم مشکل بود که از موضوع سردر بیاورم. اما اصل خبر را شنیده بودم و آنهم این بود که فردی به نام یوسف ازعراق با پدرم تماس گرفته و حتی با مادرم هم صحبت کرده است.!!! میخواستم ببینم این یوسف کیست؟ و از پدر و مادرم چه میخواهد؟ اصلا عراق کجاست که اواز آنجا تماس میگیرد؟
یادداشتهایی از دوران اسارتم در اسارتگاه اشرف – قسمت چهارم
روزها و ماههای سخت تری را از بابت دوری از خانواده پشت سر گذاشتم. تا اینکه به طور اتفاقی!!! توانستم بستگانم را در مزار سازمان ببینم بی اختیار وبدون اطلاع مسئولم به طرف آنان دویدم و با آنها دیده بوسی کردم وکلی حال و احوال دوستان وآشنایان و خصوصا زن وهمسرم را ازآنها گرفتم. میدانستم اگر مسئولین متوجه شوند که من تنها وبدون حضور مسئول درحال دیدار هستم به من اجازه نمی دهند که درباره خانواده ام سئوال کنم.
متاثر از خواندن نامه ای به رضا سلامی اسیر فرقه رجوی
محمد سلامی که برای برادرت نامه نوشتی و خواستی که بدانی رضا وهمسرش درچه وضعیتی هستند.اگرنوشته ام را خواندی ببخشید که موجب ناراحتی و نگرانی شما شدم ولیکن توصیه میکنم ارتباط خود با انجمن نجات را فعالترکنید و درخواست اعزام به عراق بدهید تا شاید که بتوانید درملاقات با رضا وهمسرش موجب رهایی اش ازچنگال رجوی وبازگشتش به دنیای آزاد و دیدارشان با فرزندانش و سایراعضای خانواده اش بشوید