مصاحبه با برادر بهمن عتیقی یکی از قربانیان جنایتهای رجوی – قسمت اول

آقای سیاوش عتیقی برادر بهمن عتیقی می باشد که با توطئه ای طراحی شده از طرف سازمان مجاهدین در روز 25 فروردین 1390 بدست رجویها به قتل رسیده است.ایشان بارها و بارها بمنظور ملاقات با برادر خود و تحمل مشکلات فراوان بمدت دوسال درمقابل کمپ اشرف دست به تحصن زد ولی سران فرقه رجوی هرگز حاضر نشدند به ایشان و دیگرخانواده ها حتی یک دقیقه ملاقات بدهند ودر نهایت به طرز بسیار مشکوکی برادرش را پس از19  فروردین به قتل رساندند و رجوی دراین رابطه در بیانیه ای بعد از قتل او باعث وعامل این امر را خانواده و بخصوص برادرش قلمداد و توهینهایی را به آنها روا داشته است ولی ایشان همچنان پیگیری موضوع کشته شدن برادرش ازمقامات قضایی ودولت عراق است. و اخیرا با مراجعه به کنسولگری عراق درخصوص روند پیگیری موضوع، شکایت او و خانواده اش را علیه سران سازمان و مسببین قتل برادرش را خواستار شده است.که بهمین منظور از او در دفترانجمن نجات دعوت و مصاحبه ای ترتیب داده شده تا بیشتر از نحوه و چگونگی و روند پیگیری موضوع برادرش توسط دولت عراق قراربگیریم.
مجری: آقای عتیقی با تشکر ازشما بخاطرشرکت دراین مصاحبه، ما میدانیم که جنابنعالی تلاشهای زیادی برای نجات برادرتان انجام داده اید و از اوایل سال 89 همراه دیگر خانواده ها به عراق و پشت سیاجهای اشرف رفته اید به این امید که بتوانید با برادرتان ملاقات کنید.
اما رجویها درنهایت وحشی گری نه تنها به شما و دیگرخانواده های متحصن اجازه ملاقات با عزیزانشان را ندادند بلکه با پرتاب سنگ و نثار بدترین توهینها سعی کردند شما و دیگرخانواده ها را از این خواسته به حق و انسانی منصرف کنند و دریک سناریوی از پیش تعیین شده 3 روز بعد از درگیری 19 فروردین 1390 اعلام کردند که بهمن مجروح شده است و دو روز بعد اعلام شد که وی کشته شده است. درصورتی که کاملا مشخص بود که این اقدام سازمان در اصل انتقام گیری از خانواده شما بوده است. و این مسئله باعث شد که شما علیه برخی سران جنایتکار فرقه که درکشتن بهمن نقش داشته اند، شکایاتی راتنظیم و تسلیم دادگاه عراق نمایید. و امروزهم شاهدیم که جهت پیگیری شکایت خود ازسران سازمان به کنسول گری عراق مراجعه داشته اید، قبل ازاینکه وارد موضوع شکایت شما شویم ابتدا میخواستم چند سئوال درمورد برادرتان بپرسم، درمورد نحوه پیوستنش به فرقه رجوی کمی برایمان توضیح دهید.
عتیقی: ابتدا  میخواستم از تمامی اعضای انجمن تشکر و قدردانی کنم چون دراین چند سال واقعا درکنار خانواده ها وهمیار آنها بودند. وهمچنین از بقیه خانواده ها که تلاش کردند و باعث شدند که چهره منحوس رجویها برای همگان آشکارتر شود. اما در مورد برادرم بهمن، وی همانند خیلی از کسانی بود که قصد داشت به ترکیه جهت کار برود. واصلا هوادارهیچ سازمان یا گروهی نبود.چون سن کمی داشت حدودا 22 ساله بود. وچون ازسیاست چیزی نمی دانست متاسفانه عوامل رجوی وی را فریب می دهند و به جای ترکیه به عراق انتقال میدهند. بااین توجیه که درسازمان کیس سیاسی بگیرد تا دیگر کشورها به او پناهندگی بدهند و رجوی با این ترفندها عده ای را در اشرف و زیرچتر حکومت صدام جمع کرد به خیال اینکه از طریق صدام بتواند به رؤیای خود که همان دسترسی به قدرت و حکومت بود برسد. والان هم می بینیم که سالیان زیادی است که ازاین موضوع گذشته اما رجوی بازهم دست از سراین اسیران برنمی دارد.چون هنوز فکرمیکند که با حفظ تشکیلات فرقه ای می تواند قدرت را در ایران بدست بگیرد.  
مجری: آیا بعدازاینکه برادرتان بهمن به سازمان پیوست از او اطلاعی و یا تماسی داشتید؟
عتیقی: ما تا مدتها خبرنداشتیم که کجا رفته؟ اما بعد از سالها و از طریق جداشده ها متوجه حضور او در کمپ رجوی شدیم. و در این مدت هیچگونه تماس یا نامه ای از وی نداشتیم. واقعا پدر و مادرم ازاین مسئله خیلی نگران بودند تعجب میکنم که این دیگرچه تشکیلاتی است که علیرغم ادعای آزادی وطرفداری ازخلق و…که جزدروغ چیزدیگری نیست،اینطور پدر و مادران را از عزیزانشان بی خبر نگه می دارند تا بالاخره درسال 82 بود که پدر و مادرم به تنهایی بلند شدند وبه عراق وبه کمپ اشرف رفتند. کلی تحقیق کردند که آیا برادرم آنجاست،که بعد ازچند ساعت معطلی جلوی کمپ اشرف آنها را داخل می برند وبا برادرم ملاقات می کنند.
مجری: وقتی پدرومادرتان به کمپ اشرف رفتند با برادرتان درمورد بازگشت به کشورصحبتی نکردند؟
عتیقی: اول اینکه پدر ومادرم هنوزکاملا مطمئن نبودند که برادرم آنجا باشد پدرم تعریف کرد که وقتی به کمپ رسیدیم وبالاخره متوجه شدیم که بهمن آنجاست.مسئولین کمپ مرتب درکنارما بودند واصلا نمی گذاشتند که ما حتی یک کلام حرف خصوصی با بهمن بزنیم. مسئولین زن فرقه هم مادرم را کاملا کنترل می کردند. انگار که بهمن ازمسئله ای نگران باشد اصلا نمی توانست حرف درست و حسابی بزند. تا بالاخره والدینم به بهمن گفتند با ما برگرد به ایران. مسئولین می پریدند وسط صحبت او و می گفتند ما تا چند ماه دیگر رژیم را سرنگون می کنیم. و همه با هم به ایران برمی گردیم. پدر و مادرم ادامه دادند،کم مانده بود که ما خودمان را هم آنجا بازداشت و نگه دارند.!!! درنهایت خانواده ام دست خالی و با چشمانی اشکبار از بهمن خداحافظی و به ایران بازگشتند.اما دنائت و نامردی رجویها را بنگرید که قصد داشتند پدر و مادرم را در مرز به نحوی دچار مشکل کنند.
مجری: یعنی چطوری؟ چه کار کرده بودند؟
عتیقی: مسئولین کمپ وقتی دیدند که خانواده ام میخواهند به ایران برگردند یک جعبه شیرینی رابه آنها میدهند که مثلا بعنوان تو راهی آنها باشد! درمسیروقتی که جعبه شیرینی را بازمی کنند متوجه عکسهای رجوی می شوند که به نحو ماهرانه ای جاسازی شده بود، که آنها را بر میدارند و به بیرون ازخودرو پرتاب میکنند. وقتی به مرز می رسند مسئولین مرزبانی ایران بعد از بازرسی، متوجه چیز مشکوکی نمی شوند و آنها ازمرز عبور و وارد کشور می شوند.سران فرقه قصد داشتند به این وسیله پدر و مادر مشکل درست کنند و لب مرز دستگیر شوند به این خیال که با دستگیری آنها هم روی بهمن که بعد ازملاقات با والدینم وشنیدن صحبتهای آنان بیشتر به سازمان وبرنامه های آن بدبین شده بود کارکنند وهم سوءاستفاده سیاسی ازآن ببرند. این اقدام بی شرمانه ترین حرکتی است که ازیک گروه تروریستی می تواند سربزند که خوشبختانه سرآنان به سنگ میخورد.
مجری: آیا بعدازآن برای ملاقات با برادرتان اقدام کردید؟
عتیقی: با این کاری که سازمان با پدرومادرم کرده بودند حقیقت اینکه ما تا مدتی ترس داشتیم دوباره اقدامی برای ملاقات با بهمن بکنیم. تا اینکه ازسال 88 شنیدیم خانواده ها بطورجمعی به پشت سیاجهای کمپ اشرف رفته اند من هم اوایل سال 89 بود که بهمراه تعداد دیگری ازخانواده ها به آنجا رفتیم به این امید که شاید بتوانم برادرم را از نزدیک ببینم.
مجری: آیا توانستید برادرتان را ملاقات کنید؟ و مسئولین کمپ چه برخوردی با شما داشتند؟
عتیقی: ملاقات؟؟!! وقتی ما رسیدیم پشت کمپ اشرف، مسئولین کمپ انگار که افسار پاره کرده بودند و درنهایت سنگدلی به ما سنگ پرتاب کردند و بدترین توهینها را نثار ما کردند و اصلا خبری از ملاقات نبود هرچه بود فحش و توهین و سنگ پرانی بود که باعث مجروح شدن تعدادی ازخانواده های اسیران دربند شد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.