وابستگی شناختی در ایدئولوژی بسته تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکلگیری ساختار بسته ایدئولوژیک
اینترنت در تشکیلات مجاهدین چرا اعضای مجاهدین اجازه دسترسی به اینترنت ندارند؟
برگرفته از کتاب فرقه های تروریستی و مخرب فرقه ها و اصول اخلاقی مصوبه نورنبرگ
ابر فرقه – قسمت یازدهم
همواره شاهد خروج اطلاعات غلط و اغراق آمیز در مورد آمار هواداران و مهمان عراقی به قرارگاه بودیم، یکبار صندلی های چیده شده توسط گروهان خودمان را شمردم، و شب با آمار اخبار سیمای آزادی، مقایسه کردم، تقریبا 10 برابربیشتر اعلام شده بود. جدای از این که تمامی عراقی ها که از مینی بوس یا اتوبوس در قرارگاه پیاده می شوند می پرسیدند”وین دجاج”؟”یعنی مرغ و غذا کجاست”؟ و یکراست سراغ غذاخوری و دیگ های غذا می رفتند و هرچه می گفتیم محل سخنرانی اینطرف است اصلا گوش نمی دادند!.
هشدار نسبت به ترفندهای فرقه ای سازمان مجاهدین خلق
ظاهرا در درون سازمان مجاهدین خلق از اعضا خواسته شده تا با خانواده های خود ارتباط برقرار کرده و به بهانه بیماری یا موارد دیگر از آنان درخواست پول نمایند. به اعضا گفته شده است که برای برگزاری مراسم سالانه مریم رجوی در پاریس و دعوت از سخنرانان و غیره نیاز به این پول دارند و لازم است که اعضا در این رابطه کمک نمایند. روی اهمیت این مراسم و ضرورت جمع آوری پول هم در درون سازمان نشست های متعددی توسط مسئولین در کشورهای مختلف گذاشته شده است.
خاطره ای جالب و خواندنی از به خطر افتادن انقلاب مریم توسط چند سگ
هر کس برای سگ ها دلسوزی کند، حتما ریگی به کفش داشته و باید روی انقلابش شک کرد. و ادامه داد: مگر نمی بینید که چطور چهار تا حیوان تمام دم و دستگاه ما را پیچانده اند؟ فکر می کنید این حرف گوش نکردن ها و سر پیچی افراد از دستورات , ناشی از چیست؟ یک سگ ماده چندین سگ نر را به دنبال خود , این طرف آنطرف قرارگاه می کشد , کلی ها را مسئله دار می کند و همه این معضل را می بینند، اما صدای کسی در نمی آید. ما نمی توانیم شاهد نابودی انقلاب خواهر مریم باشیم، زیرا او همانند کندن کوهی با سوزن، ذره ذره و قدم به قدم ناخالصی ها را در افراد زدود تا انقلاب را به جایش نشاند، حالا انتظار دارید، شاهد نابودی همه آمال و آروزهای برادر مسعود و خواهر مریم باشیم و…
چگونه فرقه ها میتوانند از اعضاء خود٬ انسانهایی برای عملیاتهای تروریستی بسازنند؟! – قسمت دوم
بطور خلاصه تمامی فرقه ها و بطور خاص فرقه مجاهدین٬ تمامی استراتژی نیرویی خودرا برپایه جهل نیروها استوار کرده بود! داستانهای حماسی از رهبری سازمان را صبح تا شب در گوش آنها تکرار میکردند تا نیروها در ذهنشان٬ فاصله ای پر نشدنی باو حس کنند وهمین امر باعث میشد که فرامینش را تمام و کمال گوش واجرا کنند!
ابر فرقه – قسمت نهم
رهبران فرقه ها سعی می کنند متناسب با زمان و فرهنگ خود را تغییر داده و مثل آفتاب پرست مدام رنگ عوض کنند، بنابراین شیوه های مقابله با فرقه و درمان جدا شدگان نیز باید متناوبا تجدید و تکامل پیدا کند. رهبران فرقه همواره به این می اندیشند که چه سیگنال هایی در صورت ارسال واکنش دلخواه آنها را در شنونده بوجود می آورد.
چگونه فرقه ها میتوانند از اعضاء خود٬ انسانهایی برای عملیاتهای تروریستی بسازند؟!
پس مدتی و با شرکت دادن افراد در کلاسهای ایدئولوژیکی به نفرات میقبولانند که شما به دلیل اینکه در جامعه گناهان زیادی مرتکب شده اید٬ قطعا در آن دنیا به جهنم خواهید رفت و تنها راه برون رفت از این داستان اینست که خودتان را تمام عیار وقف رهبری و سازمان کنید و جان و مال و ناموس و نفس تان را برای رهبری فدا کنید! و تازه بآنها میفهماندند که این رهبری است که برای شما فداکاری میکند و رهبری شما را بعهده گرفته است وگرنه شما انسانهایی خطاکار و گناه کار هستید و رهبری از اعتبار خود مایه گذاشته است که شما را زیر چتر خود بگیرد! تکرار و تکرار و تکرار روزانه و لحظه به لحظه این مسائل باعث میشود که فرد پس از مدتی به بی هویتی و بی ارادگی دچار شود
ابر فرقه – قسمت هشتم
حالا کسی جرأت نداشت بگوید: که آخر اگر انقلاب این همه خوب است چرا برای دیگران است و اگر روابط جنسی و حتی نزدیک شدن یک خواهر، انقلاب را سوراخ می کند تو که هر بار دست در دست مریم می آیی و می روی انقلابت سوراخ نمی شود و از همۀ ما هم شاداب تر و سر حال تر هستی و گل می گویی و گل می شنوی! و در حالی که شوهر سابق مریم (مهدی ابریشمچی) نگاه می کند تو با زن او جلو هزاران نفر دعواهای شبانه تان را با کمک اهرم جمع! و تعریف و تمجید از یکدیگر حل و فصل کرده و ادامۀ عشق بازی هایتان را جلو چشم هزاران نفر پی می گیرید!!! واقعا زهی بی شرمی به مهدی ابریشمچی که نظاره گر این منظره ها بود البته شاید او هم منافعی از این گذر داشت و ما هرگز نفهمیدیم.!
ابر فرقه – قسمت هفتم
یک کار غیر تشکیلاتی کردم و آن این که وقتی قرار شد برادرم برای کاری بیرون قرارگاه برود گفتم یک بسته سیگار اصل برایم بخرد (آخر در شش ماهی که در انفرادی فرقه بودم بر اثر فشار سیگاری شده بودم) که البته بعداً در تشکیلات در مورد سیگارهای خریداری شده توسط برادرم به من انتقاد شد و گفتند مگر سیگارهای خودمان چه عیبی دارد..
به یاد یار رنج کشیده ام اصغر ستار نژاد
گفت من اصغر ستارم همه مرا می شناسند زندانی زمان شاه_از اول انقلاب با سازمان بودم خود و زن و بچه و خصوصأ دو تا جگرگوشه ام در مناسبات هستیم اما اکنون بلاجبار در سال 69 هر دوبچه ام را به نقطه نامعلومی در اروپا فرستاده اند بدون هیچ رضایتی از جانب من. حال بعد از چند سال از من می خواهند تلفنی با آنها صحبت کنم و از آنها بخواهم که برای رجوی به عراق بیایند او ادامه داد این کاررا نکردم و در تماس سازمان را فریب دادم و به آنها گفتم هیچ وقت به عراق نیایند.
طی مدارج عالیه! بتوسط زنان شورای رهبری
ژیلا دیهیم ازجمله همین عناصر وحوش است که کمترکسی ازجداشدگان ویا لیبرتی نشینان است که ازالطاف لمپن منشی و دهان دریدگی ایشان بی بهره مانده باشد. شخصا درمقاطع مختلفی خود درسطح مسول وفرمانده تحت مسولیت همین عامل سرکوب درمناسبات مافیایی بودم ولیکن میخواهم با ذکراولین خاطره ام ازایشان ببینیم ازکجا تا به کجا طی طریق کرده است وبا گذراندن مدارج عالیه! هم اکنون درمسند دست راست یا چپ مسول اول فرقه نشسته است ودرنزد اعضای نگون بخت بسیارمنزجرومنفورتشریف دارند.
دخترانی که در آتش سوختند و دخترانی که هر روز میسوزند
دختری در سکوت دنیا در هیاهوی عجیب بی خود رسانه ها می سوزد و قربانی خشونت مذهبی میشود و کبریت را این بار فریده کریمی دیگری در افغانستان میکشد اینبار دختر مظلوم افغانی تیتر روزنامه های دنیا میشود اما چه سود؟ این دختر مظلوم را وقتی در آغوش خاک با تن و دل سوخته مدفون می کنند حقوق زن کجاست؟ حقوق بشر کجاست؟ سازمان ملل کجاست؟ دولتمردان بزرگ و مردان بزرگ دنیا مشغول چه کاری هستند؟
نوروز را به یاد اسیران فرقه رجوی و خانواده هایشان باشیم
فرقه جنایتکار و ضدایرانی رجوی، سالهاست هزاران خانواده را از دیدار بستگان،عزیزان وخویشاوندان محروم نموده است ؛ قوانین ضدانسانی حاکم برمناسبات این فرقه حتی افراد اسیر را از دراختیار داشتن عکس افراد خانواده و بستگان منع نموده است تا بتواند هرآنچه این غفلت زدگان را به یاد فضای خارج از مناسبات تشکیلاتی می اندازد کاملا بدور نگاه دارد.

